در باب حقیقت و دروغ به مفهومی غیر اخلاقی

فریدریش نیچه

ترجمه: مراد فرهادپور

روزی روزگاری، در یکی از گوشه های پرت و دورافتادہ عالمی، که خود مجموعه پراکنده ای است از منظومه های خورشیدی بی شمار چشمک زن، ستاره کوچکی وجود داشت که در یکی از سیارات آن جانورانی زیرک، دانستن را اختراع کردند. این واقعه بی شک کبرآمیزترین و کاذبترین لحظه «تاریخ جهانی» بود، و با این حال چیزی جز یک لحظه نبود. پس از آنکه طبیعت چند باری نفس کشید، ستاره سرد و منجمد شد و جانوران زیرک ما نیز به ناچار تسلیم مرگ شدند.
هر کسی می تواند چنین حکایتی را جعل کند و با وجود این، روایت او هنوز هم حق مطلب را ادا نمی کند و این حقیقت را به خوبی روشن نمی سازد که عقل بشری در متن طبیعت تا چه حد مفلوک، بی ریشه، گذرا، سرگردان و مصنوعی است. برای زمانی به درازای ابدیت از این عقل خبری نبود، و پس از پایان حکایت آن نیز هیچ تغییری در عالم رخ نخواهد داد. زیرا این عقل فاقد هرگونه رسالت اضافی است که آن را به فراسوی زندگی بشری رهنمون شود. برعکس، این عقلی صرفا بشری است و فقط مالک و والدش آن را چنین جدی می گیرد – تو گویی محور چرخش جهان در همین عقل جای دارد.

 

ادامه مطلب

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *