نقدی بر روش های نقد شعر، و تحلیلی از فرآیند ترجمۀ کلام شاعرانه

(بخش اول)

محسن حسینی

آرش ثابتی

برای درک یک اثر هنری، به چه الگوهایی نیازمندیم؟چرا وقتی یک نقاشی از هنر مدرن را نگاه می‌کنیم، اولین پرسش‌مان آن‌ است که:

یعنی چه؟این«یعنی چه؟» خودش به معنایآن‌ است که توقع مااز ترجمه‌ییک اثر، تولید معادل خبری آنست!انگار شعر یا نقاشییا فیلمی را می‌فهمیمکه بتوانیم تبدیلش کنیم به چندین جمله‌ی توصیفی و روایی!در غیر این‌صورت ما با آن اثر هیچ‌گونه ارتباطی برقرار نمی‌کنیم!و این مهم‌ترین اشتباه تمام دوران مدرسه و دانشگاه ما بوده است. به‌نظر من:

1- برای آنکه یک شعر را روان به خواننده عرضه کنیم، بهتر است منظور شاعر، قابل فهم شود. دقیقا همان کاری که با شعرهای حافظ و سعدی در مدارس می کردیم: زیر ابیات، معانی را می نوشتیم. یعنی “عالم خیال” را تبدیل به تعدادی جمله ی خبری می‌کردیم. این کافی نبود. شاید در جایی شکوفه می‌زد اما در حالت کلی، راه کاملی برای رسیدن به عمق شعر و یا علاقه‌مند کردن خواننده نبود.

2- برای آنکه شعر را به خواننده به‌عنوان یک اثر هنری معرفی کنیم بهتر است “صنایع ادبی” اش را برجسته کنیم. همان موضوعی که در مدارس تحت عنوان آرایه‌های ادبی تدریس می‌شد. و این، درعین‌حال که گاهی شگفت انگیز بود، نمی توانست در شعر مدرن خیلی جایگاه مدونی پیدا کند.

3- برای آنکه شعر را به خواننده، به عنوان یک اثر چند بعدی، بشناسانیم ، بهتر است برایش “نقد” بنویسیم: خب این روش جامع‌تری بوده و هست. یعنی محدود به یک جمله یا یک سطر نشویم. بیاییم فلسفه‌ی پشت کلمات و تاریخ و آرایه و معنا را به خواننده نمایش دهیم.راه سوم که دربرگیرنده‌ی دو راه اول نیز هست، در حال حاضر گویا تنها راه حل مورد وفاق است. اما در واقعیت نقدها بر روی شعر به درد کسی خورده است که خودش پیش‌تر جز خانواده‌ی شاعری یا شعرخوانی بوده است. منظورم این است که معمولا نقد، برای ورود تازه‌واردها به دنیای شعر وسوسه‌برانگیز نبوده است. نقد حافظ به درد حافظ خوان می‌خورد ! پس ما برای خواننده‌ای که علاقه‌مند به دنیای شعر هست اما راه ورودش را نمی‌شناسد چه باید بکنیم؟! بگذارید موضوع را کمی طبقه‌بندی کنیم:

1- زبان نقدهای موجود، به زبان فارسی دانشگاهی است و همین منجر به تناقض اولیه می شود.وقتی خواننده می خواهد برای درک بهتر زبان شعر دست به دامن نقد شود،با متنی روبروست که از فرط ادبی بودن، گاهی باید خودش ترجمه شود.

2- منتقد پذیرفته است که باید از دریچه ی او به شعر نگاه کنیم نه از دریچه ی شاعر!پس به سرعت مقاله ی کامل خود را با ترتیب مقدمه ، متن و نتیجه عرضه می کند. اتفاقی که می افتد این است که نگاه شاعر گم می شود.

منظورم از نگاه شاعر آن حس زیبایی شناسی است که در ذات شعر وجود دارد . ما بعد از خواندن شعر به سمت نقدی می رویم که اولا زبانش با شعر به شدت فاصله دارد و دوم اینکه به حس شاعرانه هیچ اشاره‌ای ندارد . می خواهیم معنا و آرایه هایش را به خواننده بشناسانیم . در واقع منتقد می خواهد سختی هایی که یک شعر دارد را برای خواننده روان کند . اما یک چیز این وسط پنهان مانده است: “لذت شعر”. منتقدین معمولا برای این قسمت کار ویژه ای انجام نداده اند یا اگر هم بوده در لابه لای معنا کردن فراموش شده است!

با نوشتن این چند سطر می خواهم بگویم نقد یک شعر باید نقد تکنیک‌های عالم خیال باشد.

پس :

1- زبانش نباید کلاسیک باشد.

2- به غیر از معنا (که شامل تاریخ شناسی ، فلسفه ، سیاست و … ) و صنایع ادبی باید راهی برای ورود به لذت شعر هم باشد . باید خواننده را در ابتدا به وجد بیاورد بعد به او بگوید حالا بیا در مورد معنا و صنایع ادبی باهم صحبت کنیم. نقدهای پیش رو ، دنبال این اهداف هستند.

  • سعی کرده ام زبانم روان باشد. همان زبانی را انتخاب کرده ام که وقتی با خودم درباره‌ی شعر صحبت می کنم و حتی دارم این مقاله را می نویسم : زبان روان
  • در ابتدا به لذت شعر پرداخته ام. ممکن است در پاره‌ای اوقات این قسمت به معنا نزدیک شود اما در قسمت اول به هیچ عنوان به سمت معنا کردن نمی روم . می خواهم لذتی را که در خواندن شعر برای بار اول برده ام، با خواننده قسمت شود.
  • به معنا و صنایع ادبی هم رسیده ام اما نه از زاویه ی ادبیات فاخر ! نخواسته ام با توضیح زیاد درمورد صنایع ادبی ، آموزش آرایه های ادبی بدهم . قصدم آن است که صنایعی را معرفی کنم که به درد همین شعر می خورد و در معنا به سمت نوشتن یک کتاب جدید نرفته ام. فلسفه و تاریخ تدریس نمی کنم و سطر به سطر شعر را نیز معنا نکرده ام . معنای کلی که خواننده پس از خواندن یک شعر نیاز دارد را مورد توجه قرار داده ام . در واقع با تجربه ای که در شاعری دارم یک شعر را معنا کرده ام . و برای آنکه این الگوی جدید را تمرین کنم به سمت شعرهایی رفته ام که تا به امروز عرضه نشده است، یعنی شعر ترجمه با این دیدگاه که این شعر قبلا در فارسی حلاجی نشده است: شعری از آرسنی تارکوفسکی

 

ادامه مطلب

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *