
مفهوم تئاتر مقاومت و نسبت آن با تئاتر سیاسی
دکتر قطب الدین صادقی
موضوع تئاتر مقاومت ، مبحث تازه اي نيست ، هر چند بحث نظري درباره ي آن در ايران به نظرم كاملاً تازه مي آيد. درابتدا ، لازم است اشاره شود كه تئاتر سياسي با تئاتر مقاومت فرق بسيار دارد و از آن تفاوت تر تئاتر تبليغاتي است.
تئاتر سياسي
تئاتر سياسي به گونه اي انتقادي و مبارز ، رابطه ي فرد فرهيخته و معترض و آگاه را با جامعه و نظامي كه بر او حكومت مي كند توضيح مي دهد ، مناسبتهايش را شرح مي دهد و دلايل انتقادآميزش را نسبت به ناهنجاريها و نابرابريهاي اساسي جامعه به روشني ارائه مي دهد و آنها را در پرتو نگرش مترقيانه به نقد مي كشد. در حالي كه ، تئاتر مقاومت ارتباطي به رابطه ي فرد روشنفكر يا معترض با نظام ندارد و مسائل و ارزشهاي اجتماعي را از منظر انتقادي نمي نگرد ، بلكه ، اين تئاتر نشان دهنده ي رابطه ي كل جامعه است با نيرويي كه از بيرون آن را تهديد مي كند. پس اين دو مقوله از پايه متفاوتند و نبايد آنها را يكي دانست.
به طور كلي ، درونمايه هاي تئاتر سياسي عبارت است از :
1.تضادهاي درون جامعه يا ستيزمرامي
در هر جامعه ، طبقه هاي مختلف با اهداف ، برنامه ها و تعريفهاي سياسي خاص خود ، مطالبات خود را بيان مي كنند ، چالشهاي خود را دامن مي زنند ، به جنگ هم برمي خيزند و ديدگاههاي خود را در همه ي عرصه ها از جمله آثار نمايشي بيان مي دارند. مطالبات كارگران و طبقه ي متوسط از همه حادتر است.
2.تلاش براي كسب عدالت اجتماعي
هنرمند معترض بر تمام كم و كسريهايي كه در احقاق حقوق اجتماعي ، فردي ، و غيره وجود دارد ، انگشت مي گذارد. او براي دستيابي به نوعي عدالت و نه مساوات مي جنگد ، زيرا در جهان هرگز مساوات رخ نخواهد داد ، اما تقسيم عادلانه تر امكانات ميسر است ، زيرا هيچ جامعه اي نيست كه در آن نيرو يا نيروهايي براي تحقق اين مفهوم تلاش نكرده و يا نجنگيده باشند. بنابراين ، رابطه ي تحليلي ـ انتقادي فرد با كل ارزشهاي فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي نظام و انتقادهايي كه بر سياستهاي آن دارد، از موضوعات هميشگي و جدي تئاتر سياسي است ، زيرا انگشت نهادن بر كژيها ، انحرافها و مفاسد اجتماعي از مهم ترين اهداف هنرهاي متعالي در همه ي دورانهاست. اثري را نمي توان دست نشان كرد كه از اين موضع گيري دور باشد. حتي ، آنهايي كه سكوت مي كنند ، سكوتشان نوعي تأئيد كردن است، چون موضع نگرفتن و يا هر گونه سكوت به نحوي نشانه ي موافقت ضمني و هماهنگي است.
3.ستايش آزادي
ستايش كرامت انساني و دفاع از فرديت از ديگر ارزشهاي مستتر در درون تئاتر سياسي است. من جامعه اي را نمي شناسم كه براي آزادي مبارزه نكرده باشد ، زيرا هر نوع توسعه ي فرهنگي ، فكري ، اخلاقي و رشد انساني تنها در سايه ي رشد و شكوفايي آزادي ممكن است.
4.نوانديشي
انگشت نهادن بر تمام ساختارها ، تعاريف يا نيروهايي كه كهنه هستند و قابليت انعطاف و تطبيق با جهان نوين را از دست داده اند و ديگر كاركرد ندارند ، از ديگر وظايف تئاتر سياسي است. زيرا ، تلاش و پيشرفت براي انطباق بهتر خود با جهان نوين و كوشش براي دستيابي به يك زندگي برتر و بهتر از اهم وظايف اين تئاتر است. جدال عليه ديوانسالاري ، و دستگاههاي عريض و طويلي كه به جاي خدمت به انسان ، همچون بختك بر سر او افتاده اند و تنها نيروهاي كارآمد را منفعل مي كنند ، بودجه ها را مي بلعند و توان سازندگي ندارند ، از ديگر تمهاي هميشگي و ماندگار اين تئاتر به شمار مي رود. بنابراين ، تئاتر سياسي ، تئاتري انتقادي ، معترض و آگاه است كه به روشني
هرچه تمام تر در امور دخالت مي كند تا واقعيتها را تغيير دهد و در نتيجه تفكر و تحليل مي آموزد و در همه ي سطوح رابطه ي انسان با جامعه و نظام حاكم بر او را تجزيه و تحليل مي كند.
تئاتر مقاومت
اگر هدفِ تئاتر سياسي تصحيح امور داخلي يك جامعه و دستيابي به نظامِ اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي ، اخلاقي و انساني تر است ، در عوض تئاتر مقاومت ، به جاي انتقاد به حراست از اين جامعه برمي خيزد. زيرا اگر در تئاتر سياسي ما بر افتراق افكار و جدايي طبقات تكيه مي كنيم ، در تمام تئاترهاي مقاومت دنيا بر وحدت ملي تكيه مي شود. زيرا صحبت از تناقضات دروني نيست ، بلكه بحث يك جنگ بيروني است. بنابراين ، اگر تئاتر سياسي مقوله اي دروني و به عبارت ديگر يك اختلاف خانوادگي است ، تئاتر مقاومت در عوض هميشه از ماهيت جامعه ، فرهنگ و نظامي سخن به ميان مي آورد كه از بيرون به آن حمله شده است و توده هاي مردم و دستگاههاي ذيربط دولتي و نظامي تلاش مي كنند در برابر اين تهاجم مقاومت كنند و نگذارند آنچه از نظر اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و اخلاقي در طي قرنها ساخته اند ، نابود شود. بنابراين ، بزرگ ترين هدف تئاتر مقاومت ، بسيج كردن هر چه بيشتر افراد و همسو كردن آنها با خود است. از اين نظر تئاتر مقاومت بر نيروهاي كارآمدي تكيه مي كند كه بتواند در كمترين زمان ممكن جلوي بيشترين خطر را بگيرد.
درونمايه هاي چندگانه ي تئاتر مقاومت به شرح زير است :
1.افشاي جنگ
محتواي تئاتر مقاومت پيش از هرچيز مخالفت با جنگ و نشان دادن كراهت آن است. لازم است توضيح دهم كه جنگ دو تعريف يا دو حالت بيشتر ندارد :
1-جنگ تدافعي ، كه جنگي عادلانه است. در سراسر دنيا و در تمام طول تاريخ هيچ كشوري نيست كه آن را ستايش نكرده باشد. كسي كه به او حمله شده ، حق مشروع ، انساني و بزرگ خود مي داند كه همه ي نيروهاي انساني ، اقتصادي ، فرهنگي و سياسي اش را بسيج كند و به دفاع از ارزشهاي خود برخيزد.
2-جنگ تجاوزكارانه ، كشوري با توجيهي به ظاهر منطقي به سرزمين و مردمي حمله
مي كند و البته بهترين توجيه ها را هم براي قانع كردن مردم خود پيدا مي كند ، تا به جنگش از نظر تبليغاتي مشروعيت ببخشد. اين توجيه ها و تبليغات همواره در طول تاريخ سهمگين تر از خود جنگها بوده است.
بر خلاف جنگ تدافعي ، جنگ تجاوزكارانه مورد تأئيد هيچ كشور و فرهنگي نيست مگر كشور مهاجم. تنها نازي ها بودند كه از ايده ي خودشان در جنگ جهاني دوم دفاع كردند. هنگامي كه شوروي به مجارستان يا چك و اسلواكي حمله كرد ، تنها بلوك شرق از حمله ي او به دفاع برخاست. امريكا هم كه به ويتنام لشكركشي كرد ، جهان به مذمتش پرداخت.
بنابراين از جنگهاي تجاوزكارانه ، كسي نمي تواند دفاع كند. حتي به رغم بهاي گزافي هم كه
مي پردازند ، سرانجام كار متجاوزان همان طور كه تاريخ نشان داده ، چيزي جز شكست و شرمساري نبوده است. در عوض كشوري كه به آن حمله شده است با همه ي وجود از خود به دفاع برخاسته و با اين اقدام منطق كشور متجاوز را با زورش ، هم زمان درهم شكسته است. بنابراين ، جنگ عليه تجاوزگر و اشغالگر مهم ترين چيزي است كه تئاتر مقاومت بايد بحث آن را پيش كشد.
2.مبارزه با استعمار
مبارزه عليه استعمار يكي ديگر از مفاهيمي است كه در روزگار ما نمونه و كاركرد بسيار دارد و دست كم در قرن بيستم در تاريخ فرهنگ و تفكر بشري جايگاه ممتازي دارد.
از مهم ترين فصلهاي درخشان تئاتر مقاومت آثاري است كه در دفاع از استعمارشدگان ، افراد خود آن ملت نوشته اند و به استعمارگران از زاويه ي فرهنگ و هنر و نمايش يورش آورده اند. امروزه با اينكه استعماربه شكل كهن خود باقي نمانده و به شكل نويني درآمده است ، بازهم تلاشهايي در زمينه ي تئاتر صورت مي گيرد كه منعكس كننده ي همان روحيه ، سياست و ارزشهاست. هنوز هم درام نويسان در دنيا عليه استعمار افريقا قلم مي زنند. علاوه بر امه سه زر كه يك نمونه ي هميشگي و الگوي عالي تئاتر مقاومت افريقاست ، مي توان از لوروا جونز نام برد كه نمايشنامه هاي بسياري در مورد تبعيض سفيدها عليه سياهان امريكا به نگارش درآورده و از مطالبات نژادي و حقوق حقه ي اجتماعي اين قشر مهم جامعه ي امريكا دفاع كرده است.
نمونه ي بعدي تئاتر مقاومت گروههاي مكزيكي ساكن امريكا با نام چيكانو است. آنها شهروندان دست چندمي هستند كه به صورت قاچاقي در امريكا زندگي مي كنند و غالباً حق كار ، اقامت ، زناشويي و غيره را ندارند. آنان جملگي از سرخپوستان اصلي ساكن مكزيك هستند كه به دليل فقر و نداشتن كار به امريكاي شمالي مهاجرت كرده اند.
از نمونه هاي جذاب ديگر مي توان از كارهايي نام برد كه روشنفكران و هنرمندان عرب ، عليه استعمار فرانسه و استعمارگران انگليسي به رشته ي تحرير درآورده اند. كاتب ياسين ، نويسنده ي الجزايري با نمايشنامه ي « محمد چمدانت را بردار » و چند كار درخشان ديگر ، تنها يكي از آنهاست. نويسندگان ديگري هم هستند كه آسياسي يا افريقايي نيستند ، اما ماهيت تجاوزكارانه ي كشورهاي امپرياليست را افشا كرده اند. يكي از آنها كه چند اثر ضد استعماري نگاشته پيتر وايس ،
نمايشنامه نويس آلماني الاصل سوئدي است كه با نمايشنامه ي « واو مانند ويتنام » ، دخالت امريكا در ويتنام را محكوم مي كند. يا با نمايشنامه ي « سرود مترسك پرتقالي » ، پانصد سال استعمار كشور پرتقال در موزامبيك و آنگولا را افشا و رسوا مي كند. يا كاتب ياسين كه با الهام از موقعيت تاريخي كشور خود ، نمايشنامه ي « مردي با صندلهاي كائوچويي » را نوشته است كه زندگاني هوشي مين و تاريخ پنجاه سال مبارزه ي مردم ويتنام عليه امريكا و اروپاست. در زمينه ي خلق نمايشهاي ضداستعماري باز هم از روشنفكراني اروپايي مي توان نام برد كه در حكم وجدان بيدار بشريتند ، نويسندگاني چون آرمان گاتي فرانسوي كه در تقبيح عمل ناجوانمردانه ي امريكا در ژاپن بعد از فروريختن بمب اتمي بر هيروشيما و ناكازاكي ، لك لك ها را نوشت و دهها اثر ديگردرباره ي چين و گواتمالا و غيره. همه ي اين آثار براي دفاع از ماهيت كلي فرهنگ ، تفكر، اقتصاد ، هويت و انسانيت يك ملت ستمديده است.
بنابراين تئاتر مقاومت تئاتري است كه تجزيه نمي پذيرد ، روح وحدت بخش را جست و جو
مي كند و سعي دارد ارزشهاي بزرگي را كه به آنها حمله شده ، تشريح كند و ضمن برجسته كردن جنبه هاي زيبا و انساني ملت مظلوم ، در حقانيت او داد سخن بدهد.
3.آموزش توده ها
يكي از مهم ترين مفاهيم موردنظر اين نوع تئاتر ، آموزش توده هاست. آموزش كساني كه
نمي دانند به راستي در گذشته و در لحظه ي نبرد و بحران چه روي داده است. در همه ي مثالهاي پيشين درام نويس براي دستيابي به عنصر وحدت و روح جمعي ، بر هويت ، تاريخ ، فرهنگ و نژاد كشور ستمديده براي مقابله كردن با دشمن بزرگ و بيگانه تكيه كرده است. آموزشي كه در اينجا داده
مي شود ، آموزشي صرفاً دولتي و رسمي نيست ، بلكه ملي است و اغلب در چهارچوب ارزشها ، مناسبتها يا جشنهاي تاريخي ـ مردمي ، زمينه اي ملموس و مأنوس و جامع براي شرح حوادث بزرگ تاريخي را فراهم مي آورد. در اينجا ديگر زندگاني كوچك شخصيتهاي پراكنده و افراد جزء ابداً موردنظر نيست. اگر هم به زندگاني كوچكي توجه كنند و درباره ي آن بنويسند يقيناً در حد
« نمونه ي نوعي » و براي رسيدن به آن معضل ملي و تضاد بزرگ است. از اين نظر آموزش امر كوچكي نيست. انتقال اطلاعات به شكلي صادقانه براي تنوير افكار عمومي و براي روشن ساختن كساني كه از حقايق بي خبرند از مهم ترين اهداف تئاتر مقاومت است.
براي نمونه مي توان از روسيه نام برد. روس ها ، در سال 1920 ، در سومين سالگرد
انقلاب اكتبر 1917 ، با كارگرداني سه كارگردان بزرگ : اِورينف ، كوگل و پتروف ، نمايش گرفتن
كاخ زمستاني را با صد هزار بازيگر اجرا كردند. بخشي از ارتش سرخ ، بازيگر اين نمايش بود. بازآفريني نمايشي اين واقعه ي تاريخي در محل و در لحظه ي تاريخي خود ، تأثير بي سابقه اي در توده هاي تماشاگر گذاشت. اجراي اين نمايش را خود مردم و براي مردم انجام دادند تا حوادث بزرگ گذشته هرچه بيشتر و بهتر شناخته شود. در اين اجرا نه تفاوتي ميان حال و گذشته باقي مانده بود ، نه فرقي ميان بازيگر و تماشاگر ، و نه هيچ گونه جدايي بين صحنه و سالن. در اينجا تئاتر مساوي تاريخ بود.
نمونه ديگرفرانسه است. باز هم ، در 1920 ، و در سالروز انقلاب كبير فرانسه ، نابغه اي چون
« فيرمن ژميه » ، از بزرگ ترين كارگردانان و نظريه پردازان تئاتر مردمي ، براي آموزش ارزشهاي انقلاب فرانسه ، بزرگ ترين تئاتر ها را به وجود آورد. او كه پيش تر با تكيه بر سنت جشنهاي تاريخي ـ مردمي فرانسه ، كه خود زاده ي جشنهاي انقلابي است ، به كرات در آمفي تئاترهاي بزرگ و سيركهاي عظيم به اجراهاي شگفت انگيز و استثنايي دست زده بود ، در سالروز انقلاب ، كه هم زمان با پايان يافتن جنگ جهاني اول و سربلند بيرون آمدن فرانسه بود ، اين دو اتفاق بزرگ تاريخي را يكي كرد و براي آموزش توده هاي مردم ، دست به خلاقيتهاي خيره كننده و نمايشهاي عظيم زد. هدف ژميه تنها آموزش ، يادآوري يا يك راه پيمايي باشكوه نمايشي نبود ، بلكه بالاتر از همه اينها ، نشان دادن اراده ي عمومي و قدرت انكارناپذير توده هاي مردم در لحظه هاي سرنوشت ساز تاريخي بود.
تئاتر تبليغي
به دليل برخي شباهتها عده اي تئاتر تبليغي را به غلط تئاتر سياسي يا تئاتر مقاومت مي دانند ، در حالي كه اين تئاتر از اين دو مفهوم بسيار دور است.
در يك جمله مي توان گفت تئاتر تبليغي ، تئاتر بدي است ، زيرا هدف ، محتوا و زيباشناسي آن آدمهاي برده ي قدرت تربيت مي كند نه آدمهاي آزاده و باهوش. به دليل حقنه كردن مطالب جهت دار ، اين تئاتر بدون هيچ گونه بحث و تعارف ، مخاطبان خود را گول مي زند. زيرا آنها را
« ايدئولوژي زده » مي كند ، بي آنكه مباني آن ايدئولوژي در نزد مخاطبان خود گامي بردارد.
به تجربه ثابت شده است در هر كشوري كه تئاتر تبليغي به شكل افراطي آن پيگيري شده ، معمولاً نتايج عكس به بار آورده است و مردم به مرور نمايش را پس زده و ديگر آن را تعقيب نكرده اند. زيرا اين تئاتر به اندازه ي كافي تماشاگران خود را اقناع نمي كند و به شخصيت و تفكر آنها توجهي نمي كند. چون به جاي كار روي درك و شعور بيننده ، بيشتر روي هيجانها و توهم هاي لحظه اي او كار كرده است. از اين رو ، در هر جايي كه ، اين روش اتخاذ شده ، در درازمدت ، محكوم به شكست بوده است. به همين سبب تئاتر تبليغي هميشه كوتاه مدت است و عمر زيادي نمي كند. چون تماشاگران به سرعت درمي يابند اهداف ديگري غير از هنر نمايش تعقيب مي شود. آگاهي و خلاقيت هنري در پشت كار نيست ، و معمولاً كسي يا قشري نفعي دارد و با سوء استفاده اي كه از هنر نمايش مي كند ، علناً به دنبال آن نفع است. بديهي است كه اين نفع به سود قشرهاي مردم و ملت و جمع نيست ، چون اساساً در پي بالابردن سطح تفكر و شناخت آنان نيست. اين نوع تئاتر اغلب با سرپوش نهادن بر حقايق ، ذهنها را منحرف مي كند و در حكم مسكني موقتي ظاهر مي شود كه جلوي دردي بزرگ را گرفته باشد ، يا نشان دهنده ي آن است كه مصلحت حكم مي كند هنرمندِ سفارش پذير و مخاطبِ ناآگاه يا بي تفاوت ، به طور مشترك يكديگر را گول بزنند ، در خفا دروغي را باور كنند و يا بر حقيقتي چشم بپوشند.
از مجموعه ي مطالب فوق چنين نتيجه مي گيريم كه بايد اين سه نوع تئاتر را دسته بندي كرد و
هر كدام را در جاي خود شناخت و به كار برد. حال اگر بتوان تئاتر سياسي ـ انتقادي را با تئاتر مقاومت پيوند زد ( كه كاري سخت اما شدني است ) مي تواند بهترين ابتكار و خلاقيت ممكن در
زمينه ي تئاتر اجتماعي و ملي باشد. تئاتري كه هم زمان هم معترض و آگاه است و هم تماشاگراني تربيت مي كند هوشيار و دانا ، كه در ضمن قادرند در وقايع تلخ و ناخشنود روزگار خود هم دخالت كنند و تا آنجا كه ممكن است واقعيتها را تغيير دهند. در اين زمينه آثاري كه صرفاً تماشاگران را به هيجان مي آورد و آنها را احساساتي مي كند ، كار چندان مهمي انجام نمي دهد. اصل تفكر ، تحليل و شناخت است.
روش
1.فاصله ي زماني
اغلب آثاري كه هنرمندان بسياري از كشورها براي دفاع از حقانيت خود ، تئاتر مقاومت خلق
مي كنند ، دو دسته است :
–دسته ي اول آثاري است كه در لحظه به وجود مي آيد. مثل اغلب نمايشهايي كه در طول مدت جنگ هشت ساله ي ايران و عراق به وجود آمد. اين آثار براي تهييج بيشتر جوانها ، پركردن جبهه ها و برانگيختن روح جسارت و مردانگي آنهاست. هدفش بسيج فوري و بيشتر نيروها و دستيابي به پيروزي نزديك است چون نبايد جبهه ها خالي شود. در نتيجه از رشادتها ، از حسن سلوك و از ايثارها دادسخن داده مي شود. در اين مقطع لحن برتر ، لحن هيجاني و احساسي است ، اقناع كردن فوري است. تقريباً تجزيه و تحليلي صورت نمي گيرد.
–دسته ي دوم آثاري است كه با فاصله ي زماني خلق مي شود. بهترين آثار درباره ي جنگ ، يا يك بحران بزرگ مدتها بعد نوشته مي شود. در آن لحظه ، شايد هيجان و احساسات تند نگذارد آدمي ابعاد مختلف مسئله را ببيند يا جوانب گوناگونش را تجزيه و تحليل كند و نكات مثبت و منفي آن را يادآور شود. تصوير تحليلي ، درخشان و واقع بينانه از جنگ جهاني دوم كم كم آثار آموزنده ي تحليلي و دقيق راجع به جنگ را به وجود آورد. در آنجا هم در لحظه ، اثر بزرگي آفريده نشد. به همين دليل انتظار اين است كه بهترين آثار درباره ي جنگ ايران و عراق ، در اين روزها و سالها ، به وجود نيايد. زيرا هنوز اتفاق بزرگي را كه از سر گذرانديم ، به درستي هضم نشده است. هنوز آن تحليل روشنگرانه اي كه به درد نسلهاي آينده بخورد و آنها را در انتخاب روشهاي زندگيشان ياري دهد ، به نگارش درنيامده است. حتي در لحظه و در طول سالهاي جنگ هم به رغم همه ي امكانات مادي و معنوي ـ ( در اينجا پوزش مي طلبم از همه ي كساني كه زحمت كشيده كار فيلم ، تئاتر و يا داستان و قصه كرده اند ) ـ هنوز اثر درجه ي يكي در زمينه ي ايثار و مردانگي جوانان ما نوشته و ساخته نشده است كه به دور از لحن هيجاني و توأم با تحليل و تفكر باشد.
2. شيوه ي اجرا
نكته ي حائز اهميتي كه در تئاتر سياسي و تئاتر مقاومت در ايران به آن كم پرداخته اند ،
روش اجرايي است. با هر روش اجرايي نمي توان تئاتر سياسي يا تئاتر مقاومت كار كرد. اين نوع نمايش شيوه ي خاصي مي طلبد ، شيوه اي كه بايد قبل از هر چيز توهم تماشاگر را بزدايد. در شيوه ي ضد توهمي اين نوع نمايشها ، لحن خطابي است و معمولاً بين صحنه و سالن فاصله اي وجود ندارد ، بلكه ارتباط شكل مستقيم دارد.
نمونه ي عالي اين شيوه ، تكنيك تهييجي ـ تبليغي است. در اين شيوه گروههاي مخالف در مكانهاي عمومي مانند خيابان ، كارخانه يا دانشگاه به سرعت نمايشي تند و كوتاه را با كمترين وسايل ممكن اجرا مي كنند و قبل از اينكه پليس يا افراد مزاحم سر برسند و مانع كارشان شوند وسايل را با شتاب برچيده و به سرعت از محل دور مي شوند. در نتيجه نمي توان در اين شيوه ي مهيج و سياسي و ناپايدار، ريزكاريها يا پيچ و خم روان شناسي قضيه را رعايت كرد. به همين دليل مجريان ، مستقيماً وارد بحث مي شوند. مقدمه اي در كار نيست ، جزئياتي وجود ندارد ، تنها خطوط درشت ماجرا و اصل پيام مورد توجه است. در اين روش همچنين براي تأثير بيشتر و فوري و قاطع تر تماشاگران تنها از هنر بازيگري استفاده نمي كنند ، بلكه از فيلم ، عكس ، روزنامه ، موسيقي و عروسكهاي بزرگ هم كمك مي گيرند.
نان و عروسك ، گروه پيتر شومان ، كه يك تئاتر خياباني معترض به دخالت امريكا در ويتنام
بود ، مدتها از طريق تظاهرات خياباني و با خلق عروسكهاي بزرگ به عمو سام ، حاكمان نظامي ، سياسي و اقتصادي امريكا مي پريد. با اين ابتكار ، او عرصه ي خيابانها را به تئاتري زنده و خودجوش تبديل كرده بود.
نمونه ي ديگر شوروي است. شوروي نيز در زمان جنگ با آلمان ، در شرايطي به سر مي برد كه با بيست ميليون كشته ، از هر نظر در مضيقه و محاصره ي روزافزون بود و حتي تا آخرين پيچ
كارخانه هايشان را باز كرده و به پشت جبهه انتقال داده بودند. در آن سختي و فشار جانكاه ، مردم حتي نان هم نداشتند و افزون بر اينها در زمينه ارتباطات هم از هرگونه كاغذ ، روزنامه ، تلفن يا ديگر وسايل ارتباط جمعي محروم بودند. درست در اين شرايط بود كه هنر نمايش پا به ميدان گذاشت و هنرمندان اين رشته به جبران كمبودها و حفظ ارتباطات ، روزنامه ي زنده اجرا كردند. در اينجا بازيگران ، به طور روزمره ، اخبار را به شكل نمايش درمي آوردند و با عنوان روزنامه ي زنده همه جا اجرا مي كردند.
بنابراين ، تئاتر مقاومت چيزي نيست كه ما براي اولين بار كشف كرده باشيم. كشورهاي ديگر نيز
بنا به ضرورت و در نقاط عطف تاريخشان ، براي بيان رشادتها ، اعتراضها ، حقانيتها ، سربلندي و حراست كشورشان ، و نيز در مرحله و شرايطي ديگر براي دفاع از آزادي ، كرامت انساني ، فرديت انسان و دفاع از حقوق حقه انساني ، به اين هنر متوسل شده و بنا به ذوق و ابتكار خود روشهاي قاطع ، مهيج و كوبنده اي را در چهارچوب تئاتر پيدا كرده اند و از اين طريق نه تنها به جامعه ي خود خدمت كرده و توان روحي مردم را بالا برده و ميزان مقاومت ملي را افزايش داده اند ، بلكه از ارزشها و نيروي سازنده ي انسان هم در حد بسيار شرافتمندانه اش به دفاع برخاسته اند.