دو مفهوم مثبت و منفی آزادی نزد آیزایا برلین

نشست تلگرامی؛ سرکار خانم سعیده معصومی
با عنوان
دو مفهوم مثبت و منفی آزادی نزد آیزایا برلین
جمعه   98/3/24
ساعت  22:00
برگزار شده در
گروه فلسفی تیرداد

با سلام و احترام خدمت شما همراهان گرامی.
بحث امشب در خصوص مفهوم آزادی متمرکز روی دوگانه ای بیشتر منتسب به آیزایا برلین تحت عنوان مفاهیم مثبت و منفی از آزادی است. قبل از ورود به بحث ابتدا چارچوب و پیش فرضهای اصلی آنرا مشخص میکنیم. اولا این بحث عمدتا ذیل فلسفه سیاسی و اجتماعی قرار میگیرد و کاملا جدا از بحث فلسفی اراده آزاد می باشد. ثانیا در جاهایی بحث با مفهوم اخلاقی خود آیینی هم همپوشانی هایی پیدا میکند ولی تمرکز ما روی خود مفهوم آزادی است.

به آزادی در طول تاریخ معمولا به عنوان یکی از موارد مطلوب و خیر نگاه شده است. کمتر متفکری را میتوان یافت که آزادی را نستوده باشد یا به صراحت خود را منتقد آزادی معرفی کرده باشد. اما آیزایا برلین که خود متفکری است که آزادی یکی از دغدغه های اصلی اش است معتقد است علی رغم این توافق در ستایش آزادی در عمل میبینیم که خیلی از ستایش گران و مدافعان آزادی به دشمنان آزادی و سرکوبگر ترین نظامها تبدیل شده اند تحت لوای دفاع از آزادی. لذا تلاش کرده طی مقاله ای مشهور در دهه پنجاه قرن بیستم تحت عنوان ” مفاهیم دوگانه آزادی” ریشه این تعارض را واکاوی کند. این مقاله به همراه سه مقاله دیگر از آیزایا برلین که هر یک به نحوی به مفهوم آزادی به معنایی کاملا موسع و فلسفی از زاویه ای متفاوت پرداخته است در کتاب چهار مقاله درباره آزادی به ترجمه محمد علی موحد و توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است.
من در بحث حاضر عمدتا از همین مقاله به علاوه مدخلی از دانشنامه فلسفی استنفورد به نام” آزادی مثبت و منفی” استفاده کرده ام. و خواهم کوشید این دوگانه برلین را باز کنم.

برلین معتقد است ریشه همه این تعارضهای تاریخی و عملی در مورد آزادی و تبدیل آن به ضد خود در دو تفسیر متفاوت و متباین از مفهوم واحد آزادی نهفته است. او این دو تفسیر را مفاهیم منفی و مثبت آزادی می نامد. هر چند وی کاملا مبدع این دوگانه نیست و ایده آن به کانت باز میگردد ولی برلین اهتمام زیادی در شرح و تفصیل و تثبیت آن داشته است.
باید توجه داشت که این دوگانه دو مفهوم مختلف نیستند بلکه دو تفسیر مختلف از یک مفهوم مشترک آزادی هستند که به زعم برلین غیر قابل جمع و ناسازگارند. لذا همه کسانی که به نحوی در مورد آزادی مشارکت داشته اند در یکی از دو اردوگاه آزادی منفی یا آزادی مثبت جای میگیرند.
حال ابتدا سعی میکنیم تقریری مناسب از این دو تفسیر به دست دهیم و بعد نشان دهیم آسیب شناسی مد نظر برلین چگونه در یکی از این تفسیر ها خود را نشان خواهد داد.

آزادی منفی:
یرای تبیین آزادی منفی تقریرهای مختلفی وجود دارد. خود برلین میگوید تفسیر منفی از آزادی در پاسخ به این پرسش نمایان میشود که قلمرو آزادی فرد کجاست? یا گستره ای که فرد درون آن مصونیت دارد تا از تعرض دیگران به آزادیش در امان باشد کجاست?
البته میتوان گفت در اینکه خارج از این قلمرو فرد آزاد نیست تقریبا بحثی نیست. اما شاید نتوان به همان قطعیت گفت درون این قلمرو فرد آزاد است. و همین سرچشمه خیلی از انتقادات به آزادی منفی است.
یا اینکه گفته شده آزادی منفی فرد برای امری به معنی نبودن سد و مانع بیرونی در مقابل شخص برای تحصیل آن امر است. به عبارتی مفهوم منفی اینجا حکایت از غیاب سد و مانع دارد. اینجا هم باز روشن است که وجود سد و مانع حتما آزادی را مخدوش می سازد اما برعکس آن لزوما برقرار نیست یعنی غیاب سد و مانع به معنای تضمین آزادی نیست.
جریانها و مکاتب سیاسی مختلف به انحا گوناگونی نسبت به این تفسیر موضع گیری کرده اند. یکی بر حسب اینکه چه گستره یا تفسیری برای هر یک از مفاهیم فرد یا مانع یا خارجی لحاظ کنند. و.یکی بر،حسب اینکه کجا راضی شوند که آزادی محقق شده است.
بیشتر جریانها و افرادی که دراردوی آزادی منفی جای میگیرند طیف های مختلفی از لیبرالها و فردگرایان هستند . اینها مفهومی کمابیش مضیق از غیر یا خارجی را مد نظر دارند و مرز بندیشان بیشتر ناظر به محدود کردن قلمرو دولت یا حکومت برای اجتناب از تعرض به قلمرو فرد است و تعریفی هم که از فرد دارند همان برداشت اولیه و مبتنی بر عقل عرفی از فرد است. یعنی تفسیری بیرونی از فرد در نظر دارند و کلیت او را در نظر دارند.
هر چند این کمپ یا اردوگاه هم طیف های مختلفی را بسته به ملاحظات بالا دربر میگیرد ولی تقریبا میتوان گفت تا جایی که امکان این آزادی خارجی مد نظر باشد آن تفکر یا جریان زیر لوای آزادی منفی جای میگیرد. به عبارتی در این رویکرد مساله تعیین حدودی است که در آن امکان آزادی میسر باشد.

انتقاد ها و اعتراض ها به آزادی منفی :
حال که ما بحث را با تفسیر منفی آزادی آغاز کردیم بهتر است همینجا درنگ کنیم و ببینیم به این تفسیر چه انتقادهایی میتوان وارد کرد و چگونه قانع نشدن از این تفسیر راه را بر ارائه تفسیر مثبت از آزادی می گشاید. هر چند که احتمالا همه کسانی که به تلقی مثبت از آزادی رسیده اند مسیر نارضایتی یا عدم اقناع نسبت به تلقی منفی را طی نکرده باشند و چه بسا برداشت اولیه شان از آزادی همان مفهوم مثبت باشد که به زودی آنرا شرح خواهیم داد.
یکی از معروفترین جریانهای متعهد به آزادی منفی جریان لیبرال موسوم به “بگذار بکنند” یا “لسه فر” است. این جریان با همان تفسیر منفی از آزادی همراه است و به لحاظ هنجاری هم هیچ مرزی برای این قلمرو آزادی منفی فرد قائل نیست. از همین جا پیداست که در این سیستم آزادی فردی به راحتی میتواند در معرض تعرض از جانب فردی قویتر قرار بگیرد چون هیچ چیزی برای جلوگیری از تداخل قلمروهای افراد با هم پیش بینی نشده است چرا که نقشی حداقلی برای دولت به لحاظ توزیع عادلانه آزادی ازجهت حفظ قلمرو فردی قائل هستند. اما حال اگر بخواهیم چنین نقشی به دولت بدهیم یعنی دولت را مجاز به حدی از تعرض به آزادی به قیمت حفظ آزادی کرده ایم.
اعتراض دیگر از جانب کسانی وارد میشود که نگران تعرض دولت بیش از حد دولت به قلمرو آزادی های فردی می باشند. این گروه میگویند صرف اینکه من در این لحظه دارای قلمرویی باشم که در آن کسی کاری به کارم نداشته باشد مادامی که حفظ آن قلمرو تضمین شده نباشد کافی نیست و مرا آزاد نمیکند. مثلا میتوان برده ای را در نظر گرفت که اربابش کاری به کارش ندارد. شاید بتوان گفت مادامی که این ارباب کاری به برده ندارد برده مذکور آزاد است. اما میدانیم که هیچ تضمینی برای حفظ این آزادی نیست و این آزادی هر لحظه در معرض نقض از جانب ارباب قرار دارد. موقعیت مشابهی را میتوان برای اتباع حکومتی تصور کرد که زیر نظر یک حاکم.مستبد زندگی میکنند که از قضا به میل خودش خیلی دخالتی در امور اتباعش ندارد و قلمرو وسیعی در آزادی به ایشان اعطا کرده . این افراد فعلا آزادی منفی خوبی دارند اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این آزادی حفظ شود چون همه چیز منوط به اراده حاکم جبار است. از طرفی هم یک حکومت دموکراتیک میتواند آنقدر قوانین محدود کننده برای شهروندانش وضع کند که عملا آزادی خیلی کمتری در،مقایسه با وضعیت دیکتاتوری داشته باشند. در واقع شکل حکومت هیچ ارتباط منطقی با میزان آزادی بالقوه افراد ندارد. یعنی نه دموکراسی تضمین کننده آزادی است و نه دیکتاتوری کاملا و لزوما سلب کننده آزادی. منتها دسته ای از متفکران لیبرال که دغدغه تضمین حداقلی از این قلمرو محافظت شده برای آزادی منفی افراد را دارند پیشنهاد داده اند که دولت باید در جهت تضمین حداقل أزادی های فردی دخالت کند . یعنی کاربرد حداقلی از قوه قهریه دولت برای تضمین آزادی را لازم دانسته اند. به هر حال این انتقاد هم همچنان این دسته را درون اردوگاه آزادی منفی نگه میدارد.

اما مسیر دیگری از،انتقادها ما را به سمت تلقی مثبت از آزادی هدایت میکند. این دسته ناظر به وضعیتی هست که به تحقق عملی آزادی مرتبط است نه مانند آزادی منفی به شرایط امکان آزادی. بهتر است برای وضوح بهتر بحث از مثالی که در مدخل استنفورد آمده استفاده کنیم:
مثال مربوطه به این شرح است: تصور کنید فردی در حال رانندگی است . به دو راهه ای میرسد که هیچ علامت راهنمایی خاص یا پلیسی که اورا مجبور به حرکت به سمت خاصی کند وجود ندارد و او با تصمیم خودش به سمت چپ حرکت میکند . در ادامه به چهار راهی میرسد و باز هم بدون هیچ عامل مداخله کننده خارجی به تصمیم خودش در جهت راست ادامه حرکت میدهد. تا اینجا طبق آنچه از آزادی منفی گفتیم شرایط آزادی منفی برای این راننده فراهم است و میتوان گفت این فرد آزاد بوده است.
اما این داستان میتواند به نحو موثری تغییر کند اگر در نظر بگیریم که راننده مذکور سیگاری بوده و در حین رانندگی نیاز شدیدش به سیگار اورا مجبور کرده که این مسیر را طی کند تا به دکه سیگار فروشی برسد و اتفاقا همین باعث شده قطار را از دست بدهد و یک قرار ملاقات خیلی مهم را از دست بدهد. خوب با این اوصاف باز این فرد آزاد بوده? اگر بپذیریم که نیاز به سیگار عنان اختیار او را در دست گرفته و بدون اینکه ” خودش ” بخواهد اورا علی رغم میل باطنی اش وادار به رانندگی به سمت سیگار فروشی کرده باز راننده را آزاد خواهیم دانست?
مشخص است که پاسخها متفاوت خواهد بود. اما برلین که احتمالا این گونه پاسخ میدهد که اگر کسی مدافع تفسیر منفی از آزادی که قبلا گفتیم پاسخش مثبت است. چرا که تعارض های درونی فرد در تفسیر منفی از آزادی دخیل نیستند و آنچه دخیل است عدم حضور مانع و سد خارجی است. ( که تازه اینجا هم لیبرال های مدافع تفسیر منفی معنایی ذیق از خارجی را مد نظر قرار میدهند که صرفا دخالت انسانی و متعمدانه خارجی را در بر میگیرد) اما کسی که در این مثال راننده مزبور را آزاد نداند پس تفسیر منفی قانعش نکرده وطبق دوگانه برلین باید او را در اردوی آزادی مثبت جای دهیم. اما تفسیر مثبت از آزادی دقیقا چه میگوید?
مطابق این تفسیر نه امکان آزادی که محقق شدن آن مهم است و محقق شدن آن هم منوط به نوعی خودمختاری در فرد است. صفت مثبت هم حکایت از لزوم حضور همین عنصر خود مختاری و تحقق اراده به دلخواه خویشتن است. اما اینجا از کدام خویشتن سخن میگوییم? مگر راننده سیگاری خودش به سمت سیگار فروشی نرانده است? چرا نباید او را آزاد بدانیم? طبق این تفسیر دوگانه برلین کسی که مخالف آزادی راننده است در واقع. تفسیر محدود و متفاوتی از خود دارد. یعنی اینجا تعارض درونی و روانشناختی راننده محل توجه میشود. مدافع تفسیر مثبت قائل به خود دوپاره است. یک من غالب و برتر superior selfو یک من فرومایه تر inferior self . و آزادی را وقتی تحقق یافته می داند که امور به اراده خود برتر پیش رفته باشد. یعنی خودی که بر مبنای عقل و فضیلت و خودآیینی عمل میکند نه آن خود پست تر که تحت تاثیر ضعف ها و عادات است.
میبینیم که اینجا یک نظام ارزشی به میان آمده و مبنای چنین تبعیضی شده است که جنبه هایی از شخصت یک انسان را بر جنبه های دیگر برتری داده و.بر همین اساس آزادی را فقط به بخشی از شخصیت مربوط میکند. برلین میگوید همین نگاه سلسله مراتبی سرچشمه توجیه بسیاری از نظامهای توتالیتر و پدر سالار است که به اسم آزادی افراد رادبه یوق میکشند و محدود میکنند. در همین مثال اگر راننده توانسته بود بر وسوسه اش به خرید سیگار غلبه کند احتمالا اورا آزاد میدانستیم. در برداشت عمومی هم ما چنین تعبیرهایی کاملا رایج است که فرد را اسیر نفسانیاتش بدانیم یا چنین تعبیرهایی. این تعبیرها آزادی را امری درونی میدانند و خیلی در معرض خلط شدن با مفاهیمی دیگر مثلا وارستگی هستند. به هر حال اگر مجاز باشیم منی برتر برای فرد قائل باشیم و بر آن مبنا آزادی را منوط به کنترل من برتر کنیم آیا نمیشود که بیشتر پیش برویم و همین نظام سلسله مراتبی را در جامعه برقرار سازیم? برلین میگوید دقیقا چنین شده است . به زعم او هرچند آزادی مثبت در پاسخ به پرسش چه کسی است که برمن حکومت میکند ( فرمان میراند) مطرح میشود. اما اگر از همان ابتدا من را دوپاره کنیم و حکومت یا اختیار را شایسته پاره بدانیم ممکن است بر اساس همان مبناها مجوز این نظام سلسله مراتبی را در اجتماع هم صادر کرده ایم. چرا که وقتی قائلیم من فروتر باید مهار شود چرا که این من برتر است که چون براساس عقل عمل میکند فضیلت مند است و شایستگی حکمرانی دارد میتوانیم پیش برویم و بگوییم در جامعه هم اگر برتری با یک نظام عقلانی و حکومت عقل باشد آیا نمیتوان پذیرفت که حکومت عقلانی حق دارد و باید افرادی را که از عقل بهره کمتری دارند و.صلاح خود را تشخیص نمیدهند مهار کند?

برلین میگوید خیلی از حکومت های جباری که با شعار دفاع از آزادی راستین و ستایش آزادی به سرکوب و خفقان و.سلطه روی آورده یا می آورند دچار همین وضعیت هستند. یا در واقع از همین توجیه و حربه استفاده کرده اند و آنچه میخواهند تحمیل کنند را به اسم آزادی راستین تحمیل میکنند. این سیستمها بعضا آزادی را با یک خیر دیگر خلط میکنند یا نگاهی ارزشی به آزادی دارند یعنی آزادی را وقتی با معنی. و شایسته میدانند که خیری یا ارزشی دیگر در نظام ارزشی مورد نظرشان را تامین کند و در خدمت نظام هنجاری مطلوبشان باشد. وگرنه خود را مجاز به نقض آن میبینند اما نه با نام سرکوب آزادی بلکه با نام دفاع از آزادی راستین.
در طول تاریخ و به خصوص در قرن بیستم اینگونه دفاع معکوس از آزادی یا به تعبیر برلین خیانت به آزادی با نام آزادی کم رخ نداده است. مثلا سیستمهای توتالیتر شوروی سابق همه سرکوبهایشان را به نام آزادی انجام میدادند. نظامهای پدرسالار که خود را قیم اتباعشان میدانند هم با همین تبیر از آزادی عمل میکنند که همانطور که دیدیم از تالی های فاسد تعبیر مثبت از آزادی است.

البته مفهوم مثبت آزادی فقط در این جنبه خلاصه نمیشود . اما چون تمرکز بحث روی تاکید برلین روی این برداشت از آزادی بود که به سرکوب و اختناق ختم میشود به این جنبه بیشتر پرداخته شد. در واقع دفاع از تعبیر مثبت از آزادی در مواردی هم از جهاتی دیگر و به نحوی موجه تر صورت گرفته و میگیرد. مثلا این ایراد شاید به تعبیر منفی وارد باشد که آزادی را ( با هر گستره ای) یک امر امکانی یا موقعیت opportunity میبیند نه یک عملی و بالفعل exercise . این انتقاد از جانب کسانی به تعبیر منفی آزادی وارد میشود که فرضا میگویند صرف اینکه دیگری به عمد از انجام فلان عمل از،جانب من ممانعت به عمل نیاورد من را قادر به انجام آن عمل یا تامین فلان موقعیت نمیکند. البته روشن است که باید بین ناتوان بودن به چیزی و آزاد نبودن برای آن تمایز گذاشت. اما هستند رویکردهایی که همین ناتوانی را هم در،مواردی که مسبب های اجتماعی و نه فیزیکی و طبیعی دارد ولو تعمدی هم در کار نباشد ممانعت از آزادی و.سلب آزادی تلقی میکنند. به عنوان مثال فقر میتواند مولود یک سیستم اجتماعی خاص باشد . که قدرت مانور انسان را به نحو موثری کاهش میدهد. دیدگاه مثبت و ایجابی به آزادی میتواند منجر به توصیه فرضا دخالت دولت برای توزیع ثروت برای رفع فقر به منظور تضمین حداقلی از قدرت مانور برای تحقق عملی آزادی هایی مشخص گردد.
أزادی مثبت اگر به مفهوم خود مختاری و حکومت بر خود باشد لزوما گسترش دامنه آزادی عمل و کاهش محدودیت را به دنبال ندارد. چه بسا من با رغبت در یک دموکراسی به بسیاری از محدودیتها رای بدهم و از این محدودیت خود خواسته بسا بیش از آزادی عملی که خودم دخالتی در آن نداشته ام احساس رضایت کنم و آنرا به معنایی آزادی اصیل بدانم چون خود مختاری و خود آیینی را بیشتر در خود دارد. برلین راز استقبال کشورهای تازه استقلال یافته از نظامهای حاکم. خودی سرکوبگرشان در مقایسه با نظام های استعماری سابق که چه بسا دخالت کمتری در امور افراد داشتند را در همین میداند و تمایل به این خود مختاری را معلول میل به شناخته شدن و معرفی شدن در جامعه و کسب هویت میداند.

انتقاد به دوگانه مثبت و منفی:
هر چند دایکوتومی که برلین بسط داده و موضع جزمی او مبنی بر جمع ناپذیری بین این دو تفسیر از آزادی تقریبا به یکی از سرفصلها و.مباحث کلاسیک در فلسفه سیاسی تبدیل شده اما هستند جریانهای مهمی که به کل این تقسیم بندی و.دایکوتومی منتقد هستند و تفاسیری متفاوت از آزادی به دست میدهند. اینها از جهتی معتقدند جمع ناپذیری مورد تاکید برلین خیلی معتبر نیست و از طرفی این تفسیر دوگانه را به اندازه کافی جامع نمیدانند تا هرموضعی در خصوص آزادی را پوشش دهد.
در این جا من مایلم به عنوان حسن ختام بحث امشب به بحث تحلیلی جرالد مک کالوم که یک فیلسوف حقوق است اشاره کنم. مک کالوم به جای تفسیر دوگانه برلین یک تحلیل سه وجهی و پارامتریک از آزادی ارائه میدهد که مبتنی بر سه عنصر اصلی است : عامل. هدف و موانع. و آزاد نبودن را وجود مانع X بر سر راه عامل a برای رسیدن به هدف t تعریف میکند. و میگوید هر یک از این سه عنصر را میتوان.به مثابه یک متغیر در نظر گرفت که گستره های مختلفی دارند. و بر همین اساس نه دو تفسیر که تفاسیر بسیار زیادی از آزادی به دست داد. بسته به اینکه مثلا مفهوم مانع را چقدر باز و گسترده یا چقدر محدود در نظر بگیریم. و همین طور مفهوم فرد یا عامل را. مثلا کسی که به آزادی مثبت قائل است از جهاتی برداشتی محدود تر از مفهوم فرد یا عامل دارد در مقایسه با کسی که به آزادی منفی معتقد است.
یا مثلا اینکه چه اموری را مانع آزادی به شمار آوریم میتوان از یک.سر طیفی که صرفا موانع انسانی عمدی را مانع و سلب کننده آزادی به شمار می آورد شروع کرد و به تدریج دامنه موانع را به مثلا عوامل انسانی یا اجتماعی که علل عمدی دارند ( مثلا مغزشویی) یا علل غیر عمدی دارند یا منشا غیر عمدی دارند مانند فقر گسترد.

بحث من اینجا به پایان میرسد. کوشیدم تصویری از یک دیدگاه معروف در مورد آزادی به دست دهم. از دوستان خواهش میکنم مباحث را مطالعه نمایند تا در خصوص آن به بحث و تبادل نظر بپردازیم و از دیدگاه های دوستان بهره مند شویم.
البته میدانیم که آزادی مفهومی بسیار مهم و نیز بحثی بسیار گسترده است و بحث امشب صرفا به یک امر خاص یعنی دوگانه معروف آیزایا برلین میپردازد لذا خواهش میکنم وارد مباحث دیگر مربوط به آزادی نشویم.

 

منابعی برای مطالعه ی بیشتر:

  • مقاله ی آیزایا برلین که در کتاب چهار مقاله در مورد آزادی درج شده است.
  • کتاب برلین تحت عنوان آزادی و خیانت به آزادی با ترجمه عزت الله فولاد وند
  • مدخل مربوطه در دایره المعارف استنفورد

 

 

پرسش و پاسخ ها

  • پرسش (علی امین):

درود بر شما، بسیار عالی، ممنون از ارائه خوبتون. گمانم این است که تعارض اصلی باید پررنگتر بیان شود.

پس از این تقسیم دوگانه و جانبداری برلین از آزادی منفی، او با کمک گیری از اصطلاح عقلگرایی مونیستی آزادی مثبت را مورد انتقاد قرار می دهد. عموم اندیشمندان لیبرال حتی استوارت میل از نگاه برلین به این اشکال متهم می شوند.

بر اساس عقلانیتهای متکثر دینی، غیر دینی، لیبرال دموکرات، لیبرال کلاسیک، سوسیال و … چه باید کرد؟

طرفداران آزادی مثبت با این نگاه متهم به این هستند که حکومتی تمامیت خواه را حمایت می کنند.

طرفداران آزادی منفی هم متهمند که با نقض خودکنترلی و مداخله در بستر فعل، آزادی عمل افراد را محدود می کنند.

در واقع هر دو‌گروه به نوعی مداخله گری متهمند.

در اینجا علاوه بر اشکالات و ابهامی که بر ارزش آزادی تحمیل می شود، عدالت آسیب بیشتری می بیند.

ریشه اشکالات کجاست؟ پاسخ را از کجا باید شروع کرد؟

مگر خود برلین مواردی را به عنوان حدود آزادی بیان نمی کند؟ آیا عقلانیت برلین (نئولیبرالی) نفی سخن او نیست؟

به تعبیر اندیشمندان آیا اشکال آزادی مثبت مستقیما به آزادی منفی وارد نمی شود؟

باز هم ممنون از شما.

 

  • پاسخ:

با سلام خدمت شما جناب امین. و ممنون از حسن توجهتان. همانطور که در انتهای بحث هم اشاره کردم بعضی اتفاقا به همین دایکوتومی لزوما متعارض برلین انتقاد کرده اند. من هم در مثالی که زدم در پست قبل در مورد لیبرال دموکراسی توضیح دادم که آزادی مثبت میتواند در خدمت گسترش آزادی های منفی هم باشد. این همان نگاهی است که در راهبردهایی مانند جمهوری خواهی لیبرال یا کسانی که طرفدار دخالت دولت با نگاه ارزشی خنثی هستند دیده میشود.

پیشنهاد میکنم روی رویکرد تحلیلی و پارامتریک مک کالوم هم تاملی داشته باشید متاسفانه من فرصت نکردم دیشب آنرا خیلی باز کنم چون بحث مربوط به برلین بود. فکر میکنم این تعارض پر رنگ نزد برلین نه ناشی از خود آزادی مثبت و منفی بلکه ناشی از تحمیل یک نظام ارزشی  است که معمولا در آزادی مثبت رخ داده است. اما سوال این است که آیا این نگاه ارزشی لازمه آزادی مثبت است?

 

 

  • پرسش (حامد درودیان):

عرض سلام و ادب. ممنون از طرح این بحث مهم.

سوالی که می خواهم طرح کنیم ناظر به پارادایم این بحث است که با توجه به بحث آزادی مثبت و منفی نسبت عدالت با این دو آزادی چیست؟ آیا عدالت یک بحث پیشا آزادی است یا پسا آزادی؟

  • پاسخ:

با سلام خدمت شما. اگر بخواهم از زبان  خود آیزایا برلین پاسخ دهم باید بگویم آزادی یک خیر است و عدالت هم یک خیر دیگر. در نظامهای فلسفی زیادی اعتقاد بر این است که میان همه خیرها در تحلیل نهایی سازگاری وجود دارد یعنی میتوان به جهانی دست یافت که آزادی و عدالت و همچنین خیرهای دیگر در آن همزمان قابل دستیابی باشد. اما برلین شدیدا مخالف این موضع است و میگوید بین خیرهای مختلف اغلب تعارض هست و حصول یکی میتواند به نفی دیگری منجر شود. اتفاقا تعارض میان عدالت و آزادی از آن تعارض های خیلی معروف و پر رنگ تاریخی است. اینجاست که اولویت ارزشی به میان می آید و تفاوت میان نظام های مختلف سیاسی مانند سوسیالیسم (با  تاکید بر اولویت عدالت) و.لیبرالیسم ( با تاکید روی اولویت آزادی) را مطرح میکند. امیدوارم پاسخ پرسشتان را داده باشم . از نظر من اینجا هیچ یک بدون نسبت با یک تئوری ارزشی خاص مقدم بر دیگری نیست.

به علاوه باید اضافه کنم عدالت در توزیع آزادی معنی دارد ولی آزادی در اجرای عدالت به نظرم بی معنی است

 

2)ادامه پرسش:

ممنون از توضیح خوب شما!

به نظر شما اگر اول آزادی در اولیت و مبنا باشد به عدالت می رسیم؟ نمونه ای برای این هست؟

 

  • پرسش (سهیل):

سلام و سپاس. دو سوال داشتم خدمتتون.

اولا تعریف خود آزادی. تعریف فلسفیش منظورمه

دوم اینکه وقتی میگیم آزادی منفی یعنی سد و مانع بیرونی جلوی اراده دیگران نباشد

معیار اینکه چیزی را سد و مانع بدانیم یا ندانیم چیه؟

مثلا الان یکی هست من را تهدید میکند و میگوید من دوست دارم شما را بکشم و من مانعش شدم که من را نکشد ایا من ازادی منفی ش را محدود کردم؟

اصولا معیار چیست

 

3)پاسخ:

با سلام . تعریف فلسفی و مبنایی آزادی به نظرم همان تعریف اراده آزاد است. یعنی زمانی من بتوانم ادعا کنم که در انجام فلان عمل آزاد بوده ام که واقعا چیزی به نام تصمیم من در نهایت موجب انجام آن عمل شده باشد.

در آزادی منفی مساله دقیقا حل وفصل این تداخل ها و هم پوشانی هاست. در مقیاس کلان و.اجتماعی یعنی حوزه ای را برای فرد فراهم کنیم که با حوزه افراد دیگر تداخل نداشته باشد. بدیهی است مرزهای این حوزه نامحدود نیست. مثال شما مثالی از تداخل حوزه دو فرد است

 

4)پرسش (کیوان دارابی):

سلام و خسته نباشید، بسیار عالی بود بهره بردیم، زبان شما دقیق، فلسفی و آکادمیک است. و این گفتگو با شما رو سخت می کند. من بحث شما رو می خواهم به مصداق های سیاسی آن فرو بکاهم، آیا می توان با تسامح گفت دوگانه آزادی مثبت/آزادی منفی نظیر سوسیالیسم/لیبرال دمکراسی است؟یعنی گفت آزادی مثبت صورتبندیی سیاسی برلین از آرمان مارکسیسم اصیل است؟و سؤال دوم اینکه آیا مذاهب و طریقت های عرفانی هم می توانند مدعی باشند در پی آزادی از نوع مثبت آن هستند؟

 

4)پاسخ:

با سلام خدمت شما. خوشحالم که مباحث مورد توجه شما قرار گرفته.  من ترجیح میدهم طبق همان الگوی برلین پاسخ دهم. یعنی آزادی مثبت را در جایی جستجو کنم که به نحوی ردی از  خود آیینی و خود مختاری چه در عرصه فردی و چه در عرصه اجتماعی در آن دخیل باشد و در مقابل وقتی صحبت از حوزه ای مصون یا خالی  از دخالت دیگران است سراغ آزادی منفی بروم. با این وصف دموکراسی فی نفسه ( صرف نظر از اینکه محتوا و خروجی اش چه باشد) تجلی از آزادی مثبت در شکل اجتماعی است. اما همین دموکراسی میتواند در خدمت. بسط و گسترش آزادی منفی باشد مانند همین لیبرال دموکراسی و هم درجهت ایحاد تنگنا و محدودیت برای آزادی های فردی وقتی که جمعی درون ساختار دموکراتیک برسر کاهش آزادی منفی توافق کنند.

با این وصف میبینیم که آزادی مثبت فی نفسه مخل و مزاحم آزادی منفی و موجب ایجاد محدودیت نیست. بلکه ریشه سرکوب و خفقانی که غالبا به نام آزادی مثبت ایجاد میشود گره زدن نگاه ارزشی به آزادی و نیز وارد کردن نوعی اتوریته به موضوع است. یعنی مرجعی را به عنوان تشخیص آزادی مجاز و خوب و اصیل وارد داستان کنیم. این نگاه ارزشی و اتوریته محور در آزادی منفی حضور ندارد. یاکمتر حضور دارد. قائلان به آزادی فردی وقتی صحبت از قلمرو مصون از دخالت غیر برای فرد میکنند دیگر نمیپرسند فرد داخلد این قلمرو چه میکند بلکه فقط از مرزهای این قلمرو صحبت میکنند و تلاش در جهت  گسترش آن دارند. حال آنکه سیستمهای پدرسالار و یا اتوریته گرا اتفاقا با درون قلمرو هم کار دارند. یکی از همین سیستمها مارکسیسم است.

در مورد سوال دوم هم بله. دقیقا طریقتهای عرفانی و رواقی و زهد شکلی از تجلی آزادی مثبت ( یا رهایی و.رستگاری) در مقیاس فردی اند و در مقابل مذهب هایی که به اعمال قدرت و سلطه بر زندگی افراد مبادرت می ورزند ( به شکل شریعت در می آیند) تجلی همین آزادی مثبت با تحمیل ارزشهایشان در مقیاس اجتماعی هستند. در واقع اینها سرکوبگر آزادی اند اما این تعبیر مثبت  از آزادی به آنها توجیه سرکوب به نام آزادی را میدهد

 

5)پرسش (آرزو):

ممنون از  کنفرانس و مطالب مفید شما

در بحث آزادى مثبت، رهایى از برخى تمایلات درونى مانند حرص و طمع، یا همانند مثال در کنفرانس شما، اعتیاد به سیگار که مانع انتخاب آنچه “درست” و به نفع فرد باشد مطرح است، براى نمونه  تهذیب نفس و رهبانیت (به سبک بودایی) را نوعى افراط در آزادى مثبت میدانند و از آنجایى که در نگاه ارتدوکسى ادیان هم اصرار بیشترى بر آزادى مثبت شده، بر خلاف آزادى منفى که بیشتر در حیطه ى تصمیم گیرى هاى دولت ها و State قرار دارد.

مداخله گران در آزادى مثبت را میتوانیم ذیل بحث اخلاق، مذهب و عرف بشناسیم؟ در این صورت و با تعدد مداخله گرها آیا آزادى مثبت در خود امکان “محدودیت آزادی” را نهفته ندارد؟

 

5)پاسخ:

چرا دقیقا همینطور است. به همین دلیل هم هست که برلین آزاد مثبت را راهی برای توجیه سرکوب و سلطه و محدودیت میداند. البته برلین روی جنبه اجتماعی این سرکوب تاکید دارد اما اگر منظور شما را درست متوجه شده باشم  سرکوب در حوزه فرد هم ذیل همین میگنجد وقتی فرد به تمایلات پستش  مهار  میزند یا آنها را در،خدمت ارزشهای برتر سرکوب میکند باز محدودیت و سرکوب رخ داده البته در مقیاسی دیگر.

ممنون از نکته خوبتان

 

5)ادامه پرسش (آرزو):

سپاس از شما، بله دقیقا منظورم در تاثیر مداخله گر ها در بعد روانى و شخصی است.

یک تفاوتی که در مورد استفاده از آزادى در این دو حالت داریم:

Freedom to… آزادى در انجام کارى

و یا Freedom from…آزادى و رهایی از چیزى. که آزادى مثبت بیشتر در زمینه آزادى از …تعریف شده.

 

5)ادامه پاسخ:

بله آزادی در مفهوم  مثبت با رهایی بسیار در ارتباط است و نیز مفاهیمی مانند وارستگی . که جنبه درونی دارند و همه مستلزم نوعی مکانیزم سرکوب درونی هستند .

 

 

6) پرسش (شیرازی):

به نظرم، عدالت را اگر «ادای جمیع حقوق» لحاظ کنیم و آزادی را یکی از حقوق در نظر بگیریم، مفاهیمی تئوریک برای جمع «عدالت» و «آزادی» به دست می آید و آزادی، در ذیل عدالت قرار می گیرد؛

عدالت، جمع جمیع حقوق آدمی و ادای آنها است؛ یعنی شرایطی آرمانی که جمیع حقوق آدمی ادا شوند؛

آزادی و امنیت و حق حیات و حق رفاه اقتصادی و دریافت اجرت متناسب با کار و حق دادرسی منصفانه و حق مشارکت سیاسی و …

 

6)پاسخ:

خوب میتوان این سوال را مطرح کرد که چقدر آزادی حق محسوب میشود? یا آزادی در چه حق است?  به علاوه آیا ادای جمیع حقوق همیشه ممکن است?

به علاوه برای اینکه به این بحث بهتر بپردازیم خوب است وارد مفهوم آزادی کلی یا overall freedom شویم که من به آن نپرداختم. آنچه مطرح کردم.صرفا آزادی های مشخص و جزئی بود یعنی آزادی در … . مانند آزادی بیان. آزادی مذهب. آزادی پوشش. ..

اما بدون این مفهوم مهم که در یک جامعه خاص افراد در مجموع چقدر آزادند یعنی محاسبه میزان کلی آزادی  و هزینه هر آزادی و تعیین وزن و اهمیت هر آزادی در هر،حیطه مشخص نمیتوان به تعیین و مدبریت نسبت میان عدالت و آزادی پرداخت

همه بحث برلین این است که این شرایط آرمانی که گفتید ( آرمان شهر خیلی از فیلسوفان خوشبین از افلاطون تا الان) اصلا قابل دستیابی نیست. چون تعارض ها قابل حل نیست

 

6)ادامه پرسش (شیرازی):

عرض کردم، در شکل آرمانی؛

عدالت یک آرمان است و همواره در درجاتی از مفهوم طیفی آن هستیم؛

اگر این تعریف را قبول کنیم، طراحی سیستم و شرایطی که این حقوق (برای مثال آزادی و امنیت) باهم جمع شود، موضوع بحث قرار می گیرد؛

چه سیستمی طراحی کنیم که به خاطر امنیت، آزادی های عمومی و دیگر حقوق سلب نشود؟

البته باز به تعریف و تفسیر آزادی به عنوان یک حق، نیاز داریم و تعریف مذکور از آزادی، تزاحمی با مباحث شما در توضیح مفهوم آزادی ندارد.

لکن لحاظ کردن حقوق دیگر و دیدن آزادی به عنوان یک حق، علاوه بر ارائه تفسیری از نسبت «عدالت» و «آزادی»، در بحث «حدود آزادی» نیز کاربرد دارد؛

چون این حقوق باید وجود یکدیگر را مراعات کنند؛ حق امنیت، حق آزادی را ببیند و حق آزادی، حق امنیت را و هر دو، حق حیات را و… جدولی که همهٔ اینها را باهم جمع کند، عدالت نام می گیرد.

 

6)ادامه پرسش (شیرازی):

بلی!

«عدالت»، یک آرمان بلند و طیفی است و عمر تمدن فعلی بشر، بسی کوتاه است؛

معلوم نیست؛ شاید اگر خودمان را نابود نکنیم، صد هزار سال دیگر به درجات بالای آن برسیم؛ از زمان سقراط تا کنون، در مقابل عمر کرهٔ زمین، یک جرقه است؛ ظاهرا کرهٔ زمین، تا نابودی خورشید، بیش از صدها هزار سال فرصت دارد.

 

6) پاسخ:

خوب طراحی یک سیستم بهینه موضوع همه نظامهای سیاسی مختلف است. که بین مثلا آزادی و.عدالت یک trade off بهینه ایجاد کنند. اما تفاوت میان پیش فرضهای ارزشی پایه باعث میشود  خروجی ها متفاوت باشد.

با این تلقی از عدالت  که میفرمایید و گویا عبارت است از توزیع بهینه همه خیرها خیلی آشنا نیستم.

 

این آرزوی جهانی هماهنگ که روزی بالاخره هرچند دور میتواند به دست آید همان اتوپیایی است که برلین میگوید نمی شود. چون تعارض ها اساسی هستند و غیر قابل حل. زمان کاری نمیکند الا اینکه در مهندسی همزیستی و مدیریت تعارض ها کمکمان کند

 

6)ادامه پرسش (شیرازی):

یک پرسش؛

الان در سوئیس تا چه حد این آرمان، یعنی عدالت و جمع حقوق موصوف محقق شده؟ فکر می کنم تا حد قابل توجهی بالا در یک مفهوم طیفی. چرا تزاحم و تضاد ذاتی دارند؟

 

6) پاسخ:

خوب در سوییس در خصوص آزادی آزادی در سبک زندگی خصوصی تامین شده است. در این آزادی هم عدالت هست. که فکر میکنم بخشی از آن صرف نظر از بستر فکری به خاطر بستر و.زیر ساخت فیزیکی است. اما مثلا در سوییس شخص میتواند به هر نحو که میخواهد سر کار برود ? به نظرم شما منظورتان از آزادی آزادبهای معقول است. وگرنه مثلا آزادی مصرف مواد مخدر در سوییس نیست

 

همین رقابت همیشگی  بین چپ و.راست ناشی از تعارض بین ارزشها است. اینکه کشورهایی به کمک تکنولوژی یا عوامل دیگر وضعیت کلی را بهبود داده اند و تعارضها را بهتر مدیریت کرده اند با نبود تعارض فرق دارد.

 

6)ادامه پرسش (شیرازی):

متوجه عرضم نشدید؛ بنا بر همان تعریف که از عدالت گفتم؛ یعنی ادای جمیع حقوق آدمی (امنیت و رفاه و آزادی و…) و نیز آزادی را در عرض عدالت ندیدن، بلکه در ذیل آن دیدن، پرسش کردم؛

اینکه آیا حقوق آدمی باهم تضاد ذاتی دارد و جمع نمی شود؟ و وفق مدعای برلین، آیا عدالت در مفهومی که عرض شد، قابل تحقق نیست؟

متعاقب این پرسش، مثال سوئیس را زدم. اختلاف بین چپ و راست، عموما در روش نیل به مطلوب (عدالت) است؛ والا عدالت که مطلوب عموم عقلاست.

 

6) پاسخ:

خوب گفتم تعریفتان خیلی مبهم است. چقدر آزادی حق است? که خارج آن میشود تجاوز ? یا چقدر رفاه حق است? آیا اگر بپذیریم که رفاه در حد تامین خوراک حق هر ادمی است یعنی این حق حاصل شده است? یا امنیت چگونه باید تامین.شود که آزادی مختل نشود? کدام آزادی ها باید فدای امنیت شود? آنچه شما میگویید یک توزیع یا مهندسی خاص از همنشینی اینها کنار هم است. اما اینکه از هر کدام چقدر به دیدگاه ها و.سلیقه های ارزشی و.سیاسی وابسته است. شما کدام توزیع را عدالت می نامید? مثلا آزادی اقتصادی به قیمت از بین.رفتن عدالت در معیشت آن عدالت آرمانی شما را حاصل میکند یا نقض میکند?

 

6)ادامه پرسش (شیرازی):

بلی!

تعریف کلی مذکور از عدالت، لاجرم مبهم است و پاسخ به تمام زوایای آن، محتاج مباحث بسیار مفصل؛ اما اگر تعریف کلی موصوف را نقطهٔ عظیمت قرار دهیم؛ تعارض آزادی با عدالت از میان می رود و تزاحم آزادی به مثابهٔ یک حق با حقوق دیگر پیش می آید که همگی در ذیل مفهوم عدالت قرار می گیرد.

یعنی عدالت را مدلی تعریف می کنیم که این حقوق را با یکدیگر جمع کند و در تعیین حدود آزادی نیز حقوق دیگر به میان می آید.

 

6) پاسخ:

خوب این تعریف جدیدی از عدالت است. من در مورد عدالت خیلی مطالعه نداشته ام. ولی گمان نمیکنم مثلا راولز وقتی از عدالت صحبت میکند چنین چیزی مد نظرش باشد. این تعریف را شما از خودتان  بیان کردید یا مرجعی هم برای آن دارید?

 

7) پرسش (بوذری):

با سلام و سپاس فراوان. یک سؤال: اینکه آیزایا برلین گفته آزادی بیشتر در حیطه ی یک موقعیت خاص (opportunity) مفهوم دارد یا تعبیر و تبیین دارد، تا یک عمل یعنی امکان ها و شرایط هستند که آزادی را تعیین می کنند؟ درسته؟

آیا اینجا مفهوم آزادی همپوشانی ندارد با اراده ی آزاد؟ و ضمن اینکه به نظرم می رسد این نحوه ی عمل با آنچه مثلاً هانا آرنت از “عمل” می گوید کمی منافات پیدا می کند.

تشکر می کنم از شما و این بحث عالی.

 

7)پاسخ:

با سلام خدمت شما. منظور از این دوگانه بالقوه بودن و بالفعل بودن است. فرصت یا آپورچونیتی ناظر به وجود بستر یا امکان عمل آزادانه یک agent است اما این صرفا به معنی این نیست که همین فرصت منفی ( عدم مداخله ممانعت جویانه افراد دیگر به شکل تعمدی) به رفتار آزادانه  فرد  در یک موقعیت خاص منجر میشود یعنی آزادی تحقق یافته یا بالفعل را در پی دارد.

در مورد اراده آزاد هم همانطور که در ابتدای بحث اشاره کردم ارتباط مستقیمی با بحث فعلی ندارد چه ورود به این بحث با رویکرد سیاسی و اجتماعی به مساله آزادی به این معنی است که وجود اراده آزاد مفروض گرفته شده

 

7) ادامه پرسش (بوذری):

درسته. پس اینطوری می فهمیم که حیطه ای که مشخص کننده ی آزادی است ملاک است در این بحث. و همان موقعیت یا امکان یا امکانات جانبی. و نوعی پرتاب شدگی فرد در بستر اجتماع و زمانه.

متوجه شدم. البته باز باید مطالبتان را بخوانم. در پایان ضمن تشکر دوباره، اگر امکانش هست کتابی هم در این زمینه معرفی کنید ممنونم.

 

7) پاسخ:

در خصوص همین دوگانه خود مقاله برلین که در کتاب چهار مقاله در،مورد آزادی درج شده بهترین منبع است. کتاب دیگر برلین تحت عنوان آزادی و خیانت به آزادی با ترجمه عزت الله فولاد وند هم مفید است. البته من خودم از مدخل مربوطه در دایره المعارف  استنفورد خیلی بهره بردم. منتها به منابع آن نگاهی نکردم. ولی در انتها کتاب شناسی خیلی خوبی دارد که برای کار جدیتر قطعا میتواند مفید واقع شود.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *