شهر به مثابه اثر هنری، و نگاهی به نظریه پیر سانسو در بوطیقای شهر

 

معصومه بوذری

 

 

امروزه در پی تحولات مدرنیستیِ جهان، با بحران هویت و معنا در شهرسازی مواجه هستیم. چه در اغلب شهرهای استاندارد از نظر شهرسازی مدرن و مدرنیستی و چه شهرهایی که مدرنیزاسیون ناقص چهره شان را دگرگون کرده و از ریخت انداخته است. در این معناباختگی شهرها، روح حقیقی هنر شهری در اندیشۀ انسان معاصر به فراموشی رفته است. روح هنر شهری همانا تمام کالبد شهر را به عنوان یک کل یکپارچه و هویت بخش در نظر می گیرد؛ شهری که سازندگان آن نسل هایی بوده اند که در آن ناحیه یک شهر را به منظور تحقق بخشی به آمال و آرمان های خود بنا کرده بودند.

در حال حاضر و پس از ظهور مدرنیته، تنها شهرهایی می توانند الگوی خوبی برای هویت شهری و شهر باهویت تلقی شوند که متولیان آن ها متوجه روح هنری شهر و هنر شهر باشند. و لذا آشنایی با مفهوم این دو اصطلاح (روح هنر شهری و هنر شهر) برای پژوهشگران حوزۀ شهرسازی، معماری، برنامه ریزی شهری، و هنر می تواند در حل معضلات شهری یاری رساند.

سؤال این است: – در روند بی هویت شدن شهرهای مدرن، و در جریان مدرنیزاسیون شهرهای جهان در قرن بیستم، توجه به روح هنر شهری چگونه می توانست کارساز باشد؟ بخصوص برای شهرهایی که روند مدرنیزاسیون آنها ناهنجار بوده است.

بحران های موجود در هویت شهری تنها با آگاهی بخشی از تاریخ هویت شهر به مثابه یک کل هنری قابل رفع است و نیز با الگو قرار دادن شهرهایی که توانسته اند در عین پذیرش مدرنیته و زندگی مدرن، پیوند خود را با روح هنری کالبد شهر به بهترین وجه ممکن حفظ کنند. این روش نیازمند آگاهی متولیان و درک عمومی شهروندان از وجود روح هنری در کالبد هر شهر است.

در حوزۀ شهرسازی و منظر، نظریه های هنر محیطی؛ نظریات زیادی هست و مقالاتی در نشریاتی مثل مجله منظر. در این پژوهش بخصوص تأکید ما بر نظریۀ شهر به مثابه هنر و شاعرانگی پیر سانسو می باشد که توسط دکتر ناصر فکوهی به فارسی عرضه شده است. نظرات دکتر فکوهی هم در همین زمینه در مقالات و یادداشت های متعدد ایشان در وبسایت انسان شناسی و فرهنگ طی دو دهۀ اخیر به عنوان پیشینۀ پژوهش در نظر گرفته می شود.

هویت شهری به زمینه های هنری شکل گیری فضاهای دارای روح هنری شهر وابسته است. روح هنری شهر شامل تمامی اشکال ساخت و سازها می شود؛ چه فضاهای داخلی و چه نماها؛ و همچنین آثار هنری در هنر محیطی؛ و هرآنچه به لحاظ بصری در منظر شهر قرار بگیرند. کارهای اجرایی که توسط متولیان زیباسازی و شهرداری ها انجام می شود در بسیاری موارد به لحاظ قانونی تأکید بر بهره گیری از نظر متخصصان شهرسازی دارد.

در این تحقیق با بهره گیری از نظر پیر سانسو می توانیم توصیه کنیم که شهر را می بایست به عنوان یک کل یکپارچه، با زندگی ارگانیک و ساختارهای پویا در نظر بگیریم که هرچه در روند تکنیکی کردن و هوشمندسازی آن تلاش شود به همان میزان هم ضروری است به اصالت، هویت، و نیازهای روحی آن بخصوص به لحاظ روح هنری شهر توجه شود.

در صورت توجه به روح هنری شهر در طی مرمت بناهای شهری و ساخت و سازهای مختلف، و با برنامه ریزی منظم در توجه به روح هنری شهر، می توان ضمن آگاه سازی شهروندان از آن ها در پروژه های شهری برای زیباسازی یاری گرفت. به هر حال، همۀ ساکنان یک شهر به طور ناخودآگاه خود را سهیم می بینند در آرامشی که بر فضای شهر حکمفرما شود و توجه به نیازهای روحی شهرنشینان در محیط های مختلف شهری.

 

برخی شهرهای کوچک که با حفظ سنت های زیباشناسانۀ پیشین خود دست به نوآوری های معمارانه طبیعت گرایانه زده اند به عنوان الگو و نمونۀ صحیح می توانند برای مقایسه و درک بهتر عموم مردم و متولیان شهرسازی از مفهوم “روح هنری شهر” مورد مطالعه قرار گیرند؛ بخصوص برای ایدۀ شهرهایی که قرار است در مکانی نوین بنا شوند؛ نه شهرهایی که در دهه های اخیر دچار مدرنیزاسیون ناقص و تخریبگر شده اند.

امروزه در اروپا و برخی دیگر از مناطق جهان غرب به این نتیجه رسیده اند که توجه به روح هنر شهر ضرورتی اساسی است و با حفظ اصالت شهر به رابطۀ هنرمندانه و خلاقانۀ انسان، با طبیعت در معماری ها می بایست توجهی ویژه داشت. این است که می بینیم در بسیاری شهرها و شهرک های ساحلی و کوهستانی از ویژگی های طبیعت منطقه برای خلق فضایی استفاده می شود که ساخت بناها در تلفیق با بافت طبیعت بوده و دخالت انسان در آن در توازن کامل با عناصر طبیعی مکان صورت گرفته است. بدین ترتیب روح هنرمندانۀ طبیعت و انسان همپای یکدیگر در یک فضای معنوی خود را نشان می دهد.)[۱]

 

 

اینکه شهر به مثابه اثر هنری تلقی شود مستلزم این است که روند تاریخی شهرسازی را و تاریخ هنر را در پیوند با هم مورد مطالعه قرار دهیم. در این پژوهش سعی داریم با مروری تاریخی در سه حیطۀ “آرمانشهرها”، “شهرسازی پیش و پس از مدرنیته”، و “زیباسازی شهرهای معاصر”، پیوند میان سیر تاریخی شهرسازی را با هنرهای شهری بررسی کنیم. تلقی ما این است که بسیاری از شهرهای پسامدرن در نگاهی کلی، از صورت آرمانی و نیز از آمال و جان هنریِ آرمانشهر پیشینیان بسیار فاصله گرفته اند؛ هرچند کماکان انسان مدرن و نیز پسامدرن آگاهانه و ناآگاهانه در تلاش است با به رخ کشیدن قدرت معماری مدرن و آثار محیطی هنرمندان، به شهر، جلوه ای هنرمندانه ببخشد؛ که البته نشان از خرد خودبنیاد او هم داشته باشد. علت یابی آنچه در این تحولات تاریخی رخ داده است می تواند به درک بهتر مفهوم شهر به مثابه اثر هنری کمک کند.

بدیهی است مفهوم شهر مصادیق مختلف دارد که طی تاریخ شهرسازیِ بشر و بر حسب مکان های گوناگون، شهرها هویت ها و چهره های متنوع داشته و دارند. و نمی توان به سادگی از مفهوم شهر به یک معنای منسجم، کامل و جامع رسید. و طبیعی است که بررسی هنر در شهر هم به همین ترتیب، کار ساده ای نیست. با این حال، سعی داریم در این پژوهش خصلت ها و ویژگی های شهرها را در ارتباط با طبیعت، و انسان و هنرمندی او در تشخیص عناصر شهرسازی مد نظر قرار دهیم و با توجه به کتاب بوطیقای شهر پیر سانسو به شاعرانگی شهر توجه کنیم و همپای سانسو هنرمندی انسان را در بنای شهرهای پیش از دوران مدرن مورد مطالعه قرار دهیم.

***

در کتاب “رؤیای شهر” اثر اولیویه ژوناس ترجمه محمود قلعه نویی، دربارۀ شهرهای آرمانی گفتگو شده است؛ از آرمانشهرها تا شهرهای مجازی. عنوان فرعی کتاب این است: سفر به دنیای شهرهای رؤیایی: شهر اوهام، آرمانشهر، شهر مجازی، شهر سایبر، شهر آینده

پیشگفتار ترجمه این کتاب به قلم دکتر سید محسن حبیبی (استاد شهرسازی دانشگاه تهران) چنین آمده است:

«از زمان وقوع انقلاب شهری – چه آن را پدیده ای فرهنگی بدانیم یا چونان پدیده ای مادی و اقتصادی در نظر آوریم – رؤیای شهر در ذهن آدمی نقش بسته است. از همان آغاز، شهر مکانی می شود برای رؤیاپردازی در مورد زندگی شهری، زندگی‌ای مبتنی بر قراردادهای اجتماعی برای تنظیم رفتارها و هنجارهای آنانی که در شهر می زیند و خیالی برای زندگی بهتر در سر دارند.» (ژوناس، ۱۳۹۴، ص پیشگفتار به قلم دکتر سید محسن حبیبی)

نویسنده از واژۀ “بهتر” برای زندگی در نگاه بشر به افق آیندۀ زندگی در شهر استفاده کرده است. اگر “بهتر” را به منزلۀ خوب و نیک تصور کنیم و یا در معنای ایده آل، متوجه می شویم که می توان بین خیر و خوب با امر زیبا پیوندی برقرار کرد. به هر حال، کاری که انسان برای شهر انجام داده است معماری و ساخت بنا بوده ؛ و این کار یا کنش خود نوعی هنر محسوب می شده و می شود. هم هنر در معنای تخنه و هم هنر در معنای زیباشناسانه اش که برابر با آرت است و حیطۀ آن  هنرهای زیباست. در هر دو معنی، معماری یک هنر محسوب می شود که با امر نیک و خیر هم سروکار دارد.

ژوناس در کتاب “رؤیای شهر” چنین توضیح می دهد: در نگاهی کلی می توان گفت که شهر در حیات واقعه‌ای خود، تاکنون سه دوره را تجربه کرده است:

  1. شهر اول یا شهر پیشاصنعتی
  2. شهر دوم یا شهر صنعتی
  3. شهر سوم یا شهر پساصنعتی

از نظر او شهرِ اول یا پیشاصنعتی، شهری بوده است که «در این سو و آن سوی عالم هنجارها و رفتارهای خود را برمبنای دستورالعمل های آسمانی، ابدی و ازلی تنظیم می کند، همه چیز در مداری آرام در حال چرخش است، آغاز و انجام زمان بر هم منطبق است و همه چیز در “حال” وقوع می یابد.»

شهر دوم یا شهر صنعتی چنین مشخص می شود: شهری که «تبار خود را در تحولات سده های میانه اروپا و رنسانس جستجو می کند و بنیان خود را بر قراردادهای اجتماعی مبتنی بر حقوق مدنی و شهروندیِ شکل گرفته در قرون شانزدهم، هفدهم و هجدهم میلادی اروپا می گذارد. شهری مبتنی بر تجربه گرایی و اصالت عقل است؛ با انسان تک ساحتی و شهر تک ساحتی، که تنها به تصویری زمینی و دستآوردهای انسانی و برآوردن نیازهای مادی او بسنده می کند. در آن گذشته معنایی ندارد. و حال هم در واقع صرفاً آغازی است برای “آینده”»

شهر سوم یا پساصنعتی شامل شهری است که «بارقه های ظهور آن از سالهای ۱۹۶۰ میلادی دیده می شود؛ شهری که از نظر فلسفی بر نقد سهمگین شهر دوم بنا می شود و فروریزی مفهوم فرهنگ در شهر دوم را اعلام می دارد و از رسوایی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، روانی و کالبدی فضایی آن سخن می گوید. شهری که گذشته و حال و آینده را در هم آمیزد و به “حال” نقشی تعیین کننده در دو دیگر دهد و در زمانی و همزمانی رویدادها با مکان و فضای وقوع آنها به مفهومی نو از زمان برسد. شهری که نه در پی بازتولید نهادهای مدنی و فضاهای عمومی دو شهر پیش از خود، که در پی بازتعریف مفهوم انسان، فضا، و زمان و مکان است. شهری که معتفد به تفاوت های سرزمینی و فرهنگی و بازآفرینی آنها در فضا و مکان است.» (ژوناس، ۱۳۹۴، پیشگفتار به قلم دکتر سید محسن حبیبی)

 

دکتر سید محسن حبیبی در پیشگفتار ترجمۀ کتاب “رؤیای شهر” ژوناس این موضوع را تأکید می کنند که «بسیاری از آرزوهای آرمانشهری شهر دوم، هم اکنون در آغاز قرن بیست و یکم تحقق یافته اند و از عالم خیال به عالم محسوس عبور کرده اند. سرزمین فن، زمین واقعی را از آن خود کرده است:

انواع دیگر شهرهایی که به لحاظ ایده ها و آرمان ها شکل گرفته اند، این ها هستند:

  • شهر فن و فناوری (شهری مبتنی بر شبکه های آمد و شد هوشمند، انرژی الکتریک، خودکاری، استفاده گسترده از رایانه و …) کماکان شهری مبتنی بر فعالیت است.
  • شهر دیجیتال (پای گرفته در فناوری اطلاعات، شبکه های ارتباطی از راه دور، و…) آمیخته ای از فعالیت و فراغت است.
  • شهر مجازی (مبتنی بر فنون “واقعیت های مجازی”، چشم اندازهای اجتماعی و فرهنگی، خانه الکترونیکی، و…) شهری است مملو از نقاط عبور و حضور، پر از عرصه های عمومی برای گذران اوقات فراغت و ارتباطات چهره به چهره.» (ژوناس، ۱۳۹۴، پیشگفتار به قلم دکتر سید محسن حبیبی)

 

در سرآغاز این کتاب، مترجم آن، محمد قلعه نویی، سخنی دارد در این مورد:

«آرزوی دنیای بهتر پیشینه ای به بلندای تاریخ دارد. این دنیای دیگر به اشکال مختلف در فرهنگ های گوناگون بیان شده است. می توان گفت اندیشۀ آرمانشهر یا همان دنیای ایده آل از زمان شکل گیری نخستین گروه های انسانی وجود داشته است. این مفهوم در آموزه های دینی، فرهنگی و روایی در قالب بهشت موعود، زندگی جاویدان، مدینه فاضله و همچنین در ادبیات داستانی، سینمایی و علمی – تخیلی به شکل اتوپیا، آرمانشهر، شهر ایده آل و … برای ما بسیار دیرآشنا است. آرمانشهر را می توان موتور نوآوری ها در زمینه برنامه ریزی و طراحی شهر و فضاهای شهری دانست که همواره منجر به آفرینش فضاهای زیستی بهتر و خیال پردازانه تر شده است.

کتاب ژوناس اثری است که نگاهی نسبتاً جامع از آرمانشهر و اندیشۀ آرمانشهری را با گذری در تاریخ عرضه کرده است و مخاطب را ازدل تاریخ و افسانه ها تا آینده و دنیای مجازی و فضای سایبر با خود همراه می کند؛ و ضرورت توجه به آرمانها و ایده آل ها را برای ساختن دنیا و شهرهایی بهتر یادآور می گردد.

از طرفی دیگر در این کتاب، آن سوی سکۀ آرمانشهر، یعنی “ضد آرمانشهر”[۲] نیز مورد بررسی قرر گرفته است. موضوعی که به میزان بالایی از آن استقبال می شود بویژه در فیلم های علمی – تخیلی پادآرمانشهری؛ بخصوص در فضای مجازی. چنین مسأله ای از این لحاظ قابل تأمل است که افق آینده ای را که نسل امروز در نظر دارند، واضح و روشن می کند. افقی تیره و مبهم و تاریک از فضایی پادآرمانشهر گونه.

فضای دیستوپیایی در فیلم های سینمایی چهره ای از شهر آینده را نشان می دهد که نازیبا و تخریب شده است. جایی که انسان دچار احساس گم گشتگی در تاریکی های نفس گیر آن می شود.

از همینجاست که می توان به این نکته پی برد که آنچه از شهر آینده تصویر می شود و به چشم می آید همانا تلقین کنندۀ محتوایی از آیندۀ بشر است. یعنی منظر و ظاهر یک شهر می تواند بیانگر خصوصیات درونی و باطنی شهری باشد که ساکنان آینده اش را می سازد.

منظر یک شهر صرفاً نمایانگر وضعیتی از حال و هوای یک فضا نیست، بلکه در عین حال می تواند دو نقش متفاوت تعالی بخشی به انسان و یا تخطئۀ روح او را نیز ایفا کند. معماری منظر به عنوان یک رشتۀ خاص این نقش را به خوبی ایفا می کند که آن جان و روح شهر و شهروندان را تجسم می بخشد و در مقابل دیدگان ما که در درون شهر زیست داریم، به تصویر می کشد.

در مقاله ای از پدیده عادلوند با عنوان “هر شهری به مثابه پدیده ای منظرین در جامعۀ امروز” تعریف منظر را چنین می خوانیم:

«منظر در تعریف، پدیده ای است که به واسطه تعامل انسان با محیط به وجود می آید. از این روست که آن را مقوله ای عینی – ذهنی می دانند؛ کالبد محیط، وجه عینی آن و ادراکِ ناظر، وجه ذهنی آن را تشکیل می دهد که دو جزء جدایی ناپذیر هستند. “پیر دونادیو” منظر را کانسپت نوینی می داند برای توصیف روابط فضای مادی و انسان هایی که آن را ادراک می کنند. به نظر می رسد با این تعاریف منظر مقوله ای دووجهی است؛ از یک سو “پدیده ای است که از تعامل انسان و محیط خلق می شود و از سوی دیگر “رویکردی” است که رابطۀ انسان با محیط را تفسیر می کند. بر اساس این تعاریف، شهر نیز پدیده ای منظرین است؛ سیال در میان مفاهیم و فیزیک و محصول ادراک انسان ها از محیط زندگی خود. شهر ابرمتنی است که صورت تجسمی دارد و بافتی از نشانه های تصویری حامل معنا. از آنجا که شهر، تجسم روح جمعی شهر و شهروندان است نمی توان کالبد شهر را از وجوه معنایی آن منفک کرد.» (عادلوند، پدیده، “هنر شهری به مثابه پدیده ای منظرین در جامعه امروز”)

این است که برای درک بهتر عملکرد هنر در شهر می بایست در درون شهر نظاره گر منظرهای مختلف بود و فضاهای شهری را با دیدی همه جانب مشاهده و درک کرد.

 

در ادامه نگاهی خواهیم داشت به کتاب بوطیقای شهر اثر پیر سانسو. پیر سانسو با نگاهی شاعرانه از مواجهه اش با شهر، و از تجربۀ روحی و عاطفی اش می گوید. گویی باید شهر را به گونه ای دیگر دید و آماده شد برای طرحی نو.

تاکنون ۲۴ کتاب از پیر سانسو منتشر شده است. به تعبیر دکتر ناصر فکوهی، مترجم کتاب بوطیقای شهر، سانسو در تمام کتابهایش به تبیین این اندیشه می پردازد که:

زندگی اجتماعی بیش و پیش از آنکه در ساختارهای کلان، مطرح و قابل مشاهده و درک و تحلیل باشد، در روابط خُرد، در کنش های کوچک و به ظاهر کم اهمیت اما پر معنی و اغلب پرتأثیر خود را نشان می دهد. و البته شاید بتوان زیمل جامعه شناس آلمانی و مارسل موس انسان شناس فرانسوی را در ابتدای قرن بیستم بنیانگذار چنین تفکری دانست.

به هر حال پیر سانسو اینطور می اندیشد که باید نگاهی شهودی به اشیاء داشت و رویکردی عمیقاً شاعرانه. تا بتوان از راز حقایق پیرامون پرده برداشت. در واقع سانسو با نگاه شهودی به شهر گونه ای خُرده جامعه شناسی انجام می دهد. نگاه او پدیدارشناسانه، جامعه شناسانه، انسان شناسانه، فلسفی، و دگردوستانه است.

سانسو هیچگاه از ابعاد یک شهر یا یک مکان خاص صحبت نمی کند. و منظور نظرش شهر به طور کلی است نه مصداقی. البته گاهی پاریس را نمونه مثال می آورد. در مجموع، نظرش همین است که شهرها همه ویژگی ها و خصلت های مشترک دارند.

بخش هایی از کتاب بوطیقای شهر پیر سانسو

شکل های قدسی شهر:

«اگر پاریس و سایر شهرهای فرانسوی [به شکل] چنین پهنه های متراکمی باقی مانده اند، اگر این شهرها تبدیل به منظومۀ شهری نشده اند، دلیل آن است که به این شهرها اجازه نداده اند که از هم پاشیده شوند و به شکل یک بافت شهری خنثی و تعریف ناشده دربیایند. در این مورد کافی است به شهرهای امریکا بیندیشیم که در آن پل ها، چهارراه ها، پارکینگ، مجتمع های تجاری شهر را می کُشند و آن را از هم می پاشند… آیا باید این امر را نکتۀ مثبتی در تاریخ دانست؟ شکی نیست که سوداگری های مسکن، ترافیک خودروها، جنب و جوش بیهودۀ [بازار] امریکایی، تا مدت زیادی و دست کم تا حدی بر سر ما آوار نشدند، اما از یاد نبریم که انسان ها اغلب با رویدادهایی روبه رو می شوند که شایستۀ روبه رو شدن با آن ها هستند… بزرگمردان پیشرفت و ترقی تمایل داشتند که با شتاب بیشتری به پیش روند که تمیزی و خوشبختی جایگزین چیزهایی شود که آن ها نوعی درجا زدن و کز کردن در لاک خود می پنداشتند.» (سانسو، ۱۳۹۹، ص ۱۰۱)

 

شاید تصور کنیم که این نظرات پیر سانسو شبیه است به انتقاداتی که نظریه پردازان مکتب فرانکفورت در جامعه شناسی هنر مطرح می کردند. به طور مثال آدورنو در کتاب “نظریۀ زیبایی شناسی” (منتشر شده به سال ۱۹۷۰) از استقلال هنر و فرد در برابر “توده ای سازی” دفاع می کند. [به نقل از کتاب “جامعه شناسی هنر؛ ناتالی هینیک، ترجمه دکتر عبدالحسین نیک گهر؛ صفحه ۳۷] امّا نظرات سانسو را نباید مشابه منتقدان مکتب فرانکفورت و سایر منتقدان مدرنیسم درک. نظریۀ پیر سانسو کاملاً متفاوت است و مبتنی بر دریافت شهودی شخص خود او. از این لحاظ می توان گفت اندیشۀ سانسو به نظریۀ دریافت نزدیک است. در نظریه دریافت اصل مشاهده گران هستند که دریافت خود را ابراز می کنند. از مارسل دوشان نقل شده است که: “این تماشاگران هستند که تابلوهای نقاشی را می سازند.” [جامعه شناسی هنر، ناتالی هینیک؛ ترجمه دکتر نیک گهر، ص ۷۷]

علاوه بر دریافت و درک مشاهده گر و مخاطب در نظریۀ دریافت، در نظریۀ پیر سانسو افقی فراتر نیز به چشم می خورد. گونه ای یکی شدن و یکپارچگی نظاره گر با منظر. او به کل شهر به عنوان یک کل یکپارچه نگاه می کند که دارد با من که درون شهر هستم و با آن یکی شده ام حرف می زند. و نهایتاً اینکه من حق دارم احساسم را بگویم.

«وقتی یک شهر درهای خود را می بندد و در لاک خویش فرو می رود – آن هم نه از ترس مبادله با جهان بیرون، برعکس برای آنکه با این تمرکز این مبادله را میسر کند، نخستین شرط مورد انتظار برای هرگونه گفتگویی است، آن هم هنگامی که ساکنان این شهر، در توافقی ضمنی، مکان های یکسان را برمی گزینند. انسان ها زیر فشار این اشکالِ امر قدسی که تحلیلشان کردیم، یا به دلیل آنکه می پندارند این کار آن ها را به خوشبختی می رساند، به اتفاق مکان هایی را برمی گزینند، مکان هایی که دیگر گزیرناپذیر خواهند شد؛ زیرا انسان ها در آنجا زندگی می کنند، زیرا که تنها با فرورفتن در بطن این یا آن شهرک می توان آوای طپش [زنده] آن را شنید. حتی در هولناک ترین لحظه های تاریخ، مردمان ثروتمند و مردمان فرودست، هنرمندان و بورژوازی محافظه کار، عشاقِ بناها و دوستدارانِ چهره ها بر سر گروهی از چیزها [مکان ها] با یکدیگر هم داستانند و همین ها به باور ما اساسی هستند.» (سانسو، ۱۳۹۹، ص ۱۰۳)

به نظر پیر سانسو “آزادی” یک امر قدسی است برای شهر: “در هر لحظه، شهر در پی زیستن و زیستنی آزادانه است.” و به نظر سانسو سنت ها هنوز در خاطرۀ مردم زنده هستند. او به شاگردان مکتب یونگ ایراد می گرفت که در پی این هستند که برای امر قدسی به دنبال ذات باشند و کلاً در مورد امر قدسی هم دنباله رو ذات گرایی هستند. در حالی که مطلقاً چنین نباید باشد؛ زیرا امر قدسی چیز نیست که ذات داشته باشد. و حتی در قرون وسطی هم که تأکید بر استعلاءِ امر قدسیِ بود هیچگاه ذات مشخصی برای آن نمی توان متصور شد. منظور پیر سانسو این است که امر قدسی و هر مفهوم استعلایی محصول شرایط زمان و مکان می باشد.

یک امر مقدس یعنی مطلوب، یعنی چیزی والا که ما در یک موقعیت استعلایی می خواهیم به آن سمت فرا برویم؛ یا فرو برویم در آن. پیر سانسو برای آزادی این شأنیت را قائل است که آزادی خود قدسیت دارد. و نیز آزادی همان هدف شهر است. او می خواهد به آن فرا برود تا به آزادی برسد یا فرو برود در خود تا آزادی را کشف کند. آرمان یک شهر از نظر سانسو آزادی است: ” آزادی [شاید] اختیارش را از دست بدهد که وجود داشته باشد و زمانی که نتواند به جنبش درآید دیگر ناپدید می شود.” (بوطیقای شهر، ص ۹۸ و ۹۹). به نظر سانسو طرفداران یونگ قائل به امر قدسی در درون خرد جمعی هستند و طالب بازگشت شهرها به سنت های کهن قرون وسطایی. ولی او چنین فکر نمی کند. سانسو همه چیز شهر را در هم و با هم می بیند؛ چه یک امر قدسی چه یک موضوع کاملاً دنیایی. با این دید او یک هستی یکپارچه برای مکان و زمان تاریخی یک شهر در نظر می گیرد: «این اشکال قدسی خط سیرهای ممتاز متفاوتی را پیش روی ما قرار می دهند. راه هایی که به کاتدرال، به وحدت انسان و خدا رهنمون می شوند، یا مسیرهای هندسی ماندالاها یا حتی محله هایی که انقلابیون زیرپا گذاشته اند، خط سیرهایی درون چشم اندازهای سوررئالیستی، مکان هایی حیرت آور و قاعدتاً غیر قابل پیش بینی. چه چیز مشترکی میان مکانی که موقعیت قرارگیری شان با دقت این ها و خط سیرهای پر پیچ و خم یک راهپیمایی مردمی یا شکل های زودگذر یک زیبای رعشه آور وجود دارد! ما حتی قصد نداریم که مفاهیم شهر را در برابر یکدیگر قرار دهیم.»

 

به همین ترتیب که سانسو شهر را به عنوان یک کل یکپارچه نگاه می کند، ما هم اتفاقاً از زاویه دید شخصی خودمان و براساس تجربه تاریخی خودمان می توانیم وارد گفتگو شویم. یعنی احساسی که بر اثر تکرار حضور در یک مکان و ایجاد رابطه با آن مکان به مرور زمان تبدیل به احساساتی شبیه حس نوستالژیک، یا حس یکی بودن با شهر. و…

مثلاً تجربه نسل گذشته که وقایع روز ۲۸ مرداد را تجربه کرده است هنوز در یکایک افراد آن نسل وجود دارد. بسیاری از شهروندان تهرانی در دو نسل اخیر تجربۀ تاریخی مشابهی دارند از انقلاب؛ مکان هم مهم است از این جهت که مکان ها در طول زمان حس نوستالژیک بجا می گذارند در خاطره شهروندان. در شهر تهران به طور مثال، همپای کلیسای سرکیس مقدس، نبش خیابان ویلا، مهدیۀ تهران بود، که این هر دو مکان قابلیت یکی شدن داشتند با افرادی که در درون آن آمد و شد داشتند. به طور کلی تجربه ها جزو خاطرات فراموش نشدنی هستند؛ هرچند به ظاهر بسیاری از تجارب زندگی در حافظه ضبط نمی شود. علاقه ها و پیوندهای عاطفی نیز به مثابه پلی میان درون و بیرون ذهن افراد. این تجربه های ارزنده، گاهی به نحوی مرتبط با امر قدسی می باشند و در خاطره ی شهری به عنوان یک کل یکپارچه از امور مقدس در ذهنیت افراد بخصوص زنان تقویت شوند. چنین عاطفه ای را در برخی فیلم های مستند مشاهده می کنیم: مستند “چنارستان” هادی آفریده. مستند “تهران، هنر مفهومی” محمدرضا اصلانی. مستند “اهالی خیابان یک طرفه” از مهدی باقری. اینها نمونه هایی هستند از اینکه خاطرۀ افراد از شهر و خیابان های آن چگونه بوده است. مصاحبه شوندگان از تعلق خاطری که به مکان ها داشته اند می گویند. بسیاری مستندهای دیگر هم هستند که به خاطره و در واقع وجه هنری شهر پرداخته اند؛ و از ارتباط چشمی و قلبی یا وجودی انسان و مکان زندگی اش گفته اند. منظور از وجه هنری معنای وسیع هنر است که شهر را به طور کلی تخنه ای که کار دست شهروندان است می داند؛ تمامی ابعاد یک شهر جزوی از آن تخنۀ بزرگ هستند. وقتی شما یک مجسمه می سازید نسبت به آن علاقه ای بی نظیر دارید. وقتی که مدتی چند نسل در مکانی خاص زندگی کردند آن فضا و مکان را محصول زندگی و عمر و تجربۀ زیستۀ خود می دانند و تعلق خاطر پیدا می کنند.

پیشروی های شهری:

«جذابیت های یک رودخانه درون یک شهر و در گذار از دشت بهتر قابل تمیز دادن است. ما امیدواریم بتوانیم برخی از تمناهای یک رودخانۀ شهری را روشن کنیم: رفتن به سوی رودخانه، در قلب یک شهر یا در فرادست یا در فرودست آن، قرار گرفتن در کنارۀ آن یا برفراز پل، حالات و رفتارهایی هستند که، به نظر ما، مسیرهای متفاوتی را در پیش می گیرند. بنابراین ما می خواهیم نشان دهیم که چگونه یک رودخانه صرفاً با وجود خود می تواند شهر را به اطاعت از خویش وا دارد؛ همچنان که قدم های پرسه زنانی که به دیدارش آمده اند، و چگونه به شیوه ای خاص برخی دیگر از جنبه های شهر را تحت تأثیر قرار می دهد. بنابراین می توانیم ببییم که در چه سطحی قرار گرفته ایم: منظورنه رودخانه در جوهر رمزآمیزش، که گونه های مختلف مراسم آیینی را حکایت می کنند و تمنایش را دارند، بلکه بیشتر فضایی است که رودخانه با فراخوان ها، سرباززدن ها و مخالفت هایش ایجاد می کند.» (سانسو، ۱۳۹۹، ص ۱۱۱)

 

منظور پیر سانسو این است که کل رودخانه را که در کتابهای یونگ و دیگر نمادشناسان سمبل فرض گرفته اند فرض نادرست و زودهنگامی است. نظر سانسو معطوف است به همین حرکت رودخانه بر زمین شهر که پیچ و خم هایی در این زمین ایجاد کرده که ما اگر بخواهیم کنارش قدم بزنیم ناچاریم همسوی با آن باشیم. یعنی یک رابطۀ مستقیم و کاملاً ارگانیک میان من و رودخانه. پس پیر سانسو با نمادهای مرسوم کاری ندارد.

پیر سانسو به شهر به عنوان یک اثر دست ساز، یک تخنه، یک چیزی که میان انسان و طبیعت در جریان مکانی – تاریخی بوده است نگاه می کند.

اینکه دقیقاً مثال رودخانه را برای چی آورده:

او از دو مواجهه با رودخانه می گوید. اینکه افرادی شهر را بدون رودخانه ترجیح می دهند و عده ای هم رودخانه را شریان اصلی شهر می دانند. می گوید:

«روشن است که حضور رودخانه در شهر نمی تواند امری خنثی به حساب آید. در این معنا می توان نوعی آزمون برای رودخانۀ شهری درنظر گرفت. می توان میان کسانی که وجود رودخانه را می خواهند و آن هایی که آن را طرد می کنند، تمایزی قائل شد. گروه دوم شهری سنگی می خواهند و برخلاف تمایل خود این عنصر آرامش و تصنع را تحمل می کنند. به باور آن ها، شهر به مثابۀ اثر دست انسان، باید بداند که چگونه از آرامش یافتن در این تودۀ سیال پرهیز کند. بدین ترتیب در تخیل آن ها رودخانه سخت می شود، یخ می بندد و انجماد می یابد. رودخانۀ آن ها دیگر جاری نیست. امّا گروه نخست برعکس معتقدند که یک شهر حقیقی باید حتماً دارای رودخانه باشد. آن ها در ذهن خود باغ ها و حیات سبز را تکثیر می کنند و حرکت رودخانه را به آن می افزایند؛ اما این کار را برای آن نمی کنند که شهر نفی شود. بلکه برای آنکه شهر نفس بکشد، برای آنکه شهر بتواند میان سختی عناصر منجمد و سیالیّت شیرۀ گیاه و آب اعتدال یابد. آن ها نمی توانند خود را با انحنای فواره ها قانع کنند، چرا که به روشنی با محاسبات انسانی ساخته شده اند و در نتیجه چرخه ای پایان ناپذیر دارند که در آن خبری از سرکشی ها، هیجان ها و خشکی های رودخانه نیست.» (سانسو، ۱۳۹۹، ص ۱۱۱-۱۱۲)

در واقع، مثال رودخانه از نظر سانسو برای این خاطر  آورده می شود که بگوید مردم دو دسته اند. یا طبیعت را وارد این دست ساز خود می کنند. و با طبیعت همراهی می کنند. مثل همنشینی انسان و کناره های رودخانه ها در شهرهای قدیم؛ و یا اینکه می خواهند غلبۀ خود را به طبیعت به رخ بکشند؛ مثل بسیاری شهرهای مدرن. طبیعی است که نظر خود پیر سانسو مبتنی است بر یکی شدن انسان با طبیعت.

«اثر معماری پدیده ای صرفاً بیرونی و عینی نیست، بلکه جنبه ای ذهنی و ادراکی نیز دارد. همین نکته سبب شده است معماری پس از گذشت دوران نیز بتواند رسانه ای برای توسعۀ فرهنگ جوامع انسانی باشد. با درک اهمیت دستاوردهای معماری، فرهنگی و هنری برای حکومت ها در طول تاریخ و تغییر گفتمان ارزیابی شهرها در مؤلفه های اجتماع پذیری و مقبولیت عمومی در قیاس با یکدیگر، ساخت فضاهای جمعیِ موفق، نشانۀ توانایی حکومت ها در برقراری دیالوگ متقابل با جوامع و کنترل نیروهای اجتماعی است. در حقیقت این دستاورد به سبب اعتباربخشی به نیاز ذاتی انسان در برقراری رابطه با سایر افراد، کنش اجتماعی و درنتیجۀ آن ضرورت فراهم‌آوری موقعیت ها و امکانات فضایی برای برقراری مجموعه ای از روابط اجتماعی و فرهنگی میان گروه های مختلف در شهر اهمیت یافته است.» (برخوردار، بابک، “بازخوانی نقش هویت اجتماعی”)

 

در پایان به این جمع بندی می رسیم که اگر به شهر به عنوان یک کل یکپارچه و مصنوع دست انسان نگاه کنیم بهتر می توانیم برای اجرایی شدن ایده آل های پیشین برنامه ریزی داشته باشیم؛ با این هدف که پروژه ای تعریف کنیم که چگونه شهروندان در مقطعی بتوانند به آگاهی و نیز به خود-آگاهی برسند و به شهر که نگاه می کنند شهر را به منزلۀ تخنۀ آن حرکت جمعی و تاریخی خود بدانند. و نسبت به آن حس نوستالژی داشته باشند و علقه ها و پیوندهای عمیق.

 

 

 

منابع:

کتابها:

  • ژوناس، اولیویه، رؤیای شهر، ترجمه محمود قلعه نویی، ۱۳۹۴، انتشارات دانشگاه تهران

 

  • سانسو، پیِر، بوطیقای شهر، ترجمه ناصر فکوهی و زهره دودانگه، ۱۳۹۹، انتشارات کتابکده کسری

 

مقالات:

  • عادلوند، پدیده و اشرف السادات موسوی لر، و سیدامیر منصوری، “هنر شهری” به مثابه پدیده ای منظرین در جامعه امروز، مجله باغ نظر، شماره ۳۹، سال سیزدهم، خرداد و تیر ۱۳۹۵

 

  • دونادیو، پی‌یر، منظر به مثابه دارایی مشترک، مجله منظر، دوره ۵، شماره ۲۳، پاییز ۱۳۹۲، صص ۳۶-۳۸

 

  • بختیاریان، مریم، مواجهه گفتمان هنری و اقتصادی در هنرهای تجسمی، نشریه هنرهای زیبا-هنرهای تجسمی، دوره ۲۲، شماره ۳، پاییز ۱۳۹۶

 

  • زندی، مرجانه، دیالکتیک هنر و شهر، دیوارنگاری شهری در جستجوی هویت جمعی، مجله منظر، شماره ۴، بهمن ۸۸

 

  • برخوردار، بابک، و لیلا زارع، و مصطفی مختاباد، بازخوانی نقش هویت اجتماعی در ساخت فضای جمعی (نمونه مورد مطالعه: میدان نقش جهان اصفهان به مثابه فضای جمعی عصر صفوی)، مجله منظر، شماره ۵۶، پاییز ۱۴۰۰

 

 

منابعی برای مطالعۀ بیشتر

  • شعر و معماری، هنرهایی در پیوند روحی، انکشاف حس فضا و الهام شاعرانه در خانه های نیما و سیمین و جلال، معصومه بوذری، مجله فرهنگ امروز، تابستان ۱۴۰۰ و وبسایت چیستی ها: (https://chistiha.com/?p=19137)

 

  • فضا: فضای غیر قابل تعریف معماری Space: The undefinable space of architecture

(https://www.researchgate.net/publication/321155578_Space_The_undefinable_space_of_architectur)

 

[1] این پروژه مقدمه ای است بر تحقیقی جامع، همراه با بررسی تطبیقی – تاریخی مورد مطالعاتی

 

[2] پادآرمانشهر یا ویرانشهر ترجمه ای است از دیستوپیا Dystopia

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *