سبد خرید0

سبد خرید شما خالی است.

سبد خرید0

سبد خرید شما خالی است.

مروری بر “تعویق معنا” در آراء دریدا، با تحلیلی از داستان “گدا” اثر غلامحسین ساعدی

 

معصومه بوذری

مقدمه

در این یادداشت قصد داریم با مروری کلی به برخی آراء ژاک دریدا، نظریه پرداز الجزایری-فرانسوی، و بخصوص آنچه با عنوان “تعویق معنا” مطرح کرده است به بررسی یک داستان کوتاه اثر غلامحسین ساعی بپردازیم؛ داستانی با عنوان “گدا” که بیانگر دیدگاه نویسنده از وضعیت اجتماع ایران معاصر است. برای این منظور، ضروری است نگاهی کلی داشته باشیم به نظریات دریدا و دیدگاه او نسبت به فلسفه غرب تا تعویق معنا را که بن مایۀ نظریات اوست بهتر درک کنیم. و اینکه مطابق این نظریه، گشوده بودن متن نوشتار در لایه های مختلف معنایی خود چطور عملی می شود. سپس برای مطالعۀ موردی به داستان کوتاه “گدا” خواهیم پرداخت که در آن، غلامحسین ساعدی سعی در بیان حقایقی از وضعیت جامعه معاصر و اجتماع طبقه فرودست دارد؛ که این حقایق متکثر در ضمن فاصله سطور این داستان مکشوف می شوند.

 

نگاهی کلی به آراء دریدا

از نظر دریدا فلسفه غرب از زمان افلاطون، بر شالوده و بنیانی متافیزیکی بنا شده است؛ که می بایست نسبت به این موضوع واقف و آگاه شد؛ و این وقوف تنها از طریق شالوده شکنی امکانپذیر است.

«هستی شناسی افلاطون کاملاً غایت شناسانه و مبین نظمی سلسه مراتبی در کل کیهان است. از نظر افلاطون هرآنچه وجود دارد، به یک غایت تغییرناپذیر، نهایی و جاودانی بازمی گردد. این غایت معلوم می کند که چرا مثلاً دانه بلوط به درخت بلوط تبدیل می شود  چرا کودکان بزرگ می شوند. این دیدگاه همچنین توضیح می دهد که چرا دانه های بلوطی که رشد نمی کنند انحراف از قانون طبیعت تلقی می شوند. در نظر افلاطون تمام هستی، با آن ساختار غایت شناسانه کیهانی هماهنگ است. این غایت می تواند به منزله خیر یا دال متعالی در نظر گرفته شود… البته همه می دانند که … مثلاً یک دانه بلوط به درخت بلوط تبدیل می شود اما هرگز صورت کاملش را به دست نمی آورد. این تقسیم بندی هستی به دو قلمرو میرا و جاودان (ازلی) تشکیل دهنده تقابل های دوگانه در متافیزیک افلاطونی است. منطق ارسطویی نیز بر همین تقابل ها استوار است. این منطق بر نبودِ تناقض یا اصل امتناع تناقض پا می فشارد. این تقابل، دقیقاً سازگار با ساختار غایت شناسی هستی است. در این ساختار تقابلی است که زمین نسبت به آسمان، بازی نسبت به جدیت، امر تنانی نسبت به امر روحانی، و نوشتار نسبت به گفتار ناچیز شمرده می شود… بر این اساس لوگوس – گفتار Alethe ia و حقیقت  osia – در ذهن یونانیان، پیوند نزدیکی میان حضور زنده ای تلقی می شود که حقیقت را آشکار می سازد. از این رو، طبق منطق دوگانه تقابلی، چیزهایی که حضور دارند، ارزش بالاتری دارند نسبت به اموری که غایب هستند. در کلام محوری واژه ها حضور دارند، حال آنکه واژه های نوشتار تنها بازنمایی گفتار غایب هستند… بنابراین در چارچوب متافیزیک افلاطونی، لوگوس (گفتار/کلام) بر نوشتار تقدم هستی شناختی دارد.» (همه چیز متن است، محمدرضا ارشاد)

به باور دریدا بنیان متافیزیکی فلسفه در جهان غرب، از همان اندیشۀ  دوگانه انگار افلاطون و نیز منطق صوری ارسطو نشأت می گیرد. که البته این دیدگاه دریدا خود مبتنی است بر نقدی که هایدگر از متافیزیک فلسفه از یونان باستان به این سو دارد. که در جای جای آثار افلاطون این دوئالیسم یا دوگانه انگاری دیده می شود.

 

ادامه مطلب

 

این مطلب در تاریخ چهارشنبه 8 دی ماه 1400 نشست تلگرامی گروه فلسفی تیرداد ارائه شد؛

فایل صوتی این جلسه را از اینجا گوش کنید:

تعلیق معنا – ژاک دریدا – گروه فلسفی تیرداد – بوذری

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *