خطابه ای در باب اخلاق

نوشتۀ لودویگ ویتگنشتاین

ترجمه مالک حسینی

موضوع من، چنانکه می دانید، علم اخلاق است و من تعریفی از این اصطلاح را اختیار خواهم کرد که پروفسور مور در کتابش، مبانی اخلاق، به دست داده است. وی می گوید: «علم اخلاق کاوش کلی در باره امور خوب است.» اکنون می خواهم اصطلاح اخلاق را به معنایی که قدری وسیعتر است به کار ببرم، در واقع به معنایی مشتمل بر چیزی که به عقیده من اساسی ترین بخش چیزی است که معمولا زیبایی شناسی خوانده می شود. و برای اینکه شما را به دریافتی تا حد امکان روشن از مضامین علم اخلاقی از نظر خودم برسانم، برایتان تعدادی بیان کمابیش مترادف مطرح می کنم که هر کدامشان می تواند جانشین تعریف بالا شود، و با برشمردنشان می خواهم همان سنخ نتیجه ای را موجب شوم که گالتون موجب شد. وقتی تعدادی عکس از چهره های متفاوت را به منظور به دست آوردن ویژگیهای نوعی مشترک میان همه آنها، بر صفحه عکاسی واحدی انداخت. و همانطور که با نشان دادن چنین عکس جمعی یی به شما می توانم به دیدن چهره نوعی مثلا چینی برسانمتان کمک کنم؛ همینطور اگر سلسله مترادف هایی را که برایتان مطرح خواهم کرد مرور کنید، امیدوارم بتوانید به ویژگی های شاخص مشترک میان همه آنها پی ببرید و اینها ویژگیهای شاخص اخلاق اند. حال به جای گفتن این که «علم اخلاق کاوش درباره امور خوب است می توانستم بگویم علم اخلاق کاوش در باره امور باارزش، یا درباره امور واقعا مهم است، یا می توانستم بگویم علم اخلاق کاوش دربارۀ معنای زندگی، یا دربارۀ آن چیزی که زندگی را درخور زیستن می کند، یا دربارۀ شیوۀ درستِ زیستن است. گمان می کنم اگر به همۀ این عبارتها دقت کنید، نسبت به این که علم اخلاق با چه چیزی سر و کار دارد تصوری اجمالی پیدا خواهید کرد.

 

ادامه مطلب

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *