ماجرای مدرنیته

یوسف اباذری

بحت از مدرنیته حدود چهل سالی است که موضوع کتاب ها، مقاله ها، کنفرانس ها و … بوده است. در این مدت همه ابعاد مدرنیته کاویده شده و دیگر سخنی دربارۀ آن و نیز علم مدرن، سنت و … که تا به حال گفته نشده باشد باقی نمانده است. بنابر این به نظر می رسد در ده سال آینده موضوع مدرنیته از دستور کار خارج شود. موضوع پست مدرنیسم هم به همین کاویدن ها و بررسی های چند باره دچار است. از آنجا که این موضوعات و صحبت دربارۀ آنها در شرف تمام شدن است، ما نباید سرنوشت خودمان را به بحث هایی گره بزنیم که در سطح جهانی نقطۀ اوج خود را پشت سر گذارده و در حال نزدیک شدن به پایان خودش است. اما آنچه دربارۀ غرب شایان ذکر است تاریخ نویسی آراست. تاریخ نویسی آراء فنی است بسیار شریف، اما فروکاستن تاریخ به تاریخ آرا باعث گمراهی فراوانی می شود. این گونه تاریخ نویسی به گونه ای است که خواننده گمان می برد لائیسیته، کفر گویی یا بی اعتنایی به دین ناگهان از ذهن دکارت مطرح و از زبان او بیان شد. دکارت به یکباره گفت من می اندیشم پس من هستم و این شد اومانیسم عصر جدید. داستان این نبود که در حیطه آرا عده ای با تأمل، بحث اومانییسم یعنی ضدیت با خدا را مطرح کرده باشند. اینها نوعی ساده سازی است که نه تنها به ما هیچ کمکی نمی کند، بلکه به شدت ضرر رسان است.

 

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *