از مجموعه ی سؤال های بدیهی و ساده (1) – روی پلِ فلسفه تا روایت
از مجموعه ی سؤال های بدیهی و ساده (1) روی پلِ فلسفه تا روایت «واسه خاطر پونزده تومن بیست دفعه باید برم سراغش» این را در پاسخ همکارش گفت که پرسیده بود: «بالاخره چی شد؟» هر دو شان پشت سر من ایستاده بودند؛ دو زن جوان. در انتهای گوشه ی آخرین راهروی طولیِ […]