نشانه- معناشناسی و جامعه شناسی دانشگاهی

مصاحبۀ بهاره بوذری از وبسایت چیستی ها با دکتر شعیری

امروزه مطالعات بینارشته ای، موجب تقویت بنیۀ آکادمیک علوم انسانی شده است. ارتباط هرچه بیشتر علوم و دانش هایی که به عنوان علوم انسانی می شناسیم می تواند به بهبود کارکرد این علوم در جامعۀ انسانی خارج از دانشگاه بیانجامد. با این نگاه به گفتگو نشستیم با دکتر حمیدرضا شعیری. دکتر شعیری، نشانه شناس و استاد تمام گروه زبان فرانسه در دانشگاه تربیت مدرس هستند با بیش از 80 مقاله تخصصی در سمینارهای بین المللی و داخلی؛ و دارندۀ نشان شوالیه از فرانسه.

وبسایت چیستی ها افتخار دارد که در تیم استادان همکار خود، از مشاوره و همکاری این استاد ارجمند بهره می برد. این مصاحبۀ اختصاصی ما – که توسط خانم بهاره بوذری با استاد شعیری در روز یکشنبه 25 خرداد 99 انجام گرفته – طبق سؤالات اولیه پیرامون “نشانه- معناشناسی و جامعه شناسی دانشگاهی”، “تحولات گفتمان های غالب در ایران دهه های اخیر”، و “فاصله طبقاتی در زبان عامه” بوده است.

 

  متن مصاحبه با دکتر شعیری، با عنوان نشانه- معناشناسی و جامعه شناسی دانشگاهی

 

* با توجه به این که حوزۀ فعالیت ما بین رشتهای است و سعی می کنیم رشته های فلسفه و علوم اجتماعی را با ادبیات و هنر ارتباط بدهیم؛ نشانه- معناشناسی یکی از کلیدی ترین دانش هایی است که می تواند در این مسیر به ما کمک کند، زیرا نشانه- معناشناسی از یک طرف با معرفت شناسی در ارتباط است و از طرف دیگر هم، با علوم ارتباطات و جامعه شناسی. برای مقدمه بحث، اولین پرسش من این است که به نظر شما نشانه- معناشناسی به عنوان یک علم نوین در ایران چقدر می تواند در خدمت انجمن های جامعه شناسی باشد و آیا اساساً جامعه شناسان دانشگاهی ما چقدر از این علم استقبال می کنند. آیا در پروژه های  مطالعاتی خودشان براساس این علم تألیفات خودشان را تکمیل و تصحیح می کنند یا خیر؟ و اگرنه، چرا و چه باید کرد؟  

 

درباره این موضوع می توان ساعت ها بحث کرد، امّا سعی می کنم پاسخ کوتاهی را خدمت شما عرض کنم. نشانه- معناشناسی از نظر من، یک گرایش در درون نشانه شناسی است، زیرا ما در زبان فرانسه یک سمیولوژی (sémiologie) و یک سمیوتیک (Sémiotique) داریم و تفاوتی بین این دو وجود دارد؛ سمیولوژی نشانه شناسی است و من برای سمیوتیک، با توجه به همه تعاریفی که برای آن وجود دارد و تحولی که این گرایش از 1960 تاکنون پیدا کرده، معادل نشانه- معناشناسی را ترجیح می ‌دهم که توضیحات آن را در مقالات و کتاب هایم داده ‌ام.

اما در ارتباط با بحث اصلی که ارتباط نشانه- معنا شناسی با رشته های دیگر است، به دو پرسش پاسخ می دهم: یکی این که آیا این ارتباط وجود دارد و چرا وجود دارد و دیگر این که در چه سطحی این ارتباط برقرار است؟

در مورد پرسش اول، اولاً نشانه- معناشناسی وجه گفتمانی دارد، وقتی وجه گفتمانی دارد و اینکه تمام رشته های علوم انسانی هم در شکل‌گیری و هم در ارتباطات خود از گفتمان استفاده می کنند، یعنی یکی از ویژگی‌های تمام رشته‎های علوم انسانی تولید گفتمان است، چون اگر ما گفتمان را از رشته های علوم انسانی حذف کنیم چه چیزی برای ارتباط باقی خواهد ماند؟ یعنی تقریباً ما چیزی برای ارتباط نداریم. پس از گفتمان استفاده می کنیم، یعنی جامعه شناسی، گفتمان جامعه شناسی و فلسفه، گفتمان فلسفه است، البته گفتمان که می گویم به تفکر وابسته است، یعنی اندیشه وجود دارد و گفتمان براساس اندیشه شکل می گیرد. حال این که اندیشه مبنای گفتمان هست و یا گفتمان مبنای اندیشه است، این را در یک ارتباط دوجانبه می بینم؛ یعنی همان طور که اندیشه تولید گفتمان می کند، گفتمان هم تولید اندیشه می کند؛ یعنی یک امر دوجانبه است و یک جریان رفت و برگشتی بین اندیشه و گفتمان وجود دارد.

سعدی می‌فرماید:

نخست اندیشه کن آنگاه گفتار         که نامحکم بود بی‌اصل دیوار

باز هم در جایی دیگر می‌گوید:

اول اندیشه و وآنگهی گفتار      اول اندیشه آمده است و پس دیوار

ولی از طرف دیگر می بینیم فردوسی می‌گوید:

به گفتار دانندگان راه جوی    به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی     از آموختن یک زمان نغنوی

چو دیدار یابی به شاخ سخن     بدانی که دانش نیاید به بن

اگر ما این استدلال را قبول داشته باشیم که گفتمان جریان ساز است و این که تمام رشته های علوم انسانی، فلسفه، جامعه شناسی و حتی اقتصاد و رشته های دیگر گفتمان تولید می کنند، بنابراین این پرسش مطرح می‌گردد که درون گفتمان چه چیزی وجود دارد؟ درون این گفتمان هم ارتباط، جهت، و ساختار و هم دو پلان بسیار مهم که در نشانه- معنا شناسی وجود دارد یعنی صورت و معنا وجود دارد ــ پلان صورت و پلان محتوا یا پلان ساختار و پلان محتوا ــ و هم این که درون این گفتمان کنشگرانی وجود دارند که در ارتباط، تقابل، تعامل و تطابق با یکدیگر، شرایط تولید معنا را شکل می‌دهند.

مجموعۀ این عوامل و عناصر که البته عناصر زمان، مکان و عناصر معرفتی یعنی انسان-شناختی را هم اگر به آن اضافه کنیم، یک مجموعۀ کاملی به دست می آید که این مجموعۀ کامل صددرصد امر نشانه- معنایی است؛ یعنی در نشانه- معناشناسی ما با این مجموعه کار داریم.

پس وقتی می گوییم ویژگی های نشانه- معنا شناسی چیست یا نشانه- معنا شناسی گفتمانی چه کارکردی دارد، برای این که بتوانیم کارکرد و ویژگی‌های آن را بیان کنیم مجبوریم این عناصر را بشماریم، یعنی بگوییم با توجه به این عناصر است که نشانه- معناشناسی گفتمانی تعریف می شود. پس این عناصر مشترک هستند، یعنی اگر نشانه‌- معنا شناسی در مطالعه خود مجموع کنشگران گفتمانی، فضای گفتمانی، شرایط تولید معنا (رابطه پلان صورت و پلان محتوا) فرآیندی که در آن معنا تولید می شود، زمان و مکان و همین طور جامعه ای را که درون آن جامعه معنا و فرهنگ در رفت و آمد است در نظر بگیرد، می بینیم که نشانه- معناشناسی گفتمانی یک امر کاملاً اجتماعی ـ فرهنگی  با ساختارهای خود است که درواقع در مورد جامعه و فرهنگ صحبت می کند. همچنین این گرایش در مورد فضاهای اجتماعی، فرهنگی و کنشگران درون این فضاها صحبت می کند. این ما را به جامعه شناسی نزدیک می‌کند، زیرا ماهیت وجودی جامعه شناسی وابسته به همین عناصر است.

البته جامعه شناسی یک علم است و تعاریف و روش‌-شناسی خودش را دارد. من نمی خواهم علوم را با هم مختلط کنم، زیرا هر علم تعریف و ویژگی ها و مسائل خودش را دارد، امّا به تعامل بین علوم معتقد هستم و اگر بخواهم نشانه- معناشناسی را در تعامل با جامعه شناسی قرار بدهم، می توانم بگویم بنابراین تمام رفتار های اجتماعی که در درون یک جامعه تولید می شوند، دارای معنایی هستند؛ یعنی وقتی تولید شدند با خودشان گفتمانی را ایجاد می کنند که این گفتمان دارای پلان صورت و پلان محتوا (Plan du contenu) است که در ارتباط با یکدیگر قرار می‌گیرند. حال نشانه- معناشناسی می‌تواند وارد شود و این ارتباط بین پلان صورت و محتوا را درون گفتمان جامعه شناختی مورد تحقیق و بررسی قرار بدهد.

پس این جاست که جامعه شناسی و نشانه- معناشناسی گفتمانی به هم نزدیک می‌شوند و می‌توانند با هم در ارتباط قرار گیرند. اتفاقاً بزرگترین امتیاز و مهمترین ویژگی که این علوم می توانند داشته باشند در ارتباطشان با هم است؛ یعنی با اینکه هر کدام جدا کار خودشان را انجام می ‌دهند، امّا زمانی قدرتمند هستند ــ البته قدرتمند در صحنۀ کاربردی ــ که در تعامل با یکدیگر قرار بگیرند، زیرا کاربرد و عملیاتی شدن علم از طریق تعامل علوم ایجاد می شود.

از دهه 60 تا دهه 80، ساختارگرایی فضای ساختاری درون-‌زبانی را اصل می ‌دانست و مطالعات خودش را به متن محدود می کرد؛ متن را هم در ارتباط با عناصر درون متنی با یکدیگر می دانست و بیرون از متن را کنار می گذاشت چون اعتقاد بر این بود که «بیرون از متن رستگاری-‌ای وجود ندارد» و همه آن چه که برای معناها وجود دارد درون متن اتفاق می‌ افتد و در لایه ‌های درونی متن به هم چفت و بست و وابسته می‌شوند. ساختارگرایی نگاه بیرون از متن یعنی جامعه و کنشگران اجتماعی به عنوان کنشگران زنده و دارای تن یا حتی مباحث پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیست و زیست محیطی را کنار می گذاشت و اعتقاد داشت هر آن چه که هست متن است و متن هم عناصری هستند که به هم بافته شده ‌اند و درون یک فضا شکل گرفته‌ اند و ارتباط آنها با هم ارتباطی است که مستقل از فضای بیرونی است، یعنی مستقل از بیرون از متن است.

به همین دلیل ساختارگرایی، بیرون از متن را رها می کرد و با بیرون از متن کاری نداشت. از این رو، شاید ساختارگرایی از جامعه شناسی یا از فلسفه یا از علوم دیگر فاصله می‌گرفت، هرچند که در بعضی از تعاریف مثلاً می بینیم که حتی ساختارگراها هم در مورد علوم اجتماعی صحبت می کنند، ولی در تعریف و در عمل این علوم از هم جدا بودند. امّا رفته رفته وقتی از ساختارگراییِ سخت به ساختارگراییِ نرم رسیدیم، کارهایی که ساختارگرایی نرم انجام داد و تحولی که ایجاد کرد باعث شد که درهای متن به روی جامعه و جهان بیرون از متن و انسان باز شود. زیرا آن زمان دو نوع سوژه در نشانه شناسی مطرح بود: یک سوژۀ کاغذی و گرامری؛ سوژۀ گرامری پوست و گوشتی، فیزیکی و دارای روح و روان نیست؛ در روی کاغذ وجود دارد. امّا ساختارگرایی نرم پای سوژۀ پدیدارشناختی و روان شناختی را به حوزۀ این گفتمان باز کرد و ما از سوژۀ گرامری فاصله گرفتیم و به سوژۀ انسانی متصل شدیم. حال که پای سوژۀ انسانی به مطالعالت معنا باز شده است، لازم است اعتراف کنیم که سوژۀ انسانی در درون یک فضا و مکانی سیر می کند. این مکان و فضا همان جامعه و فرهنگ هستند؛ بنابراین پای جامعه و فرهنگ باز می‌شود و این همان چیزی است که تحت عنوان پِرَاتیک (کنشِ نشانه-معنایی) شناخته می شود. واژۀ پِراتیک برای آن استفاده شد و در سال 2008 کتابی به عنوان پِراتیک سمیوتیک نوشته شد و در این کتاب ژاک فونتنی به خوبی توضیح می دهد که کنش های اجتماعی چه هستند و چرا عناصر نشانه شناسی یا نشانه- معناشناسی گفتمانی با کنش های اجتماعی در ارتباط هستند.

به عنوان مثال، بحث هایی که در آن کتاب مطرح شده است مثلاً یکی بحث اِتیک (اخلاق مرامی) است. چرا اتیک به عنوان امر اجتماعی و امر اخلاقی توسط نشانه- معناشناس‌های گفتمانی مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد و در مورد ویژگی‌هایش صحبت می شود. اتیک چه نقش و جایگاهی در جامعه دارد و چگونه سبب رشد و توسعه ارتباط اجتماعی می‌شود. چگونه انسان ها را به هم نزدیک می کند و باعث می شود انسان‌ها از ویژگی‌ها و مدل‌های مکانیکی بیرون بیایند و تبدیل به انسان یعنی موجودی شوند که دیگری برای آن‌ها چهره دارد. زیرا در نظام و ساختار مکانیکی دیگری برای ما یک ساختار مکانیکی است و چون یک ساختار مکانیکی است، بنابراین تمام عناصر عاطفی و ارزشی و تمام ویژگی‌های انسانی را نسبت به او کنار می گذاریم و اینگونه است که اتیک را حذف می کنیم. درحالی که اتیک امری اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی است و جامعه ای که اتیک را از دست بدهد به خشونت کشیده می شود، توجه به دیگری را از دست می دهد و جامعه ای که توجه به دیگری را از دست بدهد رفته رفته نگاهش به انسان‌ها نگاهی مکانیکی می‌شود و آن موقع تمام رفتارهای عاطفی ضعیف می شوند یا رفته رفته از بین می روند و ما انسان‌ها تبدیل به انسان ـ ماشین می‌شویم.

با این نگاه ما می بینیم که پیوندِ بین سوژه، جامعه و فرهنگ پیوندی است که کنشگر اجتماعی و کنشگر فرهنگی را به گفتمانی متصل می‌کند که براساس آن گفتمان این کنشگر معنا می‌ دهد و این معنا از یک سو مورد مطالعه جامعه شناس است و از سوی دیگر، مورد مطالعه نشانه- معناشناس. اینجاست که نشانه- معناشناس و جامعه‌شناس می توانند به هم نزدیک شوند، زیرا درواقع حوزه یا موضوع مطالعه هر دو می‌تواند جامعه یا فرهنگ باشد، درست است که روش مطالعه یکی نیست.

من از ابتدا سعی کردم بگویم که نشانه- ‌معناشناسی و جامعه شناسی در موضوع مطالعه به هم نزدیک هستند و مشترکات زیادی دارند، امّا شاید روش مطالعه ‌شان یکی نیست و هیچ ایرادی هم ندارد. یعنی جامعه شناسی روش مطالعۀ خودش را دارد و نشانه- معناشناسی هم روش مطالعۀ خودش را؛ همانطور که فلسفه روش مطالعۀ خودش را دارد، و ما در این امر شک نداریم. ولی هر سه اینها می توانند با هم پیوند ایجاد کنند و موضوع مطالعه شان می تواند با هم مشترک باشد و اگر موضوع مطالعه شان مشترک باشد، شکی نیست که می توانند به یک موضوعی بپردازند که بحث هر سه‌شان است. مثلاً خشونت می تواند بحث هر سه آنها یعنی فلسفه، جامعه شناسی و زبان یعنی نشانه- معناشناسی گفتمانی باشد؛ همان طور که بحث های اجتماعی مانند اخلاق یا بحث های دیگر مانند روابط انسانی، مانند موضوعات زیست محیطی مثل احترام به دیگری یا احترام متقابل یا تمام اتفاقاتی که کارکرد زیبایی شناختی دارند یا کارکرد زیبایی‌شناختی خود را از دست داده اند، همه می توانند موضوع مطالعه باشد.

به عنوان مثال، فوتبال امری گفتمانی است، زیرا صحنه، فضا، مکان، زمان، آرایش کنش‌گران (Actant) در فضا، برنامه ریزی و کنش گرانی را دارد که باید 90 دقیقه در ارتباط قرار گیرند، در آن فضا بین کنشگران وقتی رابطه ایجاد می شود، یک رابطه جهت دار و معنادار است که در درون رویداد اتفاق می‌افتد. یعنی درون فضای فوتبال، هم برنامه‌ها و راهبردهایی از قبل معین و پیش-‌بینی شده داریم و هم رخدادها و حوادثی داریم که غیرقابل پیش بینی است و کارکرد زیبایی شناختی دارد. زیرا ناگهان در لحظه علی‌رغم همه برنامه ریزی‌های قبلی ممکن است یک اتفاق یا حادثه سبب شکل گیری یک جریان غیرقابل پیش بینی شود که در نوع خودش منحصر به فرد باشد. این فوتبال می تواند به عنوان یک گفتمان یا امر گفتمانی هم مورد مطالعه جامعه شناس، هم نشانه- معناشناس و هم فیلسوف قرار بگیرد، پس خیلی از موضوعات بین ما مشترک هستند و به همین دلیل ما می توانیم با هم وارد تعامل شویم و از موضوعات مشترک با هم صحبت کنیم. چنانکه این اتفاق افتاده است و ما تا کنون از موضوعات مشترکی مانند خشونت گفتمانی، ایدئولوژی و کارکردهایش، آیین های اجتماعی و فرهنگی و اسطوره و تأثیر اسطوره بر شرایط زندگی انسان‌ها حرف زدیم.

حتی در مورد همین موضوع کرونا می ‌بینید که جامعه‌ شناس، فیلسوف، نشانه‌ شناس، زیست شناس و پزشک همگی حرف زده‌اند. مثلاً من به عنوان نشانه- معناشناس مسألۀ کرونا را از دیدگاه “ماسک” به عنوان جریانی که عقبه و سابقۀ تاریخی و فرهنگی دارد، ماسک‌هایی را که در آفریقا ساخته می‌شدند، مرور کردم و جلو آمدم و بعد در مورد ویژگی های ماسک که امروز ما به چهره می زنیم صحبت کردم و درباره تمایزی که ماسک بین من و دیگری ایجاد می کند و تغییر رابطه ای که نتیجه این تمایز است نیز صحبت کردم.

جامعه شناس هم در مورد همین کرونا حرف می زند و این که چگونه کرونا رفتار جدیدی را برای ما تعریف می کند، چگونه کرونا سبک زندگی ما را تغییر می دهد و چگونه کرونا سبب تحول رابطۀ انسانی در درون جامعه می شود، این سه پرسش، پرسش هایی هستند که فقط متعلق به نشانه- معناشناس نیست، یعنی اگر ما این سه پرسش را مطرح کنیم، جامعه شناس، نشانه- معناشناس و حتی رشته های دیگر مانند انسان شناسی می توانند وارد شوند و پاسخ بدهند.

ما سؤالات مشترک زیادی داریم، اما ممکن است از یک روش وارد نشویم. من با روش خودم وارد بشوم و جامعه شناس هم با روش خودش وارد شود. امّا به پاسخ هایی برسیم که حتی ممکن است به هم نزدیک باشند؛ این است که براساس همه این دلایلی که گفتم این تعامل به شکل بسیار قوی بین نشانه‌معناشناسی گفتمانی و علوم انسانی دیگر وجود دارد. اصلاً ما بحثی داریم تحت عنوان “علوم انسانی و سمیوتیک”. ژاک فونتنی حتی وقتی برای شرکت در سمیناری به ایران آمده بود، هم در دانشگاه شهید بهشتی و هم در دانشگاه پیام نور در یک سخنرانی موضوع رابطۀ علوم انسانی و سمیوتیک را مورد بررسی قرار داد که من در آن سمینار مترجم بودم. او درباره همین موضوع صحبت می کرد که چرا و چگونه این تعامل و ارتباط بین سمیوتیک و علوم انسانی وجود دارد.

دلیل دیگر تاریخی و خیلی مهم است. گِرِمس که سمیوتیک مکتب پاریس را پایه گذاری می کرد، ابتدا فکر کرده بود که اسم علمی که برای این علم در نظر بگیرد، علم ارزش یا علم ارزش‌هاست. گرمس ابتدا طور فکر می کرد و مدتی هم با این واژه کار کرد و این واژه الان هم نقش و جایگاه بسیار مهمی درون فرآیند نشانه- معنایی دارد. یعنی ما وقتی معنا را مطالعه می کنیم ارزش را باید حتماً در کنار معنا مطالعه کنیم تا بدانیم معنا چه ارزشی تولید می کند. چون معنا و ارزش دو چیز متفاوت هستند و مدت ها گرمس فکر می کرد که نام سمیوتیک  را علم ارزش ها بگذارد؛ چند سالی هم در این تردید بود. ولی نهایتاً این را به دلایلی انتخاب نکرد. شاید به این دلیل که از بحث نشانه و واژۀ نشانه دور بود و شاید ایرادات و مسائلی به وجود می آمد که دیگر نمی توانست بگوید سمیوتیک.

حال به همین دلیل اگر این واژۀ “ارزش” – هم به عنوانِ یک واژه و هم به عنوان ساختار، هم به عنوان نظام مطالعاتی و هم به عنوان امری که در کنار معنا قرار می گیرد – اینقدر اهمیت دارد، ما می بینیم که همین خودش دلیل بسیار مهمی است برای این که از تعامل با رشته‌های علوم انسانی و جامعه شناسی صحبت کنیم. برای اینکه آنها هم وقتی از ارزش صحبت می‌کنند، یعنی هر گفتمانی تولید ارزش می کند؛ حال هر چه منفی یا مثبت، یعنی من به منفی یا مثبت بودنش کار ندارم، امّا به این کار دارم که هر گفتمانی که رخ می دهد در فضای اجتماعی تولید ارزش می کند و این ارزش قابل مطالعه و استناد است و به همین دلیل است که می خواهم بگویم جایگیری ارزش درون بافت گفتمانی یا تولید ارزش به واسطۀ بافت گفتمانی امری است که بین علوم انسانی مشترک است و همین امر مشترک دوباره ما را به هم نزدیک می کند.

البته دلایل دیگری هم وجود دارد که من اگر بخواهم وارد آنها بشوم آن دلایل ریزتر هستند و به زمان خیلی طولانی تری نیاز دارند، امّا مهم ترین دلایل را خدمت شما ارائه دادم.

 

 

* با توجه به همۀ این دلایل، در حال حاضر، میزان ارتباط میان جامعه شناسان و نشانه- شناسان را در ایران در چه سطحی ارزیابی می کنید و ما چقدر با ایده آل فاصله داریم؟ برای کم کردن این فاصله باید چه کار کرد؟

 

به هر حال در ایران امر بین رشته ای در حال شکل گیری است و من نسبت به آیندۀ این جریان خوشبین هستم، امّا هنوز ما راه بسیار طولانی ای داریم تا این که بتوانیم در کنار هم قرار بگیریم و در کنار هم و همراه هم تولید علم کنیم. من به عنوان یکی از افرادی که در نشانه- معناشناسی گفتمانی فعال هستم و آن را پیش می برم، این کار را سال هاست شروع کرده ام و از گفتمان های مشترک صحبت می کنم، گفتمان های مشترک را مورد تحلیل قرار می دهم. البته ما پانل هایی با گروه انسان شناسی، جامعه شناسی و تاریخ دانشگاه تهران داشتیم، زیرا می دانید که حلقۀ نشانه شناسان تهران با افراد و فضایی که در اختیار داشت دو دوره از همایش هایش را در اختیار موضوع نشانه شناسی اجتماعی قرار داد، یک دوره نشانه شناسی اخلاق را بررسی کردیم و نشانه شناسی فرهنگ هم جزو همایش هایمان بود. این ها تماماً امر مشترک هستند و این موضوعات نشان می دهند که ما در زمینۀ مشترکات کار کردیم.

البته جامعه شناسان و دیگر حوزه های انسان شناسی هم در این زمینه کار کردند و من از آنها متشکرم، چون با ما پانل مشترک داشتند؛ ولی برای کامل شدن این موضوع هنوز جای کار داریم، چون در ابتدای راه هستیم؛ زیرا جامعه گفتمان تولید می کند و ما نشانه- معناشناسان گفتمان را مورد مطالعه و مورد تحلیل قرار می دهیم. جامعه شناسان هم در مورد گفتمان با روش خودشان صحبت می کنند و بنابراین در جایی به حرفی مشترک می رسیم که آن حرف مشترک نشان می دهد که تعامل بین ما و علوم انسانی دیگر وجود دارد و نمی توانیم آن را نادیده بگیریم.

همان طور که بحث محیط زیست، مسئلۀ جامعه شناسی و فرهنگ هم هست، زیرا تا فرهنگ و زیرساخت های فرهنگی را برای محیط زیست بهتر آماده نکنیم، هر چقدر هم هزینه کنیم باز این هزینه پاسخ ما را نمی دهد، نشانه‌ شناسان نیز دغدغه محیط زیست را دارند. زیرساخت‌های فرهنگی از طریق ارتباط گفتمانی شکل می گیرند و کامل می شوند، یعنی جهت گیری گفتمانی ما باید به سمت و سویی باشد که این جهت ‌گیری گفتمانی کمک کند تا باورهای فرهنگی ‌ای را ایجاد کند که این باورهای فرهنگی در راستای حفاظت از محیط زیست باشند و امنیت برای محیط زیست ایجاد کنند. مثلاً در مصرف انرژی هم همین طور، در مصرف برق، آب و در مجموع ایجاد شهری پایدار نیز ما با همین مسایل مواجه هستیم. همین طور در حفاظت از رودخانه ها، فضای سبز و جنگل ها نیز همین مسئله است. این مسئلۀ مشترک امر گفتمانی است و مسئلۀ مشترک بسیاری از رشته های علوم انسانی است و امری کاربردی، اخلاقی و فرهنگی است. ما در این مسئله مشترک هستیم و به آن کاربردی کردن علم می گوییم و برای این کاربردی کردن علم، نشانه- معناشناسی وارد عمل می شود تا بگوید کجا، چگونه و بر چه اساسی، دیگر نشانه- معناشناسی توصیفی نیست. یک زمانی ساختارگرایی طوری عمل می کرد که بگوید ما با توصیف کار داریم، یعنی ما متن را فقط توضیح می دهیم و ساختارها را توصیف می کنیم. امّا امروز نشانه- معناشناسی نرم و پساساختاری می گوید که ما درواقع فقط برای توصیف نیامده ایم و کارمان فقط توصیف نیست، بلکه کارمان پیشنهاد و درواقع تحلیل برای تحول هم هست. کار ما گفت وگو و مذاکره، تعریف جایگاه سوژه، اثرگذاری بر رفتارهای اجتماعی از طریق معناپردازی و گفتمان‌سازی هم هست. ما تا رفتارهای اجتماعی را آسیب شناسی نکنیم، یعنی نوعی نگاه جامعه‌شناختی نسبت به آنها نداشته باشیم، نمی‌توانیم تحلیل گفتمانی ارایه دهیم تا راهکاری جهت ترمیم آسیبها باشد.

اتفاقاً چند روز گذشته من در آکادمی علم، سمیناری داشتم که در آنجا از نودژ (Nudge) به عنوان یک امر گفتمانی جدید صحبت می کردم و توضیح  دادم که نودژ درواقع نحوۀ اثرگذاری بر رفتار های کنش گران اجتماعی، جهت تحول در رفتارها و کنش‌های (Action) آنهاست. حال اینکه چه گفتمانی باید تولید کنیم تا این گفتمان این اثر را ایجاد کند، یعنی کنش گران اجتماعی را برای زندگی بهینه، برای رفتار بهینه و سودمند آماده کند، امری بسیار مهم است. یعنی نیاز به گفتمانی داریم که بر رفتار کنش‌گران (Actant) اثر گذاشته و آنها را برای تعاملات اجتماعی آماده کند. بنابر این، نودژ گفتمانی است که هم اقتصاددان، هم جامعه‌شناس و هم هنرمند، معمار، متخصص فضای شهری و همه را به هم پیوند می دهد و یک امر کاملاً مشترک گفتمانی بین بسیاری از شاخه ها است.

 

 

* اگر بپذیریم گفتمان های غالب در جامعۀ ایران امروز تقریباً مشخص شده اند، من می خواستم در مورد فهم عامه از کلام استعاری، طنز و اصطلاحات مدام نوشونده از شما پرسشی بپرسم، مثلاً در دهۀ اول انقلاب ما واژگانی مانند نهضت، مستضعفین، بسیج، کمیته، جهاد، شهادت و امت داشتیم که اینها در آن دوران کاربردهای جدیدی پیدا کرده بودند، در دهۀ چهارم انقلاب ما با واژگان کاملاً متفاوت و جدیدی مواجه هستیم، مانند برند، لاکچری، های کلَس، لایک، اپلیکیشن، توئیت، لایو و اصطلاحاتی که در حوزۀ رسانه های ارتباطی جهان امروز بیشترین بسامد را دارند و در جامعه ما هم رواج همگانی پیدا کرده، اگر بخواهیم مقایسه ای بین این واژگان صورت بدهیم از طرف جامعه شناسانی که به نشانه- معناشناسی توجه دارند، آیا می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که این تحولات در کلام همه یک نشانۀ خاص هستند؟ آیا این تغییرات واژگان طبیعی است یا غیرطبیعی؟ آیا ما می توانیم این تغییرات را با این عنوان تلقی کنیم که کلمات نقش های سیاسی بازی می کنند و این اصطلاحات جدید می توانند ذیل موج ها و جریان های نئولیبرالیستی یا ناسیونالیستی تعریف شوند؟

 

من به همان امر ارزشی که به آن اشاره کردم برمی گردم؛ و این طور استدلال می کنم که ارزش ها در درون گفتمان‌ های اجتماعی و درون جامعه شکل می گیرند. ولی پیوسته در حال تحول هستند. تحول این ارزش ها بستگی به موقعیت ها، به شرایط اجتماعی، به مکان و عناصر دیگری دارد و این ارزش ها در نهایت گفتمان جدیدی با خودشان تولید می کنند. یعنی گفتمان جدیدی به وجود می آورند که رفته رفته می تواند در جامعه تثبیت شود و دوره ای بماند و زندگی کند و بعد می تواند دوباره ارزش بعدی از درونش شکل گرفته و آن را به عقب براند و به آرشیو ببرد و درواقع گفتمان جدیدی را به وجود بیاورد.

واژه ها محصول همین رفتارها هستند. یعنی رفتار یا ارزشی درون یک جامعه شکل می گیرد یا رفتاری شکل می گیرد که تولید ارزش می کند و ما برای این که این ارزش را تعریف کنیم واژه یا اصطلاح روی آن می گذاریم. یعنی برای آن اصطلاح یابی و واژه یابی می کنیم و درواقع این واژه جای آن رفتار و ارزش می نشیند یا حتی جای نظام گفتمانی می نشیند.

مثلاً واژه ای تحت عنوان واژۀ آقازاده که سال هاست در کشور ما وجود دارد، حکایت از یک سبک و ساختار گفتمانی دارد که گسترۀ زیادی را داراست. تولید این واژه محصول رفتارهایی است که این رفتارها رفته رفته تبدیل به یک الگو شدند و این الگوی رفتاری عمل کرد و از خودش پلان صورت یعنی یک ساختار تولید کرد. ما این پلان صورت را شناسایی کردیم و امروز برای آن شناسه یا شناسه‌های داریم و بعد آمدیم برای این که بتوانیم مجموعۀ این ها را در یک واژه تعریف کنیم گفتیم آقازاده. اگر بخواهیم امروز واژۀ آقازاده را تعریف کنیم شاید باید برای آن پنجاه صفحه یا پنجاه هزار کلمه و یا خیلی بیشتر بنویسیم. یعنی درست است که ما با واژه‌ای مانند آقازاده مواجه هستیم و و با ادای آن منظور همدیگر را می فهمیم، ولی می‌دانیم که این واژه بسیار پربسامد شده است. امّا برای این که واقعاً بنشینیم واژۀ آقازاده را تعریف کنیم و از عقبه و سابقه اش بگوییم و جلو بیاییم و بگوییم امروز در چه شرایطی قرار دارد باید پیشینه، تاریخچه، فرهنگ، روابط اجتماعی، کنشگران اجتماعی و نحوۀ تولید همۀ عناصری را که از آنها به این واژه رسیدیم شرح دهیم و باید ساعتها صحبت کنیم یا صفحات بسیار زیادی را به آن اختصاص دهیم؛ امّا فردا ممکن است واژۀ آقازاده کم رنگ شود و جای خود را به واژۀ دیگری بدهد.

قصد دارم بگویم که واژه ها و اصطلاحات درواقع محصول ارزش هایی هستند که درون جامعه شکل می گیرند. این ارزش ها سبب تولید گفتمان هایی می شوند که پس از مدتی در راستای اقتصاد صرفه‌جویی کلامی یک عنوان به خود می ‌گیرند.

حتی واژۀ خشونت هم همین طور است. مثلاً اتفاقاتی که اکنون در آمریکا در مورد جرج فلوید سیاه پوست اتفاق افتاد این واژۀ خشونت را دوباره به میدان کشید و واژۀ معروف و مشهورِ راسیسم یا نژادپرستی را دوباره سرزبانها انداخت. درواقع واژۀ نژادپرستی مدتی خواب بود و به آرشیو رفته بود، امّا الان این واژه مجدداً زنده شده و این اصطلاح دوباره بر زبانها افتاده است. بعد به خاطر همین اصطلاح در کشورهای مختلف راه پیمایی و تظاهرات شد و مجسمه های بسیاری پایین کشیده شد که به تاریخ نژادپرستی مربوط بود. پس ببینید که تاریخ مجدداً  در مواجهه با رفتاری اجتماعی یک واژه و اصطلاح را زنده کرد. منظور من این است که واژه ها زنده هستند و زنده بودنشان هم به این دلیل است که به رفتار ها مرتبط اند یعنی پشت هر واژه رفتارها و ارزش ها و گفتمان هایی خوابیده است و اگر ارزش ها، رفتار ها و گفتمان ها را کنار هم قرار بدهیم می بینیم که یک واژه زندگی دارد و اتفاقاً زندگی بسیار پیچیده ای دارد. تمام رخدادها و حوادثی که با یک واژه نام‌گذاری می شوند مگر کم هستند؟ حال اگر بخواهیم دانه به دانه هر کدام از این واژه ها را در نظر بگیریم، واژه هایی که شما نام بردید، هر کدام از این ها به یک رخداد و رفتار اجتماعی وابسته هستند. حال این رخدادها در جای خود قابل تحلیل و بررسی هستند. ما می‌دانیم که بعضی از این واژه‌ها به پشت صحنه رفته اند و به تاریخ پیوسته‌اند؛ امّا امکان بازیابی و زنده شدن آن ها بر اثر یک رخداد اجتماعی یا یک حادثه فرهنگی وجود دارد. آشوب‌های اقتصادی ددر فر انسه واژۀ ژیله زردها را تولید کرد که در تاریخ اعتراضات اجتماعی ماندگار خواهد بود. واژۀ نژادپرستی امروز با مضمونی نئولیبرالیسم دوباره زنده شده است. این واژه در راستای تولید مشروعیت گفتمانی علیه آنچه محدودیت نژادی و یا تبعیض نژادی نامیده می‌شود با اسکالی جدید تولید شده است.

 

 

* به نژادپرستی اشاره فرمودید، در ادامۀ همین بحث عموماً نسل جوان ما به طور ناخودآگاه از اصطلاحات خاصی استفاده می کنند که بار معنایی نژادپرستانه و طبقاتی دارد حال چه در زمانی که کلمه ای مثل “افغانی” را با لحن خاص به کار می برند، چه در زمانی که اصطلاحاتی مانند بچۀ جوادیه- نارمک، نظام آباد، نازی آباد، شوش و امثال این ها را که به مناطق شهری خاصی اشاره می کند، امّا منظورشان طبقه بندی خاصی از فرهنگ و جامعه است یا در مورد افرادی که پوست تیره رنگی دارند که حتی در کشور ما هم برخی از هم وطنان مان در جنوب کشور دارای این رنگ پوست هستند، اصطلاحاتی را به کار می برند که نشان از ناآگاهی شان نسبت به این مسائل دارد، به نظر شما در مقابل این رفتارها چه باید کرد؟ یعنی آیا جامعه شناسان یا انسان شناسان نسبت به این موضوع وظیفه ای برای آگاهی بخشی دارند؟ آیا اساسا امکان آگاهی بخشی وجود دارد؟

 

صددرصد وظیفه دارند؛ یکی از کارهای گفتمان تولید آگاهی اجتماعی است و اگر نخواهد تولید آگاهی کند پس چه کاری باید انجام دهد؟ گفتمان یعنی گفته پرداز و مسئول که زبان را در راستای تولیدِ ارزش و تحول و توسعۀ فهم مشترکِ انسان ها به کار می برد. البته این یکی از تعریف های گفتمان در نشانه- معناشناسی است. اگر این تعریف را قبول داشته باشیم، باید بگوییم هر گفتمانی مسئول است. یعنی گفتمان مسئولیت در راستای توسعه و رشد روابط اجتماعی و بهبود این روابط را عهده ‌دار است. پس اگر بحث بهبود روابط و رشد و توسعۀ اجتماعی در میان باشد، باید بپذیریم که گفتمان‌ها باید خلأها یا بحران های اجتماعی را جبران کنند. آنچه شما تحت عنوان فاصلۀ طبقاتی یا نژادپرستی از  آن صحبت می کنید، یک امر فرهنگی است که شاید به عنوان یک رفتار در درون جامعۀ ما رسوب کرده است و این رسوب باید رفته رفته زدوده و رسوب زدایی شود. شاید ما مردمی هستیم که خودمان بدون این که بدانیم و آگاه باشیم رفتار راسیسستی زیادی داریم. البته این رفتار راسیسستی ما دوگانه است. مثلاً ما نسبت به اروپایی ها، آن ها را همیشه در جایگاه برتر قرار می دهیم و نسبت به آن ها خودمان را پایین تر فرض می کنیم و بنابراین آنها را نسبت به خودمان ممتاز می دانیم و رفتارمان نسبت به آن ها کاملاً محترمانه و حتی گاهی تابع است. اما با افرادی در کشورهای دیگری چون در جایگاه پایین تر قرار دارند، رفتار غیرمناسب  داریم؛ زیرا آنها را در جایگاه پایین تر از خودمان قرار می دهیم. ازجمله مثال افغانستانی ‌های محترم را زدید که کشور همسایه و دوست با ما هستند و با همۀ مشکلاتی که دارند و داشتند بسیار هم در طول این سالیان و در طول تاریخی که ما می شناسیم حضورشان در کشور ما در بعضی جاها بسیار کمک کننده بوده؛ ولی چون آنها را در جایگاه پایین تر از خود قرار میدهیم رفتارها و برخوردهایمان با ایشان نامناسب است. این همان عمل راسیستی نسبت به هم نوع است که عضو جامعۀ دیگر است. این رفتار نامناسب عمل نژادپرستانه است که آگاهانه یا ناآگاهانه مرتکب آن می‌ش.یم.

ما این رفتار دوگانه را داریم. یعنی رفتار گفتمانی و ارزشی ما با توجه به جوامع، براساس تصویری که از آن جوامع در ما شکل گرفته است ایجاد می شود و ما باید این تصویر را تصحیح کنیم. یعنی این تصویر را که اروپایی ها برترند پس محترم تر هستند و ما در مقابل آنها ضعیف تر هستیم را تصحیح کنیم. و همینطور این تصویر که اهالی افغانستان در موقعیتی ضعیف ‌تر از ما قرار دارند را از ذهنمان پاک کنیم. این رفتارهای ناشایست و این تصویرهای غلط را باید تصحیح کنیم و مسئولیت تصحیح این تصویرها جامعه شناس، نشانه شناس، نشانه- معناشناس، فرهنگ شناس، فیلسوف ها و تمام کسانی است که در امر تحولات اجتماعی با گفتمان های اجتماعی سروکار دارند.

 

 

* خیلی وقت است که بسیاری از اهالی فلسفۀ علوم اجتماعی در مورد مرگ معنا و معناباختگی صحبت می کنند و شیوع پست مدرنیسم در ایران را متذکر می شوند، ما خودمان در جامعه هم این موضوع را می بینیم و این تغییرات را احساس می کنیم، یکی از نمودهای آن دابسمش هایی است که در شبکه های مجازی زیادی دیده می شود و مخاطبان بسیاری هم دارد، این دابسمش ها و ویدئوهای کوتاه معمولاً طنزآلود به نوعی اعتقادات و باورهای نسل پیشین را نشانه گرفته اند و مفاهیمی را که به عنوان باور، ایدئولوژی و یا اعتقادات مذهبی در ذهن جامعۀ ایرانی تلقی می شود به سخره می گیرند. به نظر شما آیا این انتقادها به معنای این است که ذهن بچه های امروزِ ما از معنای حقیقی خالی شده و توجه شان به ساختارشکنی است یا این که یک نگاه انتقادی و نگاه تازه ای به این مفاهیم دارند، به نظر شما نشانه شناس ها چقدر می توانند برای شناخت این جریان کمک کنند؟ چون ظاهراً جامعه شناس ها فقط یکسری آسیب شناسی کردند و آسیب ها را نشان دادند و نتوانستند تا به حال کار عملی برای اصلاح این روند انجام بدهند؟

 

در جایگاه تحلیلگر گفتمانی باید بگویم این موضوع به بحث ارزش‌گذاری و ارزش‌ها برمی‌گردد؛ یعنی انسان‌ها یا کنشگران اجتماعی مرتب در حال مقایسه هستند، یعنی همۀ انسان‌ها ویژگی‌های زیادی دارند، امّا یک ویژگی مشترک بین انسان ها وجود دارد و این ویژگی مشترک مقایسه کردن است که البته این مقایسه یک امتیاز است. از کجا ناشی می‌شود؟ کلاً مقایسه و تطبیق از امکاناتی است که فضاهای مجازی برای انسان‌ها ایجاد کردند. چون در گذشته امکان مقایسه خیلی کم بود به دلیل این که فضای بصری یا اشتراکات فرهنگی یا بی‌مرزی فرهنگی وجود نداشت. اما الان که مرزهای فرهنگی بسیار کمرنگ هستند، با انتقال بسیار سریع اطلاعات، دامنۀ وسیع آنها و همۀ آنچه که ما تحت عنوان شبکۀ اجتماعی اطلاعات می‌نامیم، بار ارزشی تولید می‌گردد که به انسان ها یا کنشگران اجتماعی قدرت تطبیق می دهند.

انسان ها براساس تطبیق یا مقایسه دست به ارزش گذاری می زنند، یعنی شرایط و اوضاع و روابط و بافت ها و موقعیت ها را تطبیق می دهند و بعد براساس آن ارزش گذاری می کنند. بخشی از این ارزش گذاری‌ها امر طبیعی جامعه است که کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد؛ مثلاً ما روی موضوع حجاب، و بدحجابی، به اصطلاح، سال‌های سال است که متمرکز هستیم، امّا این به عنوان امر اجتماعی در جامعه روان، سیال و جاری ست و اگر ما بخواهیم با آن مبارزه و مقابلۀ سلبی کنیم که کردیم، و اگر بخواهیم این مقابلۀ سلبی را ادامه بدهیم به دلیل همان تطبیق، مقایسه و امر ارزش گذاری که به علت ارتباطات وسیع شبکۀ اجتماعی تولید می شود ما بازخورد منفی به جامعه یا جوانان می دهیم؛ یا نگرش منفی در آنها نسبت به این امر ایجاد می کنیم. و باعث می شویم این ها وارد واکنشی بشوند که آن واکنش، واکنشِ مقاومتی است. یعنی بهترین کار برای تولید ارزش مذاکره، گفتمان و جایگزینی است. یعنی ما اگر بخواهیم یک ارزش را حفظ کنیم یا یک ارزش را به واسطۀ ارزش دیگر جایگزین کنیم باید پیشنهاد داشته باشیم؛ یعنی باید بگوییم ما برای امر حجاب یا مسئلۀ حجاب چه پیشنهادی زیباتر، بهتر و شایسته تر و جذاب تر از پیشنهادی داریم که جوامع دیگر دارند، یعنی در تولید پوشاک، مد، لباس، رنگ، جنس و… چه پیشنهادی داریم؟

اگر بتوانیم پیشنهادِ جایگزین بدهیم که جذاب باشد، حتما شرایط گفتمانی را تغییر می‌دهیم. چنان که در رابطه با مانتو این اتفاق افتاده است، ما مزون هایی داریم که مانتوهایی با طرح های ایرانی بسیار جذاب که بخشی از آن هم به آیین ها و سنت های ما ارجاع دارد تولید می کنیم و خانم ها از این مانتوها استفاده می کنند و با اینکه قیمت آن هم بسیار بالاست، جذابیت تولید کرده است. ما می توانیم این جریان را گسترش بدهیم و طرح هایی تولید کنیم که ملی باشند و اتفاقاً یک روز می بینید که کشورهای دیگر از طرح ما استفاده خواهند نمود. یعنی از مدل کتی که ما برای آقایان تولید می کنیم که خاص باشد، نرم، لطیف و جذاب با رنگ و طرح زیبا باشد ممکن است فرهنگ های دیگر استفاده کنند و پوشاک ما سر از جاهای دیگر دنیا در آورد.

ما باید برای هر حوزه ای پیشنهاد گفتمانی داشته باشیم، دنیای امروز محل گفت وگو و مذاکره و بده و بستان است. محل ایجاد و تولید ارزش و انتقال ارزش است. هر کسی که بتواند این ارزش را تولید کند و انتقال بدهد، مورد استقبال قرار می‌گیرد. یعنی امروز دنیا عرصۀ گفتمانی است، عرصۀ جنگ نیست، ما با جنگ که نمی توانیم بگوییم کت و شلوار ما بهتر است و با جنگ هم نمی توانیم جلوی دیگری را بگیریم و بگوییم کت و شلوار تو بد است و حق ندارد وارد کشور ما بشود. راه حل این موضوع جنگ نیست، امروز راه حل این که بگویم من چیزی برای عرضه دارم که زیباتر و بهتر است. ایجاد و تولید ارزش و به عرضه گذاشتن و در درون جامعه جاری و سیال کردن است. ما باید این را ایجاد کنیم، یعنی ارزش ها را باید تولید کنیم و به شکل سیال و روان در درون جامعه و در چرخه انتقال بگذاریم و بعد اگر استقبال صورت گرفت می توانیم بگوییم تولیدکنندۀ ارزش هستیم. به نظر من به جای برخوردهای سلبی اگر روی گفتمان ها یا تعاملات گفتمانی، روی نظام های ارزشی، روی جابجایی، روی جایگذاری ارزش ها و پیشنهادات ارزشی جذاب کار کنیم برد خواهیم کرد و هم محصول تولید می کنیم، هم محصول ما قابل ارائه است، هم قابل احترام خواهد بود و هم توسط جوانان استقبال می شود. و هم این که ممکن است به فرهنگ‌های دیگر انتقال پیدا کند. من این مثال را زدم که بگویم در هر زمینه ای همین طور است، یعنی در هر زمینه ای ما می توانیم تولید ارزش کنیم و این ارزش ها می توانند جامعه را از بحران های زیستی و بحران های اخلاقی، اجتماعی یا هر چیزی که نام آن را می گذاریم نجات دهند.

 

 

* ولی ظاهراً به نظر می رسد در شرایط فعلی کشور ما چندان فضای گفتمانی وجود ندارد، و تا حدّ زیادی شرایط تعامل فراهم نیست و انگار بیشتر فضای جنگیدن و مقابلۀ آرا حاکم است.

 

خیر؛ من به این اعتقاد ندارم، اصل فرهنگ و اصل ارزش در درونِ جامعه چیزی است که چون تجویزی نیست در درون جامعه جاری است. به همین دلیل اعتقاد من بر این است که فرهنگ کار خودش را می کند و جلو می رود. یعنی دارو نیست که برایش نسخه بپیچید؛ یک امر پنهان است که درون رفتارهای افراد و کنشگران بوده، شکل گرفته و اجرا می شود و جلو می رود. فرهنگ کار خودش را می کند، یعنی شما کجا می توانید انگشت بگذارید و بگویید این فرهنگ است. نمی توانید جایی را به من نشان بدهید و انگشت بگذارید و بگویید فرهنگ است و بگویید چون این است من جلوی آن را می گیرم. یعنی دیوار بتنی می گذارم و جلوی آن را می گیرم، فرهنگ به این صورت نیست و با دیوار بتنی نمی شود جلوی فرهنگ را گرفت. چرخۀ فرهنگ، رفت و آمد بین فرهنگ ها و گفت وگو و تعامل بین فرهنگ ها به نظر من یک امر جاری است و چیزی هم نیست که بگویید دیوار می کشم و جلوی ورود فرهنگ را از این شهر به شهر دیگر می گیرم. خیر اینطور نیست و به نظر من به عنوان امر طبیعی همواره در تاریخ جاری ست. پس بهتر است برای این که این امر کار خودش را خوب انجام بدهد به جای برخورد سلبی تعامل گفتمانی را جایگزین کنیم و من به این امیدوارم.

 

 

* به نظر شما گروه هایی مثل ما که در یک جمع های کوچک فرهنگی با مخاطبانی در حدود 2هزار تا 10هزار مخاطب در سایت ها و شبکه های اجتماعی فعالیت داریم چقدر می توانیم مؤثر باشیم، یعنی مخاطبان ما و مخاطبان بخش های خصوصی دیگر مانند انتشاراتی ها که روزبه روز هم مخاطبان بیشتری پیدا می کنند چقدر از این گفت وگوها، مصاحبه ها و نشر هایی که اتفاق می افتد تأثیر می گیرند و ما چقدر می توانیم نیاز جامعه را به این دانش های جدید مرتفع کنیم؟

 

بی شک این پرسش یک پاسخ قطعی ندارد و هیچ کس نمی تواند پاسخ قطعی به آن بدهد، من گفتم که هر کدام از ما مسئولیم و به عنوان انسان مسئول و انسان آگاه کار خودمان را می کنیم. ما تعیین کننده نیستیم که چقدر اثرگذاریم. چون اگر با این منطق جلو برویم که ما آنقدر اثرگذاریم پس کار کنیم و آنقدر اثرگذار نیستیم پس کار نکنیم، باید خیلی از ماها کار نکنیم و خیلی از ماها کار کنیم. این است که ما با این دید و نگاه نباید جلو برویم و با این دیدگاه باید جلو برویم که انسان مسئول و آگاه انسانی است که تولید گفتمان و تولید ارزش می کند و این گفتمان و ارزش را در خدمت روابط اجتماعی و در خدمت کنشگران اجتماعی قرار می دهد. و اگر کارش را ناآگاهانه انجام بدهد، بی شک کنش گران اجتماعی ای که پیرامون این گفتمان جمع می شوند افزایش پیدا می کنند. یعنی اگر گفتمان شما جذاب باشد و اگر گفتمانی باشد که بتواند در صحنۀ اجتماعی کاربرد داشته باشد و عمل کند، پاسخ هایی را به نیازمندانِ آگاهی اجتماعی بدهد، بنابراین رفته رفته بر کاربران شما افزوده می شود و گفتمان شما رشد و توسعه پیدا می کند، ممکن است شما با 10 نفر شروع کردید و از روز اول هزار نفر کارمند نداشتید، مگر روز اول چند نفر بودید؟ باید حساب کنید که روز اول چند نفر بودید و الان چند نفر هستید و الان چه تعداد مخاطب دارید. پس اگر بر تعداد مخاطبان شما افزوده شده است یعنی گفتمان شما در درون بافت اجتماعی در گردش و چرخش است و روزبه روز کار خودش را انجام می دهد و اگر به 2هزار مخاطب رسیدید بسیار عالی ست و اگر به ده هزار برسید که خیلی عالی است. بنابراین نباید شمرد ولی باید خوب و قوی عمل کرد تا مخاطبان ما هم بتوانند جایگاه خودشان را نسبت به ما تعریف کنند و بعد براساس این تعریف به ما بپیوندند این راز تعامل گفتمانی است.

بسیاری از مؤسسات و شبکه های اجتماعی را که نگاه  کنید با چند نفر شروع کردند و الان در چه وضعیتی قرار دارند، این وضع نشان می دهد که گفتمان ها ظرفیت انتقال و گردش بالا را دارند، به شرط این که پشتِ کار کسی بایستد و جدی دنبال کند.

 

 

* اگر فرمایش پایانی برای جمع بندی بحث دارید، لطفا بفرمایید.

تنها صحبت من این است که به یکدیگر احترام بگذاریم، برای یکدیگر ارزش قائل باشیم و از زمان و مکان غافل نشویم. آنچه که در جامعۀ ما شکل گرفته و وجود دارد ارزش های ساختاری، بافتی، محیطی، طبیعی، معماری، فرهنگی و غیره حاصل تلاش سالیان سال و تاریخ و انسان های قبل از ماست. ما باید برای اینها ارزش قائل باشیم و تعامل با جوامع و فرهنگ ها را فراموش نکنیم. راز موفقیت ما در دو چیز است؛ یکی اینکه در تعامل پیوسته با فرهنگ ها قرار بگیریم و دیگر اینکه ما باید کنشگرانی آینده نگر باشیم. یعنی باید طوری حرکت کنیم که یک نگاه به حال و یک نگاه به آینده داشته باشیم، یک قدم در حال و یک قدم در آینده برداریم. یعنی از اکنون باید برای ده سال بعد پیش بینی کنیم که کجا قرار می گیریم. چون اگر کنشگری باشیم که همواره نگاه به گذشته داشته و همواره در حال زندگی کنیم، در آینده حرفی برای گفتن نخواهیم داشت.

ما باید کنشگری باشیم که در عین این که در حال زندگی می کنیم از گذشته درس بگیریم و برای آینده برنامه داشته باشیم. یعنی برای پنج سال بعد هدفمند جلو برویم. این هدفمندی و این حرکت نیاز به این دارد که انسان هایی مسئول و آگاه باشیم و مدیران ما هم مدیران مسئول و آگاهی باشند. و این مسئولیت و آگاهی هم براساس استفاده از ظرفیت های موجود در دنیا به وجود می آید. ما اگر همه ظرفیت های موجود یا امکاناتی که در دنیا تعریف شده را کنار بگذاریم و همه را یکی پس از دیگری از دست بدهیم، شکست می خوریم.

به عنوان مثال، ما اگر خودمان را از ظرفیت توریسم که یک صنعت بسیار بزرگ است و الان از صنعت نفت و بسیاری صنایع دیگر پیشی گرفته است، محروم کنیم و اگر ما برای این ظرفیت برنامه ریزی نکنیم و بهرۀ اقتصادی و فرهنگی لازم را نبریم، درصورتی که کشور ما ماهیتاً و ذاتاً کشور توریستی است، در آینده بازندۀ مطلق خواهیم بود؛ زیرا یکی از صنایعی که در جهان آینده بسیار رشد خواهد کرد، صنعت توریسم است. توریسم یک مثال واضح و کابردی از میان مثال های بسیار است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *