سفر اسطوره ای قهرمان در “توت فرنگی های وحشی”

محمد هاشمی

… ساعت بی عقربه ای که بورگ در رویاهایش می یابد و مواجه شدنش با جنازه خود در ارابه نعش کش، بر امری دلالت دارد که من با عنوان آنتروپی فیزیکی در این مقاله از آن یاد می کنم. به طور خلاصه، آنتروپی فیزیکی مثل وضعیت سیبی است که از شاخهای کنده شده و به گوشه ای افکنده شده است. سیب، تا وقتی که بر شاخه است، همچون عضوی از اندام «سیستم بسته» درخت و در هماهنگی با آن عمل می کند. سیب در این سیستم بسته متصل به یک مکانیسم حیاتی است و بنابراین، هماهنگ با این سازوکار زنده به زندگی خود ادامه میدهد. فعل و انفعال او در این سیستم، معین و هماهنگ با کل سیستم است، اما پس از این که سیب، از شاخه جدا شد، فعل و انفعالاتی به سوی مرگ و نابودی در او آغاز میشود. این فعل و انفعالات به سوی نقطه اوج حرکت می کند و آن قدر ادامه می یابد تا سرانجام در لحظه اوج به طور کامل متوقف می شود. پس از نقطه اوج، تمام این دگرگونی ها ثابت می شود و اتفاق پس از این تنها یک سکون و ملال و رخوت آرام است، به سوی مرگ نهایی، پروفسور بورگ فیلم توت فرنگی های وحشی هم در چنین شرایطی قرار دارد. او مثل ساعت بدون عقربه رویایش دیگر حرکت زمان به پیش را نشان نمی دهد و در وضعیت سکونی که در آن هست، دلالتهای کلاسیک زمان برایش از دست رفته است. بنابراین، در بخشی از پایان فیلم هم که تلاش می کند به اوالد بگوید لازم نیست پولی را که به او مقروض بوده پس بدهد، اوالد توی حرف پدرش می پرد و تنها اقدام بورگ برای نجات از این آنتروپی فیزیکی و ایجاد یک دگرگونی ناکام می ماند پس در انتهای این مه فره : دره ، که ام لا .. های قهرمان راه دارد. در همان ه ای باقی می اند. که را تای داستان بوده است. پس تنها می تواند در آخرین رویای کودکی اش، با راهنمایی معشوق دست نایافتنی گذشته، در تصویری دور از آرامشی آرام گیرد که پدر و مادرش را در قابی رمانتیک به نمایش در می آورد.

 

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *