اشعاری از علی ربیعی

 

زندگی زندگی رویایی بیش نیست و همه امیال و آرزوهای آدمی در خواب می گذرد…

تهران ع-بهار

 

1)

ساقی غمِ من بلند‌آوازه شده‌است،
سرمستیِ من برون ز اندازه شده‌است؛
با مویِ سپیدْ سرخوشم کز میِ تو؛
پیرانه‌سرم بهارِ دل تازه شده‌است….خیام
سروده شعله اردیبهشت
1
چون پرنده ها که به لانه باز آیند
 یا چون شبپره ها که زندگی از سر گیرند
باید شرابی کهنه
ازشعله اردیبهشت گیلاس
درخیال عرقچین ساقی ها بروید
تا پیاله ها پرگردد
مستی آغازشود!
جهان همه امتدادی ست
که انتها ندارد
2
برخیزو پرواز کن گفتی
چون عنقا بر آشیانه
 مرغی  نشسته بر طوفان دریاها
3
 موج  سرکش دلت را رها کن
در مکعب زمان
آنگاه که ذورق ما
کج می شد و مج می شد
یابیشتر
همنشین راه شیری کهکشانها شو
تا ره توشه خلوت منظومه ها
گرگ و میش سحری را
بی واهمه شهاب ها نشانت دهند
4
جهان  شور شیرینی ست
ریخته بر دامن آبی آسمان
دل و ذهن من
گنجایش این همه هستی را ندارد
ماهشهر تابستان 1376 علی
ربیعی (علی بهار)
2)
….. آزادی
آزادی باشکوه است
مثل خوشه های گندم
در سالی که باران بارید
آزادی عاشقانه است
مثل بارقه چشمانت
وقتی نگاهم کردی
آزادی نیاز است
ترانه است
اگر که خواندی
آزادی سرو است
پرنده است
زیباست
ماهشهر ع-بهار
3)
دیشب در جاده بودم و آسمان نیمه ابری اما ابرهایی انباشته که دلشان هوای گریه دارد و ماه هم بدر کامل …
گاهی که ابر قد می کشید از مهتاب هیچ پیدا نبود مگر هلالی و من دلم می گرفت مثل اینکه نیامی در سینه ام فرو برده باشند از هلال ماه …
و بعد در پیچ و تاب جاده و کوهستان و گردنه میامی به شاهرود و قله های سرد و بی عقاب …شاعری گفت
چرا گرفته دلت مثل اینکه تنهایی و من بدنبال چشمانت همه جا را گشتم ،سراغ هم گرفتم اما پیدایت نکردم…..
….سروده چشمان تو
ای بدر کامل آسمان
ماه خوش خرام
ابرها یت را کناری بزن
ستاره هایت  را فرابخوان
و مرا که از هلال ابرویت
در سینه ام نشانه ای ست –
منورکن!
تا از واهمه این همه تاریکی بگذرم
عقاب  ها رفته اند
و قله ها !
آشیانه ستمگران است
پیچ ها و گردنه ها
نفرت ها و سرزنش ها
فرصت هوای آزاد را گرفته اند
من از آلوده گی جاده ها میایم
سفرهای نرسیده
مسافت های طی نشده
اما دوست دارم
با پیاده روی
در ازدحام همه خیابانهای دنیابگردم
و تنها
در باره چشمان تو گفتگو کنم
تهران اردیبهشت 1397 علی ربیعی(ع-بهار)
4)
….از سروده نفس گرم تو…
مثل پروانه ها که از پیله می پرند
یا چون قاصدکها
که در تکرار هر بهار آغاز می شوند
اینها همه چون یاد تو زیبا و دلکشند
هر شب مرا به مهتاب خیال تو می کشند
با یا تو است
که مر غان آتش از دست نمی روند
ققنوس وار
هزار بار که بمیرند
باز زنده می شوند
ماهشهر سال ۷۲ ع-بهار
http://roham524.persianblog.ir/1390/5/22/
@baharname

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *