رزا لوکزامبورگ

نوشتۀ هانا آرنت

ترجمه: عزت الله فولادوند

مقالۀ فعلی نقدی است که هانا آرنت در 1966 در نیویورک ری ویو آو بوکز بر کتاب نتل نوشته است.

 

چگونه آقای نتل در نگاشتن شرح حال زنی توفیق پیدا کرده است که در عنفوان جوانی از زادبوم خویش لهستان به درون حزب سوسیال دموکرات آلمان کشانیده شده و در تاریخ سوسیالیسم لهستان (که تاکنون از آن غفلت شده و ناشناخته مانده است) پیوسته نقش کلیدی ایفا کرد و نزدیک بیست سال بی آنکه مقامش هرگز به رسمیت شناخته شده باشد، مناقشه برانگیزترین و درک نشده ترین شخصیت نهضت چپ آلمان بود؟ به این جهت چنین پرسشی می کنیم که چیزی که از روزا لوگزامبورگ حتی در دنیای فعالیت های انقلابی خودش، چه در زمان حیات و چه هنگام مرگ و چه پس از مرگ، دریغ شد، دقیقاً موفقیت بود. آیا می توان گفت که شکست همه ی تلاش های او از این جهت که مقامش هرگز رسماً مورد تأیید قرار نگرفت، به نحوی از انحا با شکست غم انگیز انقلابها در قرن حاضر مرتبط بوده است؟ آیا اگر از پشت منشور بلورین زندگی و کارهای او بنگریم، تاریخ طور دیگری به نظر خواهد رسید؟

به هر تقدیر، من کتاب دیگری سراغ ندارم که این دوره ی حساس سوسیالیسم در اروپا را بهتر از این کتاب روشن کرده باشد: منظور دوره ای است از واپسین دهه های قرن نوزدهم تا آن روز سرنوشت ساز در ژانویه 1919 که روزا لوکزامبورک و کارل لیب کنشت، دو رهبر جمعیت اسپارتاکوس، یعنی پیشقراول حزب کمونیست آلمان، در برابر دیدگان و شاید با همدستی و رضایت ضمنی رژیم سوسیالیستی مصدر کار در آن ایام، عمداً به قتل رسیدند.

 

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *