مینیمالیسم و مدرنیسم متعالی
آلکس پاتس
ترجمۀ شاپور عظیمی
در دو دهه ی 1950 و 1960 چند گرایش مختلف از جمله پاپ، مفهوم باوری، مینیمالیسم، آرته پووا، نئو.دادا، و کنش محوری، هنجارهای رایج در جریان غالبِ مجسمه سازی را به چالش طلبیدند. من در این جا بر مینیمالیسم و زمینه ی نقادی حاکم بر آن متمرکز می شوم زیرا از دل همین نحله است که تاکنون عمیق ترین و ماندگارترین دل مشغولیِ انسان با برداشت های پیشین از مجسمه سازی ظاهر شده است. آثار مینیمالیستی نسبت به دیگر اَشکال هنر سه بعدی الزاماً واکنش های شدیدتر یا پیچیده تری ایجاد نکرده اند، امّا به واقع ناقدان را برانگیختند تا این سطح از واکنش را نیز لحاظ کنند. ترکیب شاخص اشغال قابل توجه و پیچیده ی فضا با اَشکال ناچیز و غیر تصویری بیننده را در جایگاهی قرار داد که در آن مفهوم اثر به مثابه ی حضور فیزیکی، که دریافت های متغیر و گوناگونی را باعث می شد، اهمیتی هم تراز شکل یا تصویری که نشان می داد یافت.
ظاهرگرایی و شیء وارگی
مقاله ی “هنر و شیء وارگی” که در سال 1967 توسط مایکل فراید در مجله ی آرت فورم به چاپ رسید، برجسته ترین تحلیل مینیمالیسم است که مسائل مربوط به این بازاندیشیِ هنر سه بعدی را به تفصیل بیان می کند و دل مشغولی های پنهان در تحلیل های مینمالیستی و دیگر تحلیل های وابسته به برداشت های گذشته از مجسمه های مدرنیستی را به روشنی نشان می دهد. این مقاله ی بحث انگیز و پیچیده علیه مینمالیسم دو عامل کلیدی را به شیوه ای آشکار ساخت که هیچ تغییر دیگری تا آن زمان چنین نکرده بود و آن دو عامل عبارت بودند از: تمرکز و تأیید ضد مدرنیستی جدید بر اثر هنری به مثابه ی شیء صرف و تأکید تئاتری جدید بر نمایش اثر و برخورد فیزیکی بیننده با آن.
> > > >
