واكاوي كاركرد تحليل گفتمان در اثبات پيوستگي متن قرآن كريم
با تأكيد بر رهيافت نيل رابينسون
نرجس توكلی محمدی
اعظم پويازاده
سخن از پيوستگی و انسجام متن قرآن پيشينه اي ديرين در سنت قرآن پژوهی مسلمانان
دارد. در اين ميان، آرا و رويكردهای معاصر به اين مسئله در ميان قرآن پژوهان غربي
جايگاهی ويژه يافته و محل منازعه بر سر پيوستگی و گسستگی متن قرآن كريم شده
است. به رغم باور عموم قرآن پژوهان غربي به پراكندگي متن قرآن، در دوران معاصر
دستهاي از ايشان با اتكا به دانشهاي ادبي و زباني در پي اثبات انسجام و پيوستگي اين
متن مقدس بر آمده اند. در اين ميان، نيل رابينسون نخستين فردي است كه با كاربست
نظريات جديد زبانشناسي، به مخالفت با رويكرد غالب پرداخته و پيوستگي متن قرآن
كريم، بهويژه در سوره هاي بلند مدني را مورد بررسي قرار داده است. نظر به اهميت
جايگاه رابينسون و روش وي، مقاله حاضر عهدهدار تحليل روش رابينسون در اين باره
است. بررسي آخرين آثار رابينسون،كه به پيوستگي سوره آل عمران اختصاص دارد، نشان
ميدهد كه وي، بي آنكه سخن از تحليل گفتمان به ميان آورده باشد، از مولفه هاي تحليل
گفتمان از جمله پردازش صعودي و پردازش نزولي متن و نيز راهبردهاي تحليلي گفتمان
بهره برده و از اين رهگذر پيوستگي دروني و معنايي آيات را نشان داده است. لذا ميتوان
گفت روش مورد استفاده رابينسون در اثبات پيوستگي، روش تحليل گفتمان است.

