تفکر سیاسی کانت (اخلاقیات و دولت)

نوشتۀ هانا آرنت

ترجمه غلامرضا گودرزی

عده ای تصور می کنند که مسأله ی کانت در سال های آخر عمرش (هنگامی که انقلاب فرانسه و امریکا او را از خواب غفلت سیاسی اش بیدار کردند، همان گونه که هیوم او را در ایام شباب از خواب دگماتیسم و چندی پس از آن روسو از خواب اخلاقیات بیدار کرده بودند) این بوده که چگونه میان سازماندهی دولت و فلسفه ی اخلاقی اش، یعنی نظرات درج شده در خرد عملی هماهنگی ایجاد کند؛ امّا این فرض صحت ندارد. اعجاب آور این واقعیت است که کانت بر این امر واقف بوده که فلسفه ی اخلاقی او در این نکته نقشی بازی نمی کند. به همین جهت او از کلیه ی واعظین اخلاق کناره گرفت و پی برد که مسأله این است که چگونه می توان انسان ها را وادار ساخت تا یک شهروند خوب باشند حتی اگر به امور اخلاقی چندان پای بند نباشند. این مسأله به درست بودن قوانین اخلاقی دولت ربطی نداشته، بلکه به فرهنگ و تربیت اخلاقی مردم وابسته است.

این تذکر احتمالا شما را به یاد ارسطو می اندازد که گفته است: «انسان وارسته فقط در یک حکومت شایسته، شهروندی خوب خواهد بود.» بدون در نظر گرفتن این مورد کانت نتیجه گرفت: (تا اندازه ای عجیب است که کانت در جدایی اخلاق و شهروند وارسته بودن از ارسطو پیشی گرفت) نیز قابل حل است و آن عبارت است از هم زیستی جمعی از موجودات فهمیده که مایلند قوانینی عمومی برای بقای خویش، (هرچند هر یک بکوشند در خفا خود را از این قوانین مستثنی بدانند)، چنان تنظیم کنند و چنان قانون اساسی یی تصویب کنند که (در عین این که بر علیه منافع شخصی یکدیگر در ستیزند) نتیجه ی آن توافقی باشد که گویی هیچ نیات بشری در این میان وجود نداشته و ندارد.

این جملات تعیین کننده هستند. چیزی که کانت گفت (با تغییراتی در جمله بندی ارسطو) این است که انسان شریر تحت یک حکومت وارسته می تواند شهروند خوبی باشد.

تعریف او از واژه ی شرور در این رابطه همخوانی با فلسفه اخلاقش دارد.

 

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *