تفحص در اندیشۀ دکتر بیژن عبدالکریمی (1)

 

از مجموعۀ سؤالات فلسفی

 

 

*سؤالات پاییز 98 – «گروه فلسفی تیرداد»:

 

یک.

صفحه 220 کتاب «تفکر به منزله کنش سیاسی»؛ مقالۀ “شورای عالی انقلاب فرهنگی”:

«در فرهنگ می توان مداخله کرد ولی مداخلۀ محدود و با مسئولیتی محدود. اما در حوزه فرهنگ و حیات فرهنگی نمی توان انقلاب کرد. بنابراین می توان فرهنگ را به تدریج و در اثر یک توافق جمعی مبنا و رکن اساسی جامعه قرار داد. اما این امر باید به تدریج حاصل شود و مشارکت جامعه مدنی و نهادهای فرهنگی و صنفی و فعالیت ها و کوشش های فرهنگی، علمی و آموزشی هنرمندان و دانشگاهیان… می توانند دراین زمینه کمک کنند تا نوعی سیاست فرهنگی تعاملی و ارتباطی در جامعه به وجود آید.»

بر اساس این نظر دکتر عبدالکریمی، سؤال این است:

1- بهترین تعامل بین حوزه فرهنگ و فرهنگیان و ارکان سیاست گذاری فرهنگی چه دوره ای از تاریخ ایران بوده است؟
2- بیشترین فعالیتی که هر یک از ما می توانیم برای بهبود وضع فرهنگی کشور داشته باشیم در چه نوع کنش گری هایی است؟
3- این تغییرات تدریجی تحت تأثیر چه رویدادهایی بوده و می تواند باشد؟

 

 

دو.

صفحه 270 کتاب «تفکر به منزله کنش سیاسی»؛ مقالۀ “بیابان ها بالیدن گرفته اند؛ وای بر آنان که بیابان ها را نهان می دارند”:
«در دوران ما، یک چنین نیروهای آزاد از نیازها و فارغ از میل به سلطه، فرمانروایی و سرکوب وجود ندارد، یا بسیار کمتر از آنند که بتوانند به منزله یک نیروی تاریخی عمل کنند. آنچه قدرت های سیاسی به منزله پیروزی نظام خویش بر رقیب تلقی می کنند، چیزی جز مرگ انسان نیست. آنان بر مرگ انسان قهقهه پیروزی سرداده اند؛ بی خبر از آنکه خود این مرگ، جان و روح آنان را نیز دربرگرفته است.»

صفحه 271 کتاب «تفکر به منزله کنش سیاسی»؛ مقالۀ “بیابان ها بالیدن گرفته اند؛ وای بر آنان که بیابان ها را نهان می دارند”:
«همسان گرایی در جوامع امروزین، نه یک عارضه و نه یک ضعف اخلاقی، بلکه شرط ضروری کارآیی سیستم است. حیات سیاسی نیز از این ویژگی نمی تواند مبرا باشد. در چنین شرایطی، حیات سیاسی از اصالت ها، یعنی از آزادی انسانی و امکان عدم تبعیت از هرآنچه تحمیل سیستم و شرایط گذرا و ناموقت است، تهی گشته، در مسیر کور حاصل از جبر موقعیت ها برای تحقق اهدافی روزمره و ناپایدار پیش می رود.»

بر اساس این نظر دکتر عبدالکریمی، سؤال این است:

1- برای تحقق جامعه ای آرمانی، کنار گذاشتن سیستم های امروزی چگونه ممکن است؟ استفاده از مترو، اتوبوس، هواپیما، و زندگی در آپارتمان، و رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، و مراجعه به ادارات و سازمان ها، همه و همه مستلزم باورمندی به سیستم شهر و کشور است. مگر ممکن است انسان امروز بتواند از سیستم خارج شود؟

2- آیا فرد با طرد سیستم ها، پوچیِ بیشتری احساس نخواهد کرد؟

 

 

سه.

صفحه 181 کتاب «آینده روحانیت و جهان معاصر»؛ مقالۀ “شریعتی و روحانیت”:

«شریعتی خودآگاهی بسیار اصیلی داشت که سنت گرایان و حوزویون ما بدان دست نیافته اند. شریعتی خودآگاهی یافته بود که سنت مقلدانه و احیاناشده، سنت نیست، بلکه جسد متعفن سنت است. سنت تقلیدی و سنتی که تا سطح خودآگاهی ارتقا نیافته است، نمی تواند در نحوه ی زیست واقعی فرد و جامعه نقشی ایفا کند. سنت احیاناشده فرهنگ است، اما فرهنگ غیر از خودآگاهی است. لذا می توان گفت تلاش شریعی بازخوانی و بازتفسیر سنت تاریخی و دینی ما در جهان مدرنی است که باید به رسمیت شناخته شود.»

بر اساس این نظر دکتر عبدالکریمی، سؤال این است:

– اگر ما بخواهیم جهان مدرن را به رسمیت بشناسیم لوازمی دارد که در این صورت، سخت بتوان سنت را هم بازتعریف، احیا و نهادینه کرد. این دو از دیدگاهی، به مثابه دو قطب هستند که هرکدام هستی شان در ندیدنِ دیگری است. چگونه می توان بر این نیروهای متضاد فائق آمد؟

 

 

کاری از گروه آموزشی پل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *