پول در فرهنگ مدرن

نوشته گئورک زیمل

ترجمه یوسف اباذری

اگر در جامعه شناسی بخواهند تفاوت میان دوره مدرن و قرون وسطا را به ایجاز بیان کنند، می توانند چنین بیان کنند: در قرون وسطا شخص عضوی بود که به اجتماع یا شهر یا انجمن فئودالی یا صنعتی تعلق داشت، شخصیت او با گروههای ذینفع واقعی یا محلی گره خورده بود و سرشت این گروهها را نیز مردمی تعیین می کردند که از آنها مستقیماً پشتیبانی می کردند. مدرنیته این همشکلی را نابود کرد. مدرنیته از یک سو شخصیت را به حال خود واگذاشت و به آن آزادی حرکت ذهنی و جسمانی بی سابقه ای داد و از سوی دیگر عینیتی بی مانند به محتوای عملی زندگی بخشید. قوانین درونی اشیا از رهگذر تکنولوژی در سازمان های گوناگون و کارخانه ها و حِرَف روز به روز سلطه یافتند و مُهر شخصیت فردی از آنها زدوده شد درست همانطور که تصویر ما از طبیعت از هر نوع نشان انسانی تهی گردید و ما نظمی عینی را بر طبیعت تحمیل کردیم. بنابراین مدرنیته، ذهن (سوژه) و عین (ابژه) را متقابلاً به هم وابسته کرد تا هر یک بتواند نابتر و کاملتر راه تحول خود را بیابد. در این مقاله هدف من این است که تأثیر اقتصاد پولی را بر دو طرف این جریان افتراقی بررسی کنم.

 

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *