1)

ما  دست به دست هم

اگر نشد

با دست هم

غرق می شویم

ماهشهر مرداد۹۷ ع-بهار

 

 

2)

سروده سالهای بی قراری دل

رودخانه زهره

روستای مادری

پیچ و تاب دل

درچم خیالی دور

تپه های مزین

به بابونه و ریحان

زریبه های بی دریغ

از مرغ و کبوتر و بره

اینجاکه ایستاده ام

جای پای تو پیداست محبوبم

وپروانه ها

به کرشمه جادویی گندمزارها

محتاجند

تا از پیچ و تاب

شب و پیله بگذرند

غوغایی ست

براین زمین

که فقط انسان میداند

و حدس بی شمار تخیل او

تا به زلزله آغوشت رسد

کرشمه  کفشدوزکهای صبور

بربرگ برگ نورس انجیروانگور

تورم سنجاقکها و پرستوها

زیر باران اردیبهشت

هم اینک با همه خیالم

باهمه اشتیاقم

نامه ای برایت می نویسم

با مضامین هستی سرزمینم

باد و خاک و آب و آتش

بی گناهی محض سیاوَش

سینه مجروح سهراب

اندوه جانفرسای رستم

جامه دریدنهای تهمینه

سالهای بیقراری دل

آنگاه که بسیار بسیار رنجیدیم

رنجیدی

خندیدیم

خندیدی

درترانه و شعر و لبخند

گاهی هم به کنایه یا ریشخند

ماهشهر فروردین 1368 علی ربیعی(ع-بهار)

 

3)

از دفترهای گذشته ع-بهار

 

چه محنت ها کشید این ملت زار

دریغ از راه دور و رنج بسیار

میرزاده عشقی

…….

وقت بگذشت و نسل من

هنوز هم در پی یادها

و یادگار های خویش است

ای شعله های خاکستر شده

ای شکوائیه های ناتمام

ای اندوهان بی سرانجام

کاش به حرمت  آدمی تبسم میکردیم

ماهشهر علی ربیعی (ع-بهار )

 

 

4)

به تاقچه های قدیمی

نگاه می کنم

نیمدری های نمور

خاکها ی تلنبار

و تو که نیستی

فرصت های رها شده

آرزو های بر باد رفته

دیگر به فردا نمی اندیشم

تهران علی ربیعی (ع-بهار )

 

 

 

5)

ابرها مثل بره های تسلیم

از بالای سرم گذشتند

قرص ماه چه غمگین بود

از ندیدن تو!

گفتی آه مظلوم اثر ندارد

از بسکه زمانه غدار است

مرا نیز به سخت جانی خود

این گمان نبود!

تهران علی ربیعی (ع-بهار)

 

 

 

6)

سروده انسانم ارزوست

کاش بیابانها

زبان آبها را می دانستند

و طوفانها

زبان جوانه ها را

و دشمنان

زبان دوستان را

و حیله ای

در زبان آشتی سیاستمداران نبود

من تشنه –

صبح بی مشکل جهانم

و همچنان

انسانم ارزوست!

ماهشهر خرداد ۹۷ ع-بهار

 

 

 

7)

شمع رویت

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن

مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد

سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم

طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد

حافظ به انتخاب ع-بهار

@baharname

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *